گذار نمى كند. و بدان كه اين كشتن و گرفتن مردم به تهمت و بدگمانى ، و امير كردن اين بچه شرابخور سگباز را خدا فراموش نخواهد كرد. نتيجه كارهاى تو همين است فقط كه خودت را هلاك كردى و دينت را تباه ساختى و مردمان را پايمال نمودى ...(118)
باز امواج پر دامنه غدير را در امتداد زمان مى نگريم ، كه به صورت روايت و حديث پيش رفته با بسطى جالب و حيرتزا در كتب اسلامى منعكس گشت . و با وجود موانع بسيار و تهديدهاى فراوان نسبت به طرفداران غدير، از گفت و شنود درباره آن خوددارى نشد. بلكه نقل آن را نور و حكمت مى دانستند؛ و مسلمين دور از مدينه ، افرادى براى شنيدن و آموختن حديث غدير بدان شهر اعزام مى كردند؛ تا آن را از اصحاب بشنوند و فراگيرند و براى ايشان بازگويند...(119)
تابعان نيز بر اين منوال بودند؛ و در نشر آثار غدير و ذكر حقايق آن اهتمامى بسزا مى ورزيدند. چنانكه پس از گذشت قرنها، روايت هشتاد و چهار نفر از آنان به ما رسيده است . (120)
پيشينيان تنها به نقل حديث اكتفا نمى كردند، بلكه با تمام نيرو و امكانات خود در تشبيد مبانى غدير مى كوشيدند و با هر پيشامد و مانعى به سختى مبارزه مى كردند؛ و در اين راه فداكاريهايى از خود نشان دادند كه هيچ گاه با گذشت زمان و طلوع و غروب خورشيد فراموش نمى گردد.
حافظ ناصرالسنه مذكور، از محدثين و دانشمندان اين عصر اهل تسنن است كه در كتاب (تشنيف الآذان )(125) اين حديث را به پنجاه و چهار سند، چنانكه گفته آمد، روايت كرده است . اين موضوع بسيار قابل توجه است ، چون اين دانشمند حديث دان ، مانند علامه امينى و ساير علماى فنى شيعه در صدد جمع آورى و تتبع اسناد غدير نبوده است ، و روى پيشامد بحث و موضوع تاءليفش بدان رسيده و با اين وصف ، پنجاه و چهار سند براى آن ذكر كرده است . اين خود حاكى از شهرت بسزايى است كه اين حديث در مدارك معتبر اسلامى دارد.
باز امواج روح بخش غدير را مى نگريم كه در تاءسيس سازمان تعليم و تربيت و گشايش باب مدينه علم ، اثرى فناناپذير به وجود آورد؛ و در راه نشر معارف تابنده اسلام در سراسر جهان ، مشعلى خاموش نشدنى برافروخت .
مسلمانان پس از درگذشت پيامبر گرامى ، نياز خود را به آموزنده اى دانا احساس كردند و دانستند در مكتب تربيتى اسلام كه روز به روز معلوماتشان فزونى مى يافت ، از منبع فياض علم رسول استفاده ميكردند و هيچ توجهى نداشتند. چه ، در وضعى بسيار ساده و عادى و در ضمن معاشرتهاى شبانه روزى ، از رسول اكرم (ص ) حقايق معرفت و اخلاق را مى آموختند. ولى هم اكنون توده هاى خاك بين آنان و مربى ملكوتيشان فاصله انداخته و آن چشمه زاينده از جوشيدن افتاده و آن اشراق مقدس - كه اسرار غامض ‍ حيات و معالم تكليف را برايشان روشن مى كرد - در كرانه ابديت پنهان شده است .
در اين هنگام ، سايه اى كه از خاموش شدن فروغ تعليم در محيط اسلام دامن كشيده بود، براى آنان بسيار تاريك و وحشتزا بود، و افكار آشنا به علم قرآن و روح كنجكاو آنان آرامش نداشت ، و هماره درصدد اشباع حس ‍ دانش اندوزى و رازفهمى و نكته يابى بر مى آمد.
اينجا بود كه گشايش در شهر علم آغاز گشت ، و پرتو عالمگير حق از افق افكار على بن ابيطالب (ع ) در فضاى جهان اسلام دامن گستر گرديد، و خورشيدسان به پرورش ذرات پراكنده همت گماشت .
هر چند حكومت ظاهرى امام اميرمؤ منان (ع ) تحت الشعاع حوادث اجتماعى و جنگهاى ساختگى واقع گشت ، اما وظيفه عالى او، ترويج حقايق دين و نشر نواميس عدل و آموختن علوم قرآن و رازهاى آفرينش ‍ بود، از دوشش برداشته نمى شد. على - عليه السلام - هماره به جنبه معنوى خلافت نظر داشت تا بتواند به وسيله اجراى سنن نبوى ، سعادت انسانها را تاءمين كند. آرى ، او از اين جهت كه وصى پيامبر است ، وظيفه سنگينى به عهده دارد و اوست كه بايد حقيقت اسلام را كه دين علم و آيين (تزكيه و تعليم ) است و به وسيله نشر علم نگهبانى كند و از هنگامه هايى كه پس از رحلت پيامبر اكرم براى متزلزل ساختن اركان اسلام به پا مى شود جلوگيرى نمايد.
اگر احبار يهود و دانشمندان با اطلاع مسيحى ، از دل صومعه ها و درون ديرها بيرون مى آيند و براى آزمايش جانشين رسول خدا(ص ) و آورنده وحى مسائل مشكل كتب خود را طرح مى كنند و در ميان مسجد مسلمين با جمله (سؤ الات ما را پاسخ دهيد) هنگامه به پا مى كنند، كه بايد جواب دهد؟
اگر براى اصحاب معضلاتى پيش مى آيد و معارف قرآن مى رود كه به دست فراموشى سپرده شود و به عنوان مجهول تلقى گردد، يا تاءويل شود، چه كسى بايد از ناموس مقدس دين و معارف دين حمايت كند؟
وقتى قضاوتهاى بيجا حقوق مردم را پايمال مى كند و بيگناهان را به اعدام سنگسار شدن محكوم مى سازد و در روح جامعه اثرى وخيم مى گذارد و براى امت تشنج فكرى به وجود مى آورد، كدام كس بايد پا در ميان گذارد و چهره رباينده قوانين سعادت بخش اسلام را بنماياند؟
پس در مدينه علم پيغمبر كه اوست ، بايد براى هميشه به روى جويندگان باز باشد و پژوهندگان را بپذيرد.
اين بود كه اصحاب در كسب علوم و معارف به مولاى حقيقى خود رجوع كردند و اصول اوليه دانشها را به فراخور استعدادشان فراگرفتند. كم كم افق فرهنگ اسلام روشن شد؛ و به كمك معارف ائمه (ع ) و زحمات دانشمندان شيعه ، حقايق اسلام در سراسر جهان پراكنده گشت ؛ و در علوم دقيق الاهى و طبيعى و... و فلسفه شرايع ، كه ديگران نمى توانستند با دغلبازى و صرف مال و تاءييد خلفاى اموى و عباسى ، خود را به عنوان داننده آنها جا بزنند، به خوبى شخصيت علمى خود و پيشوايانشان را ثابت كردند و احتياج مسلمين را به خاندان نبوت آشكار ساختند.
در اثر اين مبانى و هم اصول تربيتى صحيحى كه در خانواده هاى شيعه معمول بود، دهها دانشمند، اديب ، فيلسوف ، مصلح ، رياضيدان ، مفسر، فقيه ، محدث ، ستاره شناس ، روانشناس ، جامعه شناس و... به تاريخ فضيلت و دانش تحويل داده شد، مانند:
و آثار اين دانشمندان ، از علوم الاهى تا ادبيات ، و از حقوق تا ساده ترين آداب زندگى ، از ارزنده ترين مدارك علمى گشت . و سرگذشت زندگيشان براى روشن كردن عظمت مكتب تربيتى شيعه شاهدى زنده شناخته شد. البته اصول آموزشى ائمه طاهرين در تربيت اين نوابغ بزرگ اثرى اعجازآميز گذاشت ، و مردانى را پرورش داد كه نشان دهنده اخلاق و فضايل پيشوايان خود شدند؛ و در تمام فضيلتهاى پر ارزش ، كه شالوده كاخ انسانيت و پايه قله هاى افراشته اخلاق است ، يادگارى از تربيت خاندان رسالت و تعليمات آنان گشتند. و در دانش دوستى و عظمت فكر و انديشه ، در پرهيزگارى و پارسايى ، در تهذيب روح و توجه به ماوراى جهان محدود، در ايجاد وسايل گوناگون براى گسترش علم و تقويت روح دانشجويان ، در نوع پرورى و توجه به بينوايان و محرومان و افتادگان اجتماع و... تا آنجا پيش رفتند كه به صفحات تاريخ علم ، معنويت و روح دادند و مورخان جهان را به ثناگسترى خويش واداشتند.
(جرجى زيدان ) در شرح حال (ابن سينا) مى نويسد:
اين فيلسوف طبيب ، ارسطو و بقراط اسلام بود. او در وسعت اطلاعات و نيروى عقل از انسانهاى يگان