 از حقوق امامت برانگيخت و براى اصلاح مبانى اقتصادى و سياسى به قيام واداشت . آن روز كه فاطمه (س )، پس از صدماتى جانكاه ، با كالبدى آزرده و روحى پر تاءلم به مسجد پيغمبر در آمد، و در پس پرده اى كه در زاويه مسجد آويخته بودند با شكوهى كه خاص نواميس نبوت است ، ميان زنان آل هاشم به پاخاست ، و خطبه شورانگيز مسجد مدينه را بر اجتماع مسلمين فروخواند. او در خلال آن كلمات سوزان ، كه اركان مدينه را لرزاند و در تار و پود تاريخ زمزمه اى غم انگيز افكند، خطاب به جوانان غيور مسلمان چنين فرمود:
اى گروه جوانان !
اى بازوان ملت و ياوران اسلام !
اى انصار!
اين چه سستى است درباره گرفتن حق من ؟!
اين چه چشم پوشى است از ستمزدگى من ؟! شما نيرو و توانايى داريد كه حق مرا بازگردانيد!
- تا آنجا كه فرمود: -
چه شد كه پس از واضح بودن امر، حيران گشتيد؟! چطور بعد از آشكار ساختن پنهان كرديد؟! چرا پس از آن همه اقدام و فعاليت باز ايستاديد؟! آيا با آن مردمى كه پيمانها را شكستند نمى جنگيد؟...
بدانيد! من درست درك كردم كه شما به طرف خوشگذرانى روآورديد، و آن كس را كه حق قبض و بسط امور داشت واگذارديد! به راحتى گراييديد، و از محدوديت وظايف (و حكومت دقيق على ) شانه تهى كرديد! آنچه را فراگرفته بوديد (اشاره به بيعت روز غدير است )، كنار گذاشتيد؛ و آب گوارايى را كه نوشيده بوديد بازگردانديد! اگر شما و همه مردم گيتى كافر شوند، پروردگار بى نياز و حميد است .
من آنچه گفتم با شناخت اين خذلانى بود كه با شما دست بگريبان شده و اين پيمان شكنيى كه به دلهاتان راه جسته است . اين گفتار، از جوشش روان و شعله سوزان خشم و ناتوانى اندام و بيرون افكندن اندوه نهانم سرچشمه گرفت ؛ و هم خواستم حجت را پيش چشمتان گذارده باشم .
آرى ، چشم بيدار خدا آنچه را انجام دهيد مى بيند.
و روزى ديگر، در بستر بيمارى ، به وسيله بانوان عيادت كننده اش ، پيامى آتشين به مسلمانان فرستاد و در آن فرمود:
شگفتا از اينان !
خلافت را از مراكز استوار رسالت و پايگاههاى عالى نبوت به كجا انتقال دادند! تربيت و رهبرى را از جايى كه محل فرود آمدن فرشته وحى بود، از كنار مردى كه دانا و آموزنده امور دنيا و دين بود، دور كردند.
بدانيد كه زيان روشن و نمايان ، خود همين است ...
- تا آنكه فرمود: -
آيندگان ، نتيجه اين كار را كه اينك انجام گرفت ، خواهند دانست . اكنون برويد و دل خوش داريد! وليكن براى فتنه آماده باشيد! و به شمشير بران و آشوب پياپى و استيلاى هر متجاوز بيدادگر و استبداد ظالمان به خود مژده دهيد!... اندوخته شما نابود گردد و كشته شما را ديگران درو كنند و براى شما حسرت و افسوس بماند و بس ...(95)
بانوى اسلام از آزادى و مرز عالى حقوق انسان اين گونه دفاع كرد، و در راه جلوگيرى از انحراف برنامه هدايت تا از دست دادن جان خويش ايستاد. و معنى دفاع از آزادى واقعى انسان را، كه آرزوى مقدس جامعه شناسان (96) و انسان دوستان است ، به ثبوت رسانيد. و به گفته استاد عقاد مصرى : (شخصيت مستقل خويش را، كه جامعه اسلام حسابش را ساده نمى گرفت ، در راه تاءمين امور اجتماعى و سياست مالى و اقتصادى به كار برد...) (97)
اين خطبه و سخنان را گروهى از دانشمندان شرح و ترجمه كرده اند، و آثارى ارجدار پيرامون آن به وجود آورده اند. ولى باز بايد درباره اين اثر جاويد كار كرد. خطبه اى كه از لحاظ سبك و روش در سطح (نهج البلاغه ) است و بر مواد بيشتر از بيست علم از علوم الاهى ، اجتماعى ، حقوقى ، فلسفه احكام و شرايع ، روانشناسى اجتماعى ، مبانى اقتصادى و عدالت معيشتى و... اشتمال دارد؛ آن هم از بانويى آزرده و در محيطى خفقان بار و در تاريكى سوگهايى كه روز روشن را چون شب تار كرده بود.
بايد آن را به زبانهاى زنده جهان برگرداند؛ و با بيان و تحليل فزونتر و تطبيق با مسائل اجتماعى و علمى و اقتصادى و انقلابى و تربيتى روز، در دسترس ‍ جوامع بشر قرار داد. و مخصوصا نكات حساس آن را به جوانان معاصر آموخت .
با امواج پر تلاطم غدير را، كه به صورت احتجاجها طغيان مى كرد، مى نگريم ، چه ، اصحاب و خاندان رسول ، پس از آن چشم پوشى عمدى گروهى نسبت به (واقعه غدير)، صحنه مهيج غدير را همراه ساير مناقب على (ع ) به ياد مردم مى آوردند. و بدين وسيله نبى اكرم (ص ) و خواسته هايش را از خلال كلمات و احاديث در نظر جامعه مجسم مى كردند.
در مواردى خود امام على بن ابيطالب به حديث غدير احتجاج و استدلال كرده است . از آن جمله در مسجد مدينه ، پس از درگذشت پيامبر؛ و روزى كه عثمان به وسيله عبدالرحمان عوف خليفه گشت ؛ و در ميدانگاه وسيع كوفه (رحبه ) كه محل اجتماع همگان بود و... (98)
دانشمندان اهل تسنن روايت كرده اند كه يكى از موارد استدلال امام ، روزى بود كه در كوفه خطبه اى خواند، و پس از ستايش آفريدگار هستى فرمود:
من شما را به خدا سوگند مى دهم هر كس در غدير حاضر بوده بايستد. تنها كسانى بايستند كه به گوش خود شنيدند و فراگرفتند؛ نه آنان كه مى گويند: به ما خبر رسيده و دانسته ايم ...
آنگاه جمعى از بزرگان اصحاب به پاخاستند؛ كه احمد حنبل محدث متبحر و پيشواى مذهب حنبلى در كتاب (مناقب ) مى گويد: (آن جمع سى نفر بودند كه به شنيدن حديث غدير گواهى دادند.) (99)
در اينجا علامه امينى مى گويد:
مى دانيد كه تاريخ اين (مناشده ) (100) سال سى و پنجم هجرى بوده ، كه بيش از بيست و پنج سال از روز غدير و داستان آن مى گذشته است ؛ و در فاصله اين مدت ، بسيارى از اصحاب كه شاهد واقعه غدير بودند، عمرشان سپرى گشته بود و گروهى در جنگها كشته شده و جمع فراوانى پراكنده شهرها بودند، و كوفه كه اين احتجاج در آن واقع شده از محل اجتماع اصحاب (مدينه ) دور بوده ، و جز عده كمى ، كه به هوادارى حق مهاجرت كرده بودند و در عهد على (ع ) به كوفه آمده بودند، كسى از اصحاب در آن سامان نبوده است .
نيز اين داستان بر حسب اتفاق به وقوع پيوسته ، بدون آنكه به مردم اطلاع دهند تا همه بيايند و گواهان افزون شوند و راويان زيادتى يابند. بعلاوه از اشخاصى كه حاضر بودند، برخى شهادت خود را، از در كينه و سفاهت ، كتمان كردند. با اين حال سى نفر روايت كردند و گواه بودند. پس اگر موانعى كه براى نقل اين حديث بود از بين مى رفت وضع انتشارش چگونه بود! و از اينجا توان دانست كه تا چه اندازه اين حديث در عصرهاى پيشين اشتهار داشته است . (101)
امام حسن مجتبى (ع ) نيز غدير را يادآور گشت ؛ و در ضمن خطبه اى فرمود:
همين امت از جدم شنيدند كه مى گفت : (مردمى كه امرشان را به شخصى سپارند كه داناتر از او هم در ميانشان باشد، همواره روزگارشان به پستى و سفلگى گرايد).... و هم شنيدند هنگامى كه دست پدرم را در غدير خم گرفت و گفت : ( من كنت مولاه فهذا على مولاه ... ) و فرمود تا هر كه شاهد آن مراسم بود به ديگران ابلاغ كند....(102)
امام حسين (ع ) نيز، هنگامى كه در اجتماع اسلامى مكه سخنرانى كرد، حديث غدير را در ميان گذارد. امام دو سال پيش از مرگ معاويه حج گزارد، عبدالله بن عباس و عبدالله بن جعفر (103) نيز همراهش بودند. در مكه بنى هاشم و شيعيان و انص