دف اصلى آفرينش نيست .
( علم لايصلحك ضلال .(143) )
- دانشى كه تو را صلاح و شايستگى نبخشد، مايه گمراهى است .
( العاقل يطلب الكمال ، الجاهل يطلب المال . ) (144)
- خردمند در جستجوى كمال است و نادان در جستجوى مال .
( الفكر مرآة صافية ) (145)
- فكر كردن براى درك حقايق ، آينه اى روشن و تابناك است .
( ان هذه القلوب تمل كما تمل الابدان ، فابتغوا لها طرائف الحكم . ) (146)
- دلها نيز مانند بدنها (از يك كار پيوسته ) ملول مى شود، پس براى روح و جان خويش دانشهاى نوين و پسنديده بجوييد.
( الايثار شيمة الابرار.(147) )
- ديگران را بر خود مقدم داشتن ، سيرت نيكوكاران است .
( و لا تكن عبد غيرك ، و قد جعلك الله حرا ) (148)
- بنده ديگرى مباش ، كه خداوند تو را آزاد قرار داده است .
پس بايد آيين نامه علوى ، كه جامع حقايق اسلامى و حقوق بشرى است ، تعليم داده شود. شاگردان (نهج البلاغه ) كه حقيقتى از حقايق اين مكتب جاويد را درك كرده اند خوب مى دانند كه واضعان مكاتب چه اشخاصى بوده اند و افكارشان روى چه محورى دور مى زده است .
امروز كه بشر بهتر مى توانند حقيقت را درك كند، و اگر جمله اى حكمت زا يا دستورى سعادت بخش از بزرگان خود بيايد، آن را بر سرلوحه كاخهاى بين المللى نصب مى كند، بايد كوشيد تا حقايق نمودار گردد.
ما در اين رساله مطالبى از روى مدارك معتبر نوشتيم و خواستيم توجه جوانان را بيشتر به مقام مقدس امام بزرگ على بن ابيطالب عليه السلام جلب كنيم ، تا كردار و رفتار او را سرمشق زندگانى خويش قرار دهند. گرچه مهر على و فرزندانش آميخته جان ما ايرانيان است ، اما بايد به نتايج اين موضوع نيز توجه داشت و اين مهر و دوستى را براى پيروى از اخلاق آنان بهترين وسيله و محرك گرفت . و بدون شك هرچه توجه فكرى ما به موقعيت آنان افزون گردد، بيشتر درصدد پيرويشان بر مى آييم ، و در نتيجه ، به سوى زندگانى سعادتمند و عدالت زايى كه از مكتب جاويدان على (ع ) سرچشمه مى گيرد، رو مى آوريم .
افكار روشن مى شود 
در پايان اين فصل ، كه آخرين بحث فنى اين رساله است ، مى گوييم : براى تجديد عظمت و پيشرفت يك مكتب ، بهترين وسيله همان است كه در برنامه اى كه به دست بانى آن وضع شده تاءمل كنيم و طرز فكر او را براى بقا و انتشار مكتبش به دست آوريم . زيرا برنامه اى كه يك بانى براى پيشرفت مكتب خويش طرح مى كند، از هر لحاظ برآورنده نيت و آرزوى اوست .
از اين رو دانشمندان ما خواسته اند به وسيله تاءليفات خود، موقعيت على (ع ) و تعليماتش را از نظر اسلام و پيامبر اكرم (ص ) روشن كند (ساير تحليلهائى هم كه درباره شخصيت امام شده ، در اين موضوع نهفته است )، و بفهمانند رخنه اى كه در عالمگيرى اسلام افتاد در اثر آن بود كه گفتار رسول خدا تا آخر عملى نگشت . خوشبختانه جمعى از دانشمندان روشنفكر اهل تسنن نيز با حسن تفاهمى كه بايد بين افراد يك دين باشد، اين موضوع را درك و در ضمن اظهارات خود بدان تصريح كرده اند (149) و از نظر اجتماعى و اتحاد اسلامى ، چنانكه در پيش اشاره كرديم ، نشر اين بحثها را سودمند بلكه لازم دانسته اند. (150)
استاد (عادل غضبان )، شخصيت اجتماعى و ادبى معروف مصر و مدير مجله (الكتاب )، ضمن مقالاتى كه در مجله خود درباره (الغدير) انتشار داده است مى نويسد:
اين بحثهاى دامنه دار كه كتاب مؤ لف ، سرشار از آنهاست درباره بسيارى از مسائل دينى و تاريخى است كه طرز فكر و نظر شيعه را معلوم مى كند. همان طرز فكر و نظرى كه بر اهل تسنن واجب است آن را درست بشناسند، و از مآخذى كه در آنها تغيير و تحريف راه نيافته ، به دست آورند. پس همانا درست فهميدن اين طرز فكر به از بين بردن شكافى كه بين مسلمين ايجاد شده كمك مى كند، و آنان را به طورى نزديك مى سازد كه جمعيتشان نيرومند و صفوفشان يكى گردد. (151)
(محمد عبدالغنى حسن )، استاد علوم اجتماعى در قاهره ، مى گويد:
من از خداوند مسئلت دارم كه به وسيله اين غدير با صفا (الغدير) صفايى بين اهل تسنن و شيعه برقرار سازم ، صفايى كه از برادرى اسلامى سرچشمه گيرد و به وسيله آن در گروهى متحد و بنيانى مستحكم به طرف حياتى آزاد و شرافتمندانه گام بردارند، حياتى كه اسلام با آن ، عزت يابد و پايگاه دين خدا در جهان بلند گردد. (152)
پس آنان هم پى برده اند كه اگر اتحاد با نشر حقايق ميسور نگردد، با كتمان حقايق نيز محقق نخواهد شد. از اينجاست كه بايد به انتشار تاءليفاتى وزين ،، كه حقايق را بشكافد، دست زد و سطح افكار ملل اسلامى را بالا برد. و البته در اثر اين كتب بود كه حسن تفاهم اخير برقرار شد، و رسميت فقه شيعه اعلام گرديد. و براى برخى افكار انحرافى بى اطلاع و مغرض ، روشن گشت كه آيين شيعه همان است كه پيغمبر اسلام خواسته و پى ريزى كرده است ، تا ديگر نتوانند با نوشته هاى مسموم خود، صفاى برادرى اسلامى را مكدر سازند.
آرى ما با اهل تسنن برادريم ؛ و اگر به بحث علمى مى پردازيم ، بدين جهت است كه بحث علمى نشانه وسعت نظر و آزاد فكرى است و در نظر همه مقدس است . ملتى كه از نشر علم و حقايق سرباز زند، انحطاط فكرى خود را ثابت كرده است . خود اهل تسنن هم داراى مذاهب مختلفند، كتاب مى نويسند و بحثهاى مذاهبشان را انتشار مى دهند، و اين به برادريشان هيچ گونه صدمه اى ندارد. ما نيز وظيفه داريم انتشارات داشته باشيم . بلكه اين عين خلوص و صميميت است كه دوست داريم تفاهم كنيم و حقايق را با يكديگر در ميان گذاريم . در اينجا گفتار خود را با اين سخن بزرگ دكارت به پايان مى بريم :
(حقيقت را با بيطرفى مطلق و با روحى آزاد از قيد هرگونه تعصب جستجو كنيد.)سخنان حضرت على - عليه السلام - 
تا اينجا بحث و گفتار فنى اين رساله انجام پذيرفت . و شرح داستانى تاريخى و دينى و ملى در خلال فصول گذشته نگارش يافت ، و معارفى دانستنى و حقايقى ضرورى در معرض افكار خوانندگان قرار گرفت .
اينك براى نشر تعاليم پاينده علوى و نشان دادن برنامه تعليماتى اسلام ، نمونه اى چند از سخنان آموزنده و دستورات آسمانى (نهج البلاغه ) در اينجا مى آوريم ، و عواطف حساس و افكار جوينده دانشجويان و دانش آموزان را - كه از خواندن صفحات پيشين صفايى ويژه يافته است - بدان توجه مى دهيم .
- پرده اى از اسرار ازليت ، در قالب الفاظى بليغ و دلكش ، آميخته با جهانى از رازهاى طبيعت ، نمونه توحيد (نهج البلاغه ) است -
توحيد 
ستايش ، خاص پروردگارى است كه گويندگان به پايگاه ثناگستريش نرسند و شمارشگران ، نعمتهايش را در حساب نتوانند آورد و بسيار كوشندگان ، حق او را نيازمند گزارد. خداوندى كه افكار دورانديش به دركش نايل نگردد و هوشهاى غواص به گوهرشناسايى حقيقتش دست نيابد.
او آفريدگان را به قدرت خويش هستى بخشيد و نسيم را به مهربانى به وزش ‍ در آورد و آرامش زمين را با صخره هاى بزرگ برقرار كرد. هر موجود را به هنگام مناسب خود آفريد و ميان اشياء گوناگون ، سازگارى به وجود آورد و غرايز و خواص را در عناصر و كالبد كاينات جاى داد.
من او را مى ستايم تا خواستار اتمام نعمتش باشم و چهره بندگى و اطاعت بر آستانه جبروت و عزتش بسايم . (153)