مرهون فعاليت و فداكارى او بوده است .
مالك را در خدمت اميرالمؤ منين (ع ) مقامى ارجمند و عزيز بود؛ بدان سان كه پس از مرگش گريست و فرمود: (مالك براى من چنان بود كه من براى رسول خدا بودم ). و باز مى فرمود: (مالك ! كيست كه چون مالك تواند بود؟ او بازوى من بود كه در مرز كشور مصر از دوشم بيفتاد؛ و در خاك نهان شد.)
اينك جملاتى چند از ترجمه فرمانى (187) كه اميرالمؤ منين على (ع ) هنگام اعزام او به مصر صادر فرموده است ، و جامعترين دستورات را براى حاكميت دينى در بر دارد، بازگو مى كنيم : -
عهدنامه مالك اشتر 
ما در اين فرمان ، پيش از همه چيز، پسر حارث را به پرهيزگارى و اطاعت خداوند متعال وصيت مى كنيم ، و از او انتظار داريم كه در اجراى اوامر الهى دقيقه اى فروگذار نكند.
ما به او خاطرنشان مى كنيم كه سعادت هر دو جهان در گرو رضاى خداوند است ؛ آنچنانكه بى خشنودى خدا هيچ طاعت ، پسنديده و مقبول نخواهد افتاد.
فرماندار مصر موظف است كه از احكام مقدس اسلام با همه وسايلى كه در دست دارد طرفدارى مى كند، تا در مقابل به يارى و نصرت ايزد متعال اميدوار باشد.
فرماندار مصر بايد ديو هوس و مشتهيات خود را همچون پارسايان ، پيوسته به زنجير زهد و عبادت مقهور و محبوس دارد. زيرا عفونت نفس ، آتشى است خاموش نشدنى و فروزان ، كه اگر دمى انسان را غفلت زده بيند، ناگهان دوزخ ‌آسا شعله ور گردد و خرمن سعادت و حيات او را خاكستر كند.
اى مالك ! براى روزگار سختى چه ذخيره اى بهتر از نيكوكارى مى توانى بگذارد؟ آيا كدام پس انداز، از عدل و داد براى ملوك و حكمرانها بهادارتر تواند بود؟
دانى كه نفس پرهيزگار كدام است ؟ آنكه در تمام حوادث زندگى بر هوس ‍ خويش پاى گذارد و در داورى كاملا بى طرف و ميانه رو باشد.
اى مالك ! مهربان باش و رعيت را با چشمى پر عاطفه و سينه اى لبريز از محبت بنگر. زنهار! نكند اى چوپان كه در جامه شبانى ، گرگى خونخوار باشى و در لابه لاى پنجه هاى لطيف ، چنگالهاى دلخراش و جانفرسا پنهان دارى !
الا اى فرمانفرما! فرمانبران تو از دو صنف بيرون نيستند؛ يا مسلمانانند كه يا تو يك كيش و يك دين دارند؛ و يا پيرو مذاهب بيگانه كه با تو همنوع و هم جنسند. اى بشر، آنها هم بشرند.
اى مالك ! تو بر مصر حكومت مى كنى و اميرالمؤ منين بر تو، ولى پروردگار بى همتا بر همه ما.
هرگز مگو كه من ماءمورم و معذور. هرگز مگو كه به من دستور داده اند و بايد كوركورانه اطاعت كنم . هرگز طمع مدار كه تو را كوركورانه اطاعت كنند.
تو اكنون بر تخت فراعنه خواهى نشست ، و كشور مصر را به زير فرمان خواهى آورد، و سپاه بيكران اسلام را در صحراى وسيع آفريقا سان خواهى ديد. نكند اين ابهت حشمت تو را فراموشى آورد. يعنى فراموش كنى كه تو مالكى و پدرت حارث نام داشته است ، او بدرود جهان گفته و تو نيز امروز و فردا بدرود جهان خواهى گفت ، و به كاروان مرموز ارواح متصل خواهى شد.
مالكا! انصاف و عدل ، سرلوحه برنامه حكومت است . دادگاه ، خانه ملت است و قانون ، حق عموم . در مقابل (قرآن ) خويشاوندى و علاقه خصوصى هرگز موقعيت و احترام نخواهد داشت .
اى مالك ! مبادا در حكومت تو خادم و خائن يكسان باشند.
الا اى پسر حارث ! بدان كه در هيچ كشور، مردم يكسان نتوانند بود. هم اكنون سازمان رعيت آن ديار را براى تو تشريح مى كنم :
گروهى سرباز و سپاهيند، عده اى حكام و امرا، جمعى قضات ، و طبقه اى بازرگان و پيشه ور، و پايين تر از همه اين طوائف ، مستمندان و تهيدستان جاى دارند كه بلا مى كشند و محنت مى بينند. همواره شكسته دل و خسته پيكرند.
اين طبقات مختلف را كه مى نگرى ، دمى كه به اعضاى پيكر خويش بنگر! همان طور كه دست غير از پاست ، و چشم از گوش جدا و به دور است ، و در عين حال وظائف زندگى را به كمك و معاضدت يكديگر ايفا مى كنند، دسته هاى متعدد ملت نيز در عين جدايى باز به سوى مقصدى واحد پيش ‍ مى روند، و به پشتيبانى يكديگر يك هدف را تعقيب مى كنند.
خداوند مهربان در قرآن مجيد براى همه طبقات ، حدود و مقرراتى وضع فرمود و همگان را از بركت قانون و مساوات برخوردار كرد.
احكام پروردگار هميشه در حكومت با محترم ، رفتار پسنديده پيشواى عظيم الشاءن ما حضرت محمد بن عبدالله (ص ) تا به دامنه محشر سرمشق امت اسلام است ، ما نمى توانيم از آن اسلوب مقدس ، كوچكترين اغماض و تخطى روا داريم .
افسر من ! تو سربازى و بيش از همه به عظمت مقام سربازى آشنايى دارى ، و به حرارت خونى كه در زير حلقه هاى زره و كاسه كله خود جوش مى زند، پى مى برى .
تو خوب مى دانى كه سپاهى را از چه ساخته اند، و قلب گرم و شجاعى كه در پشت پيراهن سربازى كار مى كند چقدر حساس و غيور است . سرباز، دژ محكم و حصار پولادينى است كه همچون سلسله جبال ، حيات و ناموس ‍ محيط خويش را در پناه گرفته است و با قدرتى بهت آور، از پناهندگان خود دفاع مى كند.
سرباز، زينت كشور و دژ مستحكم خلق است .
سرباز، نگهبان دين و پاسدار شرف و حرمت قانون است .
سرباز، مدار امنيت راهها و حافظ كاروانيان شب پيماست ...
اما دل شكستگان تهيدست و مستمندان تيره بخت ، همانهايى كه پسر ابوطالب پيوسته به ياد ايشان است و همواره تيمار آنان مى برد و غم آنان مى خورد، آنها مرغان بى بال و پرى هستند كه در عين ناتوانى ، شراره آه را مى توانند تا دامن سرادق الوهيت شعله ور سازند.
آنها شب زنده داران پارسا و سحرخيزان پرهيزگارند، كه در محضر مردم ضعيفند ولى در پيشگاه خدا، مقامى محترم و بزرگ دارند. آنها را خداوند به دست تو اى فرماندار سپرده ...
اكنون كه دولت ما دست دور باش بر سينه اراذل و نانجيبان زد، و از عظمت و غرورشان به حضيض تيره بختى فرو كشيد، نكند كه بار ديگر چنگ توسل به دامن عدالت زنند و قضات را به وعده و وعيد، از احقاق حق منحرف سازند...
اى مالك ! اكنون درباره حكام و عمال ، كه در مصر انجام وظيفه مى كنند سخن مى گويم :
همچنانكه در سازمان ارتش و دادگسترى تو را مكرر به انتخاب مردم آزموده و شريف سفارش كردم ، راجع به فرمانداران آن كشور نيز پيش از همه چيز همان سفارش را تجديد مى كنم . يعنى مى گويم كه حكام و نمايندگان تو در شهرستانها و ايالات سرزمين كهنسال مصر، بايد از احرار و نجبا انتخاب شوند. عمال تو بايد از نظر تاريخ خانوادگى نجيب و شرافتمند باشند. بايد در محيط عصمت و تقوى پرورش يافته باشند.
الا اى مالك ! هرگز از جريان امور كشور و طرز سلوك حكام با رعيت ، لحظه اى غافل مباش ! به جزئيات امور شخصا رسيدگى كن و گزارشهاى كشور را تا آخرين كلمه با دقت بشنو! اين عمل چنان فرمانداران تو را در ايفاى تكليف ، محتاط و دقيق خواهد كرد كه از بيم بازرسان پنهان ، در غياب و حضور به هيچ حركت مخالف اقدام نكنند.
به تو و همه فرماندارانم امر مى كنم كه قبل از اقدام در استفاده از ماليات كشور، به عمران و آبادى بپردازند. اى فرماندار! از بارگران ملت ، لختى بردار! و بگذار كه پرتگاه حوادث و ظلمات انقلاب را كاروان ما آسانتر طى كند، و بار وظيفه را سالمتر به منزل رساند.
در بين كارمندان حكومت مصر، گروهى ر