ند حقيقى است كه به وظايف خطير و وجدانى خود عمل كرد.
امينى نويسنده اى است كه جز حق و دفاع از حق مطلبى ننوشت .
امينى يكه تاز در ميدان 1400 سال تاريخ شد، و حق مسلم على (ع ) را احقاق كرد.
امينى دادنامه پيروان على (ع ) را به محكمه قضاوت افكار جهانيان تسليم كرد.
امينى سرپرست محكمه قضايى جنايات تاريخ و دادخواه حقوق مظلومان گشت .
امينى قهرمانى است كه پرده هاى زمان را به كنار زد و با به وجود آوردن يك رنسانس ، حقايق صدر اسلام را جلوه گر ساخت .
امينى دانشمندى است كه ابديت ، بر آثارش سايه افكنده است ؛ در عالمى كه به گفته ويكتور هوگو، (انسان چون شبحى سرگردان از آن عبور مى كند، و سايه اى هم از خود به يادگار نمى گذارد). (81)
امينى فرزندى است كه ما در ايران او را به عنوان خدمتگزارى صادق در دستگاه روحانيت علوى به خدمت واداشت .
امينى نمودار تجليات روح ايرانى و نشان دهنده نبوغ سرشار و حق جويى پيگير ايرانيان است ، و چون اخترى فروزان در آسمان تاريخ ايران معاصر مى درخشد.
امينى ساليان دراز رنج مى برد؛ مبارزه كرد، از همه چيز دست شست ، تا يك حقيقت اصولى را به جهانيان نشان داد و پرچمدار انقلاب فكرى و مذهبى پر دامنه اى شناخته شد.
و خلاصه امينى نابغه اى است كه ميزان شخصيتش ، از گنجينه الاهى شخصيت على (ع ) بار گرفته است ....
نظر پيغمبر اكرم در تاءمين بقاى دين 
(... ناگزير پيغمبر بايد براى بقاى سنن و شريعتى كه براى مصالح امور انسان آورده است ، تدبيرى عظيم بينديشد.
...و جانشين قرار دادن با نص (تعيين صريح ) به صوابديد نزديكتر است .)
ابن سينا
فلسفه نص  
بنيان گذار هر مكتب و مرامى به پايدار بودن و ثمر بخشيدن آن مكتب و مرام علاقه مند است . و بهترين تدبير براى تاءمين اين منظور، آن است كه رهبرى بينا و دلسوز بر آن گمارد، و او را به وضعى روشن در ميان توده مردم ، براى اين مقام پر اهميت معرفى كند.
اين ، عملى خردمندانه و روشى فطرى است كه خداوند حكيم نيز پيامبران را به آن ماءمور ساخته است . در بسيارى از آيات (قرآن كريم ) (82) حقايقى در اين باره به تعبيرهاى گوناگون ذكر شده است كه پيامبران پيشين نيز، پس ‍ از نشر دعوت توحيد و روشن كردن افكار، براى استوار ماندن دين خدا به پا مى خاستند، و به اين وظيفه گرانبار توجهى به سزا مى كردند، و مى كوشيدند تا شالوده ريخته شده و نتايج رنجهاى تربيتى خود را به دست پيشروى وارسته و لايق بسپارند و سرنوشت انقلاب پر ارجى را كه به بهاى هستى و حاصل عمرشان تمام شده است ، به پيشامدهاى تاريخ كه پر از لغزش و خطاست وانگذارند.
اين بود كه به هرگونه پيش بينى و تلاشى كه شرايط كارشان اجازه مى داد، اقدام مى كردند، و جاى دار خود را به قوم خويش مى شناساندند؛ و چراغ راه هدايت و تقوى را در كف مردان خدا مى نهادند. (83)
اين تدبير و مآل سنجى در فلاسفه و حكما نيز مشهود بود، كه با ترشيح و نام بردن شاگرد اول خود به حفظ ميراث علمى و سنن فكرى خويش ‍ مى پرداختند و مكتب علمى و فلسفيى را كه بنياد نهاده بودند، به جلودارى شايستگان به سوى ادوار آينده سوق مى دادند.
با مطالعه در تاريخ و سرگذشت علم و احوال نوابغ و متفكران ، مى بينيم كه حتى دانشمندان و مخترعان اخير جهان نيز نتايج آزمايشهاى فنى و حاصل پيروزيهاى علمى خود را در اختيار افرادى شايسته مى گذارند و مى گذرند. چنانكه علماى اخلاق و جامعه شناسان و مصلحان نيز از اين راه روشن عبور كرده براى به پا داشتن روشهاى اصلاحى و سازمانهاى اجتماعى خود بيدريغ مى كوشند.
اصولا شناساندن افكار صحيح و رهنمايان كامل ، پر فايده ترين كمك به سعادت انسانهاست و مثبت ترين قدمى است كه در راه به وجود آوردن نيكبختى اجتماعات بشرى برداشته مى شود. و اين وظيفه اى است لازم بر دوش نجات دهنده اى كه در صدد عملى ساختن برنامه هاى اصلاحى خويش است ، و به هيچ گونه فرو گذاشته نمى شود.
ابن سينا در كتاب (شفا)، پس از اثبات نبوت و تشريح وظايف دقيق بازدارنده اين مقام ، مى گويد:
... سپس اين شخص كه پيغمبر است ، چنين است كه مانند اويى مكرر به وجود آيد، و در هر زمانى بدو دسترسى باشد، زيرا ماده اى كه شايسته پذيرش وحى است كمتر در مزاجها به وقوع مى پيوندد. پس ناگزير واجب است كه پيغمبر، براى بقاى سنن و شريعتى كه براى مصالح امور انسان آورده است ، تدبيرى عظيم بينديشد.
پس از اين بيان ، حكمت عبادات و ساير دستورات اسلامى را تذكر مى دهد و پاره اى از قوانين مدنى را، كه به گفته خود او شارع اسلام به بهترين وجه مقرر كرده است ، ياد مى كند، سپس در مورد مسئله خلافت و امامت مى گويد:
... آنگاه بر سنت گذار (پيامبر) واجب است اطاعت كسى را كه جانشين خود قرار مى دهد، فرض و لازم گرداند.
بعد به شرح اجماع مى پردازد، و با بيانى پر مغز و گفتارى حكيمانه درباره چگونگى و كميت اجماع كنندگان سخن مى گويد؛ و معنى اجماع حقيقى و مقصود از آن را توضيح مى دهد؛ و شرايط كسى را كه بايد بر او اجماع و اتفاق آرا شود، ذكر مى كند؛ و با استدلالى محكم و الزام آور به بطلان اجماعى كه در تاريخ اسلام گفته و شنيده مى شود اشاره مى كند. سپس ‍ مى گويد:
خليفه و جانشين قرار دادن با نص ، به صوابداد نزديكتر است .) (84)
پس يقين است كه پيامبرى كه برنامه جامعى آورده است ، بايد از ميان تربيت يافتگان خود (با در نظر گرفتن صفاتى را كه در خود پيغمبر وجود دارد و بايد در جانشينش نيز باشد، مانند سوابق پاك و درخشان ؛ دانش و بينش قرآنى ، ملكات عاليه و انساندوستى محض ) هر كس را در خور رهبرى و تربيت بشرى مى بيند كه همگان بشناساند و اين نياز بزرگ اجتماع را برطرف سازد. چون كاروان بشريت هميشه نيازمند پيشوايى است كه بتواند افكار توده هاى مختلف را به هدف واحدى متوجه سازد و فضايل و معنويات را به وسيله دارا بودن و به كار بستن به انسانها بياموزد. اكنون كدام فرد يا دسته اى ، از خود پيغمبر سزاوارتر است كه با روشن بينى الاهى و تشخيص بى شائبه خويش به اداى اين وظيفه خطير بپردازد و اين انتخاب دقيق را، كه با سرنوشت دين همبستگى دارد، عملى سازد و پايگاه عالى هدايت را از چشمداشت مقاصد هوس انگيز مصون دارد؟ اين كارى است كه خرد آن را از آغاز بر عهده پيغمبر مى بيند، تا چه رسد به جايى كه رنگ الهام به خود گيرد و فرشته وحى با قيافه ملكوتى خود بر سر راه پيامبر بايستد و او را براى مبادرت بدان بايستاند.
از اينجا اهميت موضوع را درك مى كنيم ، و مى فهميم كه پيگيرى دانشمندان و متفكران شيعه در داستان خلافت ، بى جهت نبوده است . اين موضوعى اساسى است كه ارزش جهانى اسلام وابسته به آن است . زيرا بديهى است وقتى كه رهبرى دنياى اسلام به شخصى واگذار شود كه نمونه افكار پيغمبر اكرم و به كار آورنده برنامه اوست ، احكام دين خودبخود صورت عمل مى گيرد و هر يك براى ديگرى زمينه مى سازد. و كم كم برنامه حياتى (قرآن ) بر سراسر افق انسانيت پرتو مى افكند. در اين هنگام اين رهبر و اين اجتماع ، شاهد زنده اى براى عملى بودن نظام اسلام خواهد بود.
ارزش مناقب  
اكنون سبب