اى زندگى بيش از آنچه شكست و فساد پديد مى آيد، صلاح و عمران صورت مى گيرد.
من نمى گويم كه لجام گسيخته و خيره خيره خود را به جامعه زنيد و بيهوده آشوب و انقلاب بر پا كنيد. اين عمل را نمى ستايم و آن را روا نمى شمارم . اما گوشه نگيريد و خموش ننشينيد و آسايش خود را بر رفع مظالم بندگان خداى و تصفيه اختلافات مردم ترجيح مدهيد! پس برخيزيد و دامن همت بر كمر زنيد! بكوشيد و بجوشيد! غوغاى زندگى را برپا داريد! مرد باشيد و با دامن پاك و پندار عالى در صحنه نبرد قدم گذاريد! تا هم از لذت حقيقى حيات بهره بريد و هم به وظايف انسانيت خويش قيام نماييد. (172)
پرهيزگاران  
پرهيزگاران كسانى هستند داراى فضايل اخلاقى ؛ در گفتار راست و در جامعه ميانه رو و در راه رفتن فروتن ديدگانش از حرام بسته و گوشهايشان وقف دانشهاى سودمند است . نشانه پرهيزگار اين است كه در ديانت استوار، در كارها دورانديش ، در ايمان صاحب يقين ، و در كسب دانش ‍ حريص است . پرهيزگار در عين دانشمندى بردبار، و يا توانگرى مقتصد، و در حال فقر با مناعت و در سختى شكيبا، و در پرستش خداوند، خاضع است .
پرهيزگار كسى است كه راه راست را با نشاط مى پيمايد؛ حلال را طلب مى كند؛ از طمع دورى مى جويد؛ اعمال نيك بجا مى آورد؛ شب را در شكرگزارى به روز مى رساند. روز را با ياد خدا به شام مى برد. دانش را با بردبارى مى آميزد. گفتار را با كردار قرين مى سازد. آرزوى دراز ندارد. خطا كمتر از او سر مى زند. دلش از خدا مى ترسد. نفسش قانع و خوراكش اندك است ، و كارهاى دنيا را آسان مى گيرد.
دينش محفوظ، شهوتش مرده ، و خشمش فرو خورده است . بدى اش به كسى نمى رسد و به نيكى و احسانش اميد مى رود. از كسى كه با وى خشم كرده مى گذرد. به آنكه او را نوميد داشته عطا مى كند.
با كسى كه از وى گسسته است مى پيوندد. در شدايد سراسيمه نمى شود و در فشارهاى زندگى صبور است . مردم را به نامهاى زشت نمى خواند. همسايه را آزار نمى كند. خوبى را از ياد نمى برد. از دشنام دور است . در موقع خنده آوازش بلند نمى شود. هنگامى كه خاموش است ، در اندوه فرو نمى رود. به خودبينى و تكبر از كسى دورى نمى كند و به فريب و نيرنگ با احدى نزديك نمى گردد.(173)
ستارگان 
آفريدگار مدار اختران را در جو آسمان قرار داد و با ستارگان درخشنده - از دور - و چراغهاى فروزان كواكب ، آسمان را زيبايى و جمال بخشيد. و چنان قرار داد كه سرگشتگان ، در درون دره ها و اطراف بيابانها، به وسيله اين اجرام روشن ، ره را بيابند، كه نه تاريكى پرده آويخته شب ، از تابش نورشان مانع مى شود، و نه پيراهن تيره رنگ ظلمت از پخش شدن فروغ مهتاب بر سطح آسمان جلوگيرى مى گردد... (174)
پايان مسير  
دين شاهراهى است بس روشن ، و چراغى است بس فروزان . ايمان است كه به كردار شايسته رهنمون مى گردد، و از راه كردار شايسته است كه به چگونگى و مقدار ايمان مردم بى پرده مى شود.
با نيروى ايمان است كه كاخ با عظمت دانش آباد مى شود. فروغ دانشى است كه انسان را از مرگ و پايان كار بيم مى دهد، و در همين دنياست كه بايد پاداش جاويد آن جهان به دست آورده شود.
مردم را از رسيدن به رستاخيز، راه فرارى نيست . در اين ميدان به شتاب وارد مى شوند، تا به آخرين منزل خود برسند. مردگان از جايگاه كالبدهاى خويش بيرون مى آيند و تا پايان اين مسير مرموز مى روند، و به آن بازگشتگاه - بهشت يا دوزخ - كه نتيجه كردار آنان است مى رسند. آرى ، هر سرايى را اهلى است كه نتوانند آن را تبديل كنند و از آن انتقال نيز نيابند.
- امام در اينجا جامعه را به تكليفى اخلاقى ، اجتماعى ، دينى كه بس بزرگ است ، توجه داده مى فرمايد:
همانا در امر به معروف و نهى از منكر دو صفت از صفات خداوند پاك است . و يقينا امر به معروف و نهى از منكر، مرگ كسى را نزديك و روزى كسى را كم نمى كند. پس بر شما باد به كتاب خدا كه رشته اى محكم و فروغى تابناك است و شفادهنده دردهاست ؛ كه هر كس از آن سخن گويد راست گويد، و هر كس به دستوراتش رفتار كند پيش افتد...(175)
مسئوليت  
كاروان سير مى كند و منزلگاه نزديك مى شود:
مردمانى پيش از شما اين راه را پيموده و جلو افتاده اند. قيام رستاخيز كه حتمى است شما را نيز چون كاروان عقب افتاده مى راند. پس بار خويش ‍ سبك گيريد، تا زود برسيد. نخستين كسانى كه طى طريق كرده اند، در انتظار آيندگان به سر مى برند (تا در محكمه عدل الاهى گرد آيند، و به پاداش يا كيفر خود برسند.)
پس ، از خداوند درباره بندگان و شهرهايش بپرهيزيد (نه به كسى ستم كنيد و نه سامانى را ويران سازيد!)، شما يقينا مسؤ وليد، حتى نسبت به زمينها و چهارپايان . هان ! به اطاعت خدا در آييد و به نافرمانيش نگراييد! از كار نيك استفاده كنيد و از كار نكوهيده روى بگردانيد!(176)
- سالها پيش از تقسيم شدن علوم به شعبه هاى تخصصى ، كه بشر در انديشه حيوان شناسى ، گياه شناسى ، حشره شناسى ، تحقيق در اعماق اقيانوسها، كوههاى آتش فشان ، زندگى پرندگان ، زندگى ماهيان و جانوران دريا، كيفيت تناسل و توالد حيوانات گوناگون و... نبوده ، و هنوز به اين مسائل سودمند توجه كاملى نمى كرده است ، امام اين موضوعات اسرارآميز طبيعت را به ياد مى آورد. و افكار را به اين سلسله مطالعات پر فايده و علمى وادار مى كند (177)؛ حتى به چگونگى آشيانه ساختن پرندگان كه بحثى شيرين و فكرت انگيز است (178) اشاره مى كند، و خداشناسى در طبيعت را كه مكتب متفكران الاهى است مى گشايد. -
زندگى حيوانات  
اگر انسانها در قدرت عظيم خداوند و بخشش سترگ او بينديشند، يقينا به راه راست مى گرايند و از عذاب سوزان بيمناك مى شوند...
به همين مورچه نگاه كنيد! به اين پيكر كوچك و اندام نازك ، كه كمتر چشم بدو مى نگرد، و كمتر مورد انديشه و فكر قرار مى گيرد.
ببينيد چگونه راه مى رود و به سوى روزيش سوق داده مى شود، دانه را به لانه مى كشد و در جايش مى نهد. در تابستان در انديشه برگ زمستانى است . خداوند بخشايشگر هم او را از بهره اش دور نمى دارد؛ اگرچه در دل سنگ خشك و خاراى سختى باشد.
اگر در مجارى خوراكش ، قسمتهاى مختلف بدنش ، استخوانهاى دنده اش ‍ (179)، شكم و اندرونش ، در چشم و گوشش كه در سر او جا دارد (180)، بينديشيد، از آفرينش اين حيوان بسى به شگفت مى آييد؛ و از بازگفتن و تشريح آن خسته مى مانيد. پس آن آفريننده برتر و بلندپايه است كه اين حيوان را بر دست و پايش به پا داشت و سازمان كالبدش را بر پايه هاى محكم قرار داد... (181)
ايثار در راه خدا 
پيغمبر چنان بود كه هرگاه پيكار، سخت و خونين مى شد، و مردم را بيم و هراس فرامى گرفت ، خاندان خود را پيش مى انداخت ، و به وسيله آنان اصحابش را از شراره شمشير و نيزه نگهدارى مى كرد. عبيدة بن حارث (182) در جبهه بدر، و حمزه (183) در احد، و جعفر (184) در كارزار موته كشته شدند.
ديگرى هم كه نامش را نمى برم . (185) مانند ايشان خواهان شهادت بود ولى عمر آنان به پايان رسيد و مرگ وى به تاءخير افتاد...(186)
- مالك اشتر در تاريخ سرداران اسلام يادگارهايى برجسته دارد. و مى توان گفت فتوحات اسلام در شام و آسياى صغير، 