ه روزگار بود. در هر فنى از علوم كتاب نوشت ، و بيش از صد كتاب به جاى گذارد. تاءليفات او را در نهضت اخير اروپا اثرى عظيم بود. چه ، آنان بهترين و مهمترين كتابهايش را به زبان علم در نظر خودشان (لاتين ) ترجمه كردند. (127)
(علامه دهخدا) در احوال ابوريحان مى گويد:
در هزار سال پيش بر دو تسطيح از تسطيحات چهارگانه كره زمين متفطن گشتن ، و نوع چاه آرتزين كشف كردن ، و به استخراج (جيب يك درجه ) توفيق يافتن ، و بالاتر از همه بناى علوم طبيعى بر رياضى نهادن ، و قرنها پيش از (بيكن ) (128) براى حل معضلات علمى و فنى متوسل به استقراء شدن و... براى معرفت اجمالى اين داهى كبير كافى است . (129)
باز جرجى زيدان مى گويد:
نصيرالدين طوسى فيلسوف رياضى فلكى كه علوم طبيعى را بسيار دوست مى داشت ، مخصوصا فلكيات را. از اين رو در مراغه رصدخانه بزرگى ساخت و كتابخانه اى تاءسيس كرد و كتابهايى را كه از اطراف به دست آمده بود، در آن گرد آورد؛ تا شماره كتابهايش از 000،400 افزون گشت . ستاره شناسان و فيلسوفان را در آن جاى داد و اوقاتى براى آنان معين كرد. دانش به دست اين عنصر پارسى ، در بلاد مغول درخشيدن گرفت . گويا او در تاريكيى دامنه دار، شعله اى تابناك بود. (130)
نيز درباره (شيخ مفيد) مى نويسند:
وى پيشواى دانشمندان اماميه و پرچمدار علم كلام (عقايدشناسى ) و فقه و بحث و مناظره بود. با اهل هر عقيده اى با جلال و شكوهى خاص ، مباحثه مى كرد. او صدقات و خيرات فراوان داشت و داراى خشوعى بسزا بود. بسيار نماز مى خواند و روزه مى گرفت . پارسا بود، و جامه درشت مى پوشيد و بيش از دويست تصنيف داشت . جز پاسى از اول شب نمى خوابيد، سپس ‍ به پا مى خاست و نماز مى گزارد يا كتاب مى خواند يا درس مى گفت يا قرآن تلاوت مى كرد...(131)
(شيخ طوسى ) بنيان گذار دانشگاه روحانى نجف را چنين معرفى مى كنند:
آثار و تاليفاتش چهره زمان را فروزان كرد. در آن ها بيشتر علوم اسلامى را گرد آورد و مسائل مشكل علمى و فلسفى را حل كرد. وى بيش از سيصد شاگرد از مجتهدان شيعه داشت ؛ و از اهل تسنن آن قدر بودند كه به شماره نيامدند. كرسى درسى كه از آن بزرگترين دانشمند عصر بود، در بغداد از طرف خلفا به وى تفويض شده بود؛ و او براى دانشمندان مذاهب درس مى گفت ؛ و پس از اينكه كتابخانه اش سوزانده شد، به سوى نجف كوچ كرد. (132)
باز در صفحات تاريخ مى خوانيم كه ابن طاووس حسنى ، نقيب علويان ، فقيه و دانشمند بزرگ ، كه همگان به تجليلش پرداخته اند، هنگام زكات دادن 110 تمام غله را خود برمى داشت و بقيه را به مستمندان مى داد. (133)
و شايد اين داستان تكان دهنده (134) از سيد بحرالعلوم هيچ گاه در تاريخ مردان بزرگ فراموش نگردد: شبانگاهى كه يكى از شاگردانش را ميخواند و با خشم و خروشى عجيب به وى پرخاش مى كند كه در همسايگى تو مردى بينوا با كودكان خود گرسنه به سر مى برد و تو به حال آنان نرسيده اى ! شاگرد بدين جمله (به خدا سوگند از حالشان آگاه نبودم )، پاسخ مى دهد. سيد بيشتر مى خروشد و ميگويد: (همين مرا خشمگين كرده كه نمى دانستى ! اگر مى دانستى و خبر نمى گرفتى كه كافر بودى !! چرا به حال همسايه ات رسيدگى نكنى ؟ چرا ندانى ؟!)
اين نمونه اى از كردار و افكار اين مردان بزرگ بود، كه اين آثار گران ارج و اين تاريخ مقدس را به وجود آورد، و اهميت غدير و مبانى تشيع را منعكس ‍ كرد، و فروغ تربيت را در سرتاسر اعصار و قرون تا زواياى اجتماعات ممالك اسلامى پيش برد.
اكنون نيز به امواج ساحل ريز غدير، كه دامنه خود را به پهنه علوم و معارف جهان معاصر كشانده است مى نگريم ، امواجى كه در فراخناى درياى علوم به حركت در آمده و سطحهاى آرام را با تلاطم خود به جنبش در آورده است ، و روشنفكران و حقيقت طلبان را به نشر افكار و گفتار على بن ابيطالب (ع ) برانگيخته و به تاءليف و تحليل پيرامون شخصيت بى پايان وى و نشان دادن مقصود اساسى غدير به پا داشته و آنان را يارى كرده است تا آثارى جاويدان به جاى گذارند كه براى هميشه پرده از روى انحرافات تاريخ بردارد و حقايق محض را در معرض افكار قرار دهد.
كتابهايى فروزان كه پرتو عنايت خداوندى و اعجاز توفيق بر سراسر سطرهايش دامن كشيده و عناصر مقدس نبوغ و معنويت و فروغ روح پرور حق شناسى و حقيقت يابى از خلال صفحاتش هويداست .
گفتارى پر طنين كه چون بانگ جرس با قافله سيار زمان در سير است ؛ و صفحاتى نورانى كه پيوسته با طلوع و غروب اختران به تابشگرى خود ادامه مى دهد و براى تازه آيندگان هر عصر و دوره اى به عنوان (اتمام حجت ) سندى محكم شناخته مى شود؛ و افكار را جلب كرده ، به كاوش واداشته سرانجام به حقيقت مى رساند.
اين خدمت بزرگ به انديشه هاى پاك و عقايد حقه انسان - كه در سرنوشت دو جهان و تصميمات اجتماعى و تربيت اخلاقى هر فرد دخالت دارد - به دانشمندان والاقدر شيعه منحصر نمانده است . چه ، امواج گسترده غدير، دامنه خود را به افكار علماى ساير مذاهب و اديان نيز كشانده و حقايق را از زبانشان بازگو كرده است .
اين وضع انتشار حيرتبار اين حقايق بوده است در روزگار پيشين . اما در اين عصر نظرى بيفكنيد به هزاران مقاله و رساله و كتاب كه از شخصيتهاى خاور و باختر درباره اميرالمؤ منين على (ع ) انتشار يافته است و مى يابد، كه حتى ضبط فهرست آنها از حوصله گفتار ما بيرون است . (135)
امروز جلوه هاى ملكوتى و ابدى على (ع ) چنان افكار آگاهان را در خود خيره كرده كه تنها وجود او بخشنده اميد به حق و عدالت و انگيزه نشاط شده است . و اگر شعاع روح على (ع ) به مردمان دوردست تا آنجا بتابد كه با تجليات خود روشنشان كند و در پهنه فروزندگى خويش محوشان سازد تا قلم به دست گيرند و با عواطفى پرشور و انشايى بلند و رنگين ، گوشه اى از اين حقيقت را آشكار سازند، پس اين شعاع چه تاءثيرى خواهد كرد اگر در كنار كانون خود، به جان و دل مردانى بتابد كه نمونه كامل احساسات شيعى و نگهبان مرزهاى مستحكم دين خدايند و در دامن پاك تشيع پرورش يافته با (بامداد غدير) و (شامگاه عاشورا) خو گرفته اند و محبت پرسوز آل على به تار و پود آنان پيوسته است ؟
از اينجاست كه بايد به اوج واقعى دانشمندان خود بيشتر پى بريم ؛ و با ديده اى كه از فروغ تجليل معنويات روشن است بدانان بنگريم ...فلسفه اجتماعى اين بحث 
مطالعاتى كه از جنبه مذهبى براى درك حقايق جهان شده است ، نيرومندترين و شريفترين شاه فنر تحقيق و تتبع علمى است
اينشتاين
(جهان و اينشتاين )
ما به دنياى به هم پيوسته اى احتياج داريم كه در آن هر كس بتواند از نو جايى فراخور خود پيدا كند و مادى و معنوى در آن از هم جدا نباشد. بدانيم چگونه زندگى كنيم ، زيرا كم كم فهميده ايم كه راهروى در جاده زندگى بدون قطب نما و هادى ، خطرناك است .
الكسيس كارل
(راه و رسم زندگى )
اگر تعليم و تربيت ، ميل و رغبت در فعاليتهاى اجتماعى را در كودكان و جوانان ايجاد نكند، هرگز به وظيفه اصلى و هدف اساسى خود نايل نخواهد شد.
تئودور روبسن
(مجله پرورش نو)
مسافت بشر نسبت به كانون معنويت افزونى يافت . ديدگان ظاهربين انسان ، وضع 