ار و زهاد و صلحاى اصحاب و تابعان (104) را گرد آورد، تا افزون از هفتصد نفر از تابعان در منى در خيمه امام حضور يافتند، و دويست نفر از اصحاب پيغمبر نيز بودند. آنگاه در ميان آنان به پا خاست ، و خطبه خواند و پس از ستايش خداوند فرمود:
كارهايى كه اين مرد سركش (معاويه ) نسبت به ما و شيعيانمان انجام داده است ، همه را مشاهده كرده ايد؛ شنيده ايد؛ مى دانيد. من اكنون مى خواهم چيزى بپرسم ؛ شما در تصديق و تكذيب من به حقيقت موضوع نگاه كنيد! گفتارم را بشنويد! سخنم را بنويسيد! سپس به شهرها و قبايل خود كه رسيديد و مردمى را كه مورد اعتمادند ملاقات كرديد، آنان را به حق ما فراخوانيد! زيرا ما بيم داريم كه اين حق پايمال گشته از بين برود. گرچه خداوند تجلى فروغ خود را به پايان مى برد، هرچند كافران نخواهند.
بعد هر آيه كه درباره اهل بيت رسول بود خواند و تفسير كرد؛ و هر چه پيغمبر درباره پدر و مادر و خودش و خاندانشان گفته بود نقل كرد. و همه مى گفتند: (بار خدايا، شنيده ايم و حضور داشته ايم )، و تابعان مى گفتند: (اصحاب راستين به ما خبر داده اند). تا آنجا كه امام فرمود:
شما را به خدا سوگند مى دهم ، آيا مى دانيد كه در غدير خم على را به خلافت نصب كرد و به ولايت او ندا درداد و فرمود تا حاضران به كسانى كه نبودند برسانند؟
همه گفتند: خدا گواه است كه چنين بوده است ....(105)
بجز على عليه السلام و خاندانش ، ساير شخصيتهاى برجسته اسلام نيز به داستان غدير استدلال كرده اند. و در فرصتهاى مناسب ، افكار را به اين واقعه و اهميتى كه از نظر دينى و اجتماعى دارد توجه داده اند. دانشمندان اهل تسنن ، آن احتجاجات را نقل كرده اند. علامه امينى ، نيز در نخستين جلد (الغدير)، فصلى در 54 صفحه به اين عنوان اختصاص داده است .
باز امواج نشاطانگيز غدير را مى بينيم كه در چهره سرودن مناقب و نشر فضايل جلوه گر مى شد؛ و دلها را روشن كرده به روان مردم سرورى روحانى مى بخشيد؛ و بر تاليفات و ادبيات اسلامى ، موادى ارزنده مى افزود؛ تا جايى كه سرودن اشعارى كه از مكارم عاليه سرچشمه گرفته بود، به ادبيات و شعر، حياتى پر طراوت و نشاطبخش داد.
كاروان ادب ، داستان غدير و ساير مناقب على (ع ) را بر دوش خود، و در امتداد مواج زمان حمل مى كرد، و زبان شعر ترجمان صفات ملكوتى على بود. ادبيات و شعر، با اثر نافذى كه دارد به سوى اين هدف مقدس پيش ‍ مى رفت ، و مشعل فروزان على شناسى را فرا راه عواطف حساس و ذوقهاى سليم اجتماعات قرار مى داد و دل و جان شنوندگان را تسخير مى كرد. از اين رو شعراى مناقب سرا كه خوش قريحه ترين شاعران اسلامى بودند، با پخش ‍ فضايل على و اولاد على ، در كالبد اجتماع روحى تازه مى دميدند و محبتى پاك و پرشور به وجود مى آوردند و در تحكيم مبانى دين خدا به پيروزيهايى بزرگ دست مى يافتند.
اين اشعار، آن سان كه در معابر و محافل خوانده مى شد و تا زواياى شهرها گوش به گوش مى رسيد، براى تجسيم فضيلتها و تشويق اجتماع به كسب افتخارات ، وسيله اى بس مؤ ثر بود.
اگر دانشمندانى چون مرحوم (فروغى ) جوش مى زنند كه جوانان اين آب و خاك بايد (شاهنامه ) بخوانند تا نجابت ايرانى بودن و حس مليت و رادمردى و مكارم نژادى در آنان زنده شود، و حق هم دارند، پس نشر و گسترش فضايل و عظمتهاى على و آل على (ع ) چه اثرى در افكار خواهد گذارد و چه بزرگى و علو و پايدارى به روح انسان خواهد بخشيد!
بارى مواد اصلى اين برنامه مقدس از احاديث نبوى اقتباس شده بود. چون پيامبر در مواردى كه تعداد آن ها از حوصله شمارش بيرون است ، مناقب على را تذكار مى داد. از اين رو شاعران از عصر خود پيامبر(ص ) و در حضور او به سرودن مناقب و فضايل على (ع )، مخصوصا داستان غدير، مبادرت كردند و به گفته شاعر قصايد خود را عبيرآميز ساختند). شرح حال شعراى غدير و مطالب وابسته به آن ، به كلى از حوصله اين رساله بيرون است . ادبا و دانشمندان بايد به صفحات روح نواز كتاب (الغدير) روآورند و (غديريات ) شعراى فرق و طوايف مختلف را بنگرند، تا بيابند كه شاعران و سرايندگان چگونه به پيشگاه اميرالمؤ منين على (ع ) اظهار اخلاص و ارادت كرده اند؛ و حديث غدير را بر دوش وزن و قافيه و لطايف ذوقى و ريزه كاريهاى فنى حمل كرده بر سر ميدان جامعه و ادب آورده اند.
آنگاه از خلال آن چكامه ها، نغمه هاى دلربايى ، كه چون زمزمه مرغان چمن شور و نوا به پا كرده است ، بشنوند. و گاهى نيز به ناله مرغ شباهنگى گوش ‍ فرادهند؛ آنجا كه شاعرى ضمن مديحه سرايى ، به تظلم گراييده ، و با سوز و گداز از ستم و تطاول روزگار شكايت كرده ، و پرده اى از مصائب خاندان رسالت را نشان داده است .
باز طغيان امواج غدير را در كانون عواطف و سينه هاى پرخروش دوستان على مى بينيم ؛ آن آزادمردانى كه تا جان شيرين خود را بى باكانه نيفشاندند از پاى ننشستند. و على را چنان شناختند كه در راه يارى او جان باختند، و مهر او در دلشان با شير اندرون شد و با جان بدر رفت .
اصولا مسلمانان غيور صدر اسلام به پيشگاه مقدس على (ع ) ارادتى بسزا مى ورزيدند؛ و در دفاع از حقوق او روشى پيگير و استوار داشتند. چه او را جامع همه فضائل عالى انسانى يافته بودند؛ و غيورترين مدافع و سرسخت ترين مجاهد راه دين و حق و عدالتش مى دانستند. و از اينجا بدين نكته مهم ، درست پى مى بريم كه چرا دوستى على (ع ) مقياس سنجش ‍ ايمان است ، كه هر كس على را دوست بدارد مؤ من ، وگرنه منافق و بى حقيقت است . (106)
توضيح  
كسانى كه به دين يا مكتبى عقيده داشته باشند، قهرا به رشيدترين و برجسته ترين فرد آن دين يا مكتب نيز علاقه مندند. زيرا او نمونه زنده و منعكس كننده تعليمات آن دين و مكتب است . و مهرورزى نسبت به چنين فردى هنگامى افزايش مى يابد كه در او علاوه بر فضايل روحى ، فداكارى بى دريغى وجود داشته باشد كه در هر حادثه و نبردى سينه سپر كرد و حيات آن دين و مكتب را با جانبازيها و از خودگذشتگيهايش حفظ كند. اين شخص در نظر آنان محبوبترين فرد است . چنانكه گروهى كه مخالف آن دين يا مكتب باشند و پيشرفت تعليماتش را نخواهند، نسبت به اين گونه افراد، دشمنى و كينه توزى و كارشكنى بيشترى مى كنند.
طبق اين حساب روشن ، مسلمانان صادق و با اخلاص نسبت به يگانه طرفدار اسلام ، على بن ابيطالب ، سراپا عشق و علاقه بودند. چه ، آنان او را در جنگها ديده بودند و در جبهه هاى دفاعى اسلام ، آماج تيرها و آغشته به خاك و خون ، مشاهده اش كرده بودند.
هم آنان بودند كه در پيكارهاى سهمناك به دلگرمى او پيش مى رفتند؛ و از شعارهاى نيروبخش او جانى تازه گرفته به سپاه مجهز دشمن حمله مى بردند.
هم آنان بودند كه در سايه اين شعار شورآور نظامى ( الحياة تحت ظلال السيوف ) (107) كه با صداى مردآزماى او در فضاى پر غريو ميدان جنگ مى پيچيد، پرچم پر افتخار اسلام را به دوش كشيده تا قلب اردوگاه دشمن پيش مى برند و بر فراز سنگرهاى مخالف مى كوفتند.
هم آنان بودند كه در پيشامدهاى نابودكننده ، با يك شاهكار جنگى او نيروشان تقويت مى گشت ، و روح سلحشوريشان تهييج مى