ندگى خود را با آزادزيستى جانوران قياس كرد. اوراق دفتر زندگى از غرايز حيوانى مستور گشت ، و منحنى پيشرفت فكر انسان نزولى گرديد. بشر با شتابى كه زاييده بى بند و بارى بود، در ژرفناى حيوانيت فرو رفت و از منظور اساسى آفرينش و وظيفه بزرگ اجتماعى خود غفلت ورزيد. سطح اخلاق پايين آمد و دنياى صنعتى نيز نتوانست به نياز معنوى انسان پاسخ دهد.
گذشت زمان ميان دستورات رهبران دينى و انسانهاى كنونى فاصله ايجاد كرد. انسان شناسان بسى كوشيدند تا چاره اى بينديشند. مصلحان و متفكران در آرزوى رشد اخلاقى انسان ، موى سر خويش سپيد كردند و سرانجام جز سيلابى از اشك ديده و شعله اى از سوز درون چيزى عايدشان نگرديد.
گاهگاهى از لابلاى پرده هاى زمان ، فرياد مقدس منجيان به گوش مى رسيد كه توده هاى منحرف را كه سيل آسا به درون دره هاى فساد هجوم آورده بودند فرمان ايست مى داد. اما اجتماع بشر بيدار نشد و به فكر اصلاح خويش نيفتاد.
امروز ناموس اجتماع براى در هم كوفتن اركان سستى و پستى ، به مدافعانى جوان و فرزانه نيازمند است . پس بايد مجدانه در راه گسترش حقايق بين نسل جوان گام برداشت ، و نواقص اخلاقى آنان را به وسيله تشريح تاريخ آزادگان كاهش داد؛ تا نيروى معنوى و نبوغ اخلاقيشان افزايش يابد و اين انحطاط، كه يقينا به اخلاق صدمه مى زند و جنبش جامعه را در تحصيل پيروزيهاى علمى و صنعتى نيز كند مى كند، جبران گردد.
انسان تنها دستگاهى ماشينى نيست ، و نمى توان به صرف اينكه كار مى كند و نياز مادى خود را برطرف مى سازد، او را از كسب فضايل و ملكات اخلاقى معذور دانست . زيرا ارزش زندگى در تعالى اخلاقى و فعاليت روانى و روحى است .
آلكسيس كارل مى گويد:
تمدن ما تاكنون موفق نشده است محيطى در خور فعاليتهاى روانى ايجاد كند. بايد قسمت اعظم نقايص هوشى و اخلاقى مردمان امروزى را به ناكفايتى و بدى تركيب محيط روانى ايشان نسبت داد. اولويت ماده ، نفع جويى كه اصول آيين صنعتى امروز دنيا را مى سازد، در زوال فرهنگ و اخلاق ، سهم بزرگى گرفته است . (136)
پس بايد محيطى مناسب فعاليتهاى روانى به وجود آورد، و افكار را به طرف آموختنيهاى سودمند و تصميم بخش هدايت كرد. و چون تصميم و اراده در كارها به طرز فكر و عقيده شخص بستگى دارد، بايد اعتقادات را تصحيح و تحكيم كرد و محبت انسان را به طرف مقدسات منعطف ساخت .
تاءثير اعتقادات در اخلاق 
اخلاق (137)، كه سرمايه سعادت و كاميابى است ، به ترتيب و تقويت نيازمند است ، و آن به وسيله تهذيب عواطف و بيدار كردن وجدان و توجه دادن افكار به زندگى بزرگان حاصل مى شود؛ و نمونه كامل آن جز به وسيله دين ، كه آميزه روحى است . محقق نمى شود. پس بايد تعليمات دين را براى تقويت فكر اخلاقى ، بزرگترين وسيله دانست ؛ و حس مذهبى را كه به گفته اينشتاين (نيرومندترين شاه فنر تحقيق و تتبع علمى است ) در جامعه زنده نگاه داشت ؛ و عقايد صحيح را كه زاينده فضيلتهاست به همگان آموخت . آرى اعتقادات صحيح ، كه عصاره و تجلى دين است ، هماره مركب انسانيت را به سوى سعادت و رستگارى مى راند.
عقايد و دليل  
عقيده بايد بر پايه دليل بنا شود؛ تا با روح انسان بياميزد و به مرحله يقين برسد و دايم با شورى باطنى و هنگامه اى درونى به انسان فرمان دهد و نداى تكليف (138) را، كه از اعماق روح برمى خيزد و در فضاى زندگى طنين مى افكند، تقويت كند، تا منظور اصلى به عمل آيد.
نيز هنگامى كه اعتقاد با دليل به دست آورده شود، ارزش مكتب حق و بى بنيانى ساير مسلكها نمودار مى شود. انسان از پذيرش گفتار بى دليل دورى مى گزيند. سرعت قبول نسبت به هر سخن ، كه بزرگترين آفت افكار است ، از بين مى رود و جاى آن را حس كنجكاوى و قدرت فكرى مى گيرد. در نتيجه انسان در اصول اعتقادات محكمتر مى شود؛ و به احكام و دستورات دينى بيشتر توجه مى كند؛ و در يك هماهنگى عجيب به ساحل نجات مى رسد.
در اينجا اين سخن مقدس آسمانى را كه از ماوراى قرنها مى خروشد و در گوش جان نواخته مى شود نقل مى كنيم . امام صادق (ع ) مى فرمايد:
همى دوست دارم كه تازيانه بر سر اصحابم فرو كوفته شود، تا دين را درست بفهمند و در آن بينديشند. (139)
پيشواى مكتب صحيح ، اين گونه افكار را تحريك مى كند و در محيط تحصيل ، پژوهشگران را به كاوش وا مى دارد و آنان را به پرسش و دليل خواستن براى هر سخن و روشن كردن حقايق بر مى انگيزد. اين خود دليل نهايت اعتماد و باور به صحت و عظمت فكرى يك مكتب است .
پس عقايد هنگامى منشاء اثر است كه قطعى و با دليل باشد. چه (در روان شناسى به اثبات رسيده و هم مكرر به تجربه پيوسته است كه هر فكر و عقيده اى كه مورد قبول قطعى ذهن واقع شود، در عواطف انسان و در چگونگى رفتار او مؤ ثر واقع مى شود.) (140)
توضيح 
روان انسان هيچگاه از فعاليت فكرى باز نمى ايستد و پيوسته معانى و معلوماتى كه از خلاصه گيرى و استنتاج احساسات و تصورات حاصل مى شود، شخصيت فكرى او را تشكيل مى دهد. پاره اى از انديشه ها و ادراكات ، مورد تصديق وى واقع مى شود. نسبت به پاره اى علاقه و محبت نيز پيدا مى كند؛ خواه آنچه مورد علاقه اوست آثار علمى و هنرى و مقاصد شخصى باشد، خواه هدفهاى اجتماعى و يا شخصيت نوابغ و بزرگان . پس ‍ به طور كلى اصل محبت ، آميزه روح بشر است . از نظر اجتماعى نيز معلوم است كه مجموعه كار و فعاليت هر جامعه ، حاصل جمع اعمال افراد آن است . جنبش و كردار فرد نيز پيرو اراده و تصميم اوست . اراده و تصميم نيز زاييده مهر و علاقه به كار يا موضوع يا هدفى است .
از اين رو ره آموزان بزرگ ، كه جز سعادت انسان چيزى نمى خواستند و غير از سوق دادن بشريت به شاهراه روشن اخلاق و فضايل منظورى نداشتند. هماره درصدد بودند كه انسان اين مهر و محبت و توجه و اعتقاد را در موردى شايسته به كار برد و در راهى كه نتيجه آن جز نيكى و اندوخته نيك نباشد مصرف كند تا سعادت دو جهانش تاءمين گردد.
پس اكنون بايد مظاهر قانون آسمانى را كاملا شناساند؛ تا اجتماع ، زندگى آنان را سرلوحه برنامه خويش قرار دهد. آرى اين آيين نامه هاى خدايى است كه افكار ملتهب را با نسيم روح نواز خود آرامش مى بخشد. اين پيامهاى اساسى آسمانى است كه عواطف سركوفته و خوابيده را بيدار مى كند. و اين قانون نامه صحيح است كه سازنده وحدت است و جمهور بشريت را با پيوندهاى ناگسستنى به هم مربوط مى سازد. روح آلوده و ناراحت بشر امروز بيش از هر چيز به تقويت و آرامش و اصلاح نيازمند است ؛ و هيچ گاه به كسب سعادت و آرامش موفق نخواهد شد مگر آنكه در مكتب آزادمردانى چون على بن ابيطالب و اولاد والاگهرش درس گيرد. آرى هنوز سلولهاى مغز انسان با كلمات ملكوتى مربيان بزرگ درنياميخته است . و هنوز با تعاليم جاودان آنان آشنا نيست . جوامع امروز بايد بيايند و در پيشگاه معلم عاليقدر بشريت گردآيند و بشنوند:
( اكثر مصارع العقول تحت بروق المطامع ) (141)
- خردها بيشتر آنجا بلغزد كه آز و طمع برق زند.
( الدنيا خلقت لغيرها و لم تخلق لنفسها ) (142)
- دنياى مادى مقدمه جهان معنوى و عالم باقى است و خود ه