 كه بر امانت و ديانتشان خاطر استوار دارى برگزين ، و آن گروه را به ويژه جهت رسيدگى به عرايض ‍ مستمندان برگمار! و با اين وصف ، خود در كوى و برزن به جستجوى ارباب حاجت برخيز! و مخصوصا پريشانان را كه در هر محيط، از همه مظلومتر و از همه خاموشترند هنگام تشكيل دادگاه بر همه مقدم دار!
الا اى مالك ! يتيمان را مى شناسى ؟
كودكان خردسالى كه در حساسترين سنين عمر، پرستار را از دست مى دهند و همچون نونهالى كه در آغاز رستن بى باغبان ماند پژمرده مى شوند، در هر كشور كه باشند، پدرى جز حكومت وقت ندارند.
وصيتهاى من بر مقام محترم حكومت بس گران مى آيد ولى چه بايد كرد! اجراى اوامر پروردگار و ايفاى تكاليف انسانيت ، مشكل است .
مالكا! با همه سفارشها كه در اين فرمان به منظور حكمرانان و قضات ايراد شده ، باز هم مطمئن نتوانم بود، مگر در موقعى كه در برنامه شخصى خود هر ماهه يك روز بارعام دهى و عموم مردم را يكجاى ملاقات كنى ، و مخصوصا حاجتمندان و دادخواهان را به نام پيش خوانى و به اصرار از تظلم و عرايض آنها تحقيق كنى ؟
الا اى پسر حارث ! حكومتهاى كسرى و قيصر از مردم روى همى پوشانيدند و از مجامع عمومى و غمكده هاى مستمندان گريزان همى بودند. اما تو اى حاكم مسلمان ، نبايد از ملت خود محجوب و پنهان باشى .
الا اى پسر حارث ! در اجراى اوامر الاهى بين خويش و بيگانه فرق مگذار! و پسر خود را بر سياهان صحراى مصر رجحان مده ! حق سنگين است و برداشتن آن دشوار.
شما اى حكومتها چه گمان مى كنيد؟ آن شمشير كه بر كمرتان بستيم و آن كرسى كه به افتخار شما گذاشتيم ، براى آن نيست كه خون مردم بريزيد، يا دسترنج بيچارگان بخوريد.
مالكا! بكوش كه مضامين اين فرمان را به دقت انجام دهى ! من و تو هر دو سربازيم و سزاوار است به نام عزيزترين آرزوهاى خود، از مقام الوهيت درخواست كنيم كه عمر ما را در خاك و خون ميدان پيكار به پايان رساند و فضيلت شهادت نصيبمان كند، تا در آن جهان گلگون كفن و سپيدروى از خاك برخيزيم ...(188)
كلمات بزرگان و نويسندگان 
على (ع ) در دامان كعبه گرامى بزاد و خانه يكتاپرستى را از آثار بت و بتكده پاك كرد و در خانه خدا (مسجد كوفه ) هنگامى كه خون پاكش برجسته ترين شعار توحيد و دادگرى را نقش صفحه محراب كرد، روح مواجش به ملكوت آسمانها پرواز نمود. و چشمى كه در خانه خدا به صحنه گيتى گشوده شده بود، در خانه خدا نيز بسته شد. و ميان اين دو حد، فاصله زندگى او بود كه همچون فروغى كه از خاور الوهيت بتابد، دايم متوجه مبداء لايزال بود، تا در دامن بيكران ابديت فرو رفت ...
(الغدير)
اكنون به آخرين صفحات اين رساله مى رسيم ، و با روحهايى پهناور و عواطفى شورانگيز برابر مى شويم كه ما را در رؤ يايى عجيب پيرامون شخصيتى بس بزرگ فرو مى برند.
در اينجا متفكران و نويسندگانى با ما سخن آغاز مى كنند كه شخصيت علمى و فكرى آنان مورد بزرگداشت همگان است ؛ و هنگامى كه به گفتارشان گوش فرا مى دهيم مى يابيم كه ماوراى آن ، احساسى عميق نسبت به موضوع سخن وجود دارد كه عبارات ، آن را ادا نكرده است . و چنانكه نويسنده گاهى از چند نقطه كمك مى گيرد تا خواننده را همراه تصورات پر دامنه خود به فضايى وسيعتر بكشاند، اينان نيز هر يك جملات خود را بسان چند نقطه قرار داده اند تا به جهانى نامتناهى از معنويت و بزرگى و دادگرى و فضيلت و انساندوستى و ... رهنمون گردد.
آرى مى كوشند تا شايد بتوانند پرده اى از اسرار اقيانوس ژرفى را كه در آن غور كرده اند نشان دهند، و به دامن الفاظ و عبارات نغز و شيوا چنگ مى زنند تا شور درونى خود را بدان وسيله آشكار سازند و عظمت آن روح بلند را كه چون راز مقدس آفرينش بر همه چيز دامن كشيده است بنمايانند. و با اينكه نيروى سخن و زيبايى بلاغت از چهره تعبيراتشان پيداست ، باز نمودار است كه آن هنگامه عجيبى كه سازمان فكرشان را به خود سرگرم داشته ، و هنوز خود را به دست اين عبارات نسپرده است ؛ و خود گويندگان ، چه درباره امام سخن گفته باشند يا درباره كلامش ، باز بدين گفتار در برابر درك و مقصودى كه دارند قانع نشده اند؛ و با اين همه ، اين خود نمونه بسيار اندكى است از آنچه كه نويسندگان و نوابغ بزرگ پيرامون عظمت بيكران دومين پيشواى آسمانى ما حضرت على عليه السلام اظهار داشته اند.
اگرچه هر يك از اين كلمات بسنده است كه شناساننده بزرگترين شخصيت تاريخ بشريت باشد، ولى مقصود ما نشان دادن بزرگى حضرت على (ع ) با اين گفته ها نيست . چون شخصيت مستقل على (ع ) احتياج به استمداد از گفتار و افكار ديگران ندارد؛ و عظمت والاى او به هيچ گونه پشتوانه اى نيازمند نيست .
وجود على (ع ) چون وجود عقل است كه هر چيز بايد بدو سنجيده شود؛ و ارج و قابليت هر پديده به پايگاه عالى او منتهى گردد؛ و او را تنها بايد به خود او و فروغ ذاتش شناخت . افكار تابنده و نوابغ بزرگ به وسيله او شناخته مى شوند؛ و هر فضيلت و انديشه و مكتب ، با فضائل و انديشه ها و مكتب جاويد على به سنجش در مى آيد؛ تا در حدود شرف و گوهر خود با اين مقياس نهايى عظمتها، ارزيابى گردد.
آيا با كدام گفتار و افكار، شخصيتى را مى توان سنجيد كه به احتمال اينكه كودكى در كنار بيابانهاى يمامه گرسنه باشد، از غذا چشم مى پوشد و به اميد اينكه كنيزكى خرسند به خانه باز گردد، در بحران گرفتاريهاى روزانه اش همه گونه تلاش مى كند. شب ها، آذوقه كش يتيمان ، و روزها، سد مستحكم و نگهبان حقوق ضعيفان است . نه پيرزنى در گوشه كلبه تاريك خود از نظر محبت آميز او دور مى ماند؛ و نه جوان بى ادبى كه به ناموس مسلمين چشم مى دوزد، از نوازش سيلى محكمش رهايى مى يابد...
شب همه شب با چشم بيدار و سيلاب اشك با آفريدگار هستيها به راز و نياز به پا مى ايستد و با زمزمه هاى مقدسى كه از درون قلب سراپا حقيقتش ‍ بيرون مى آيد، نغمه خداپرستى و شور ذكر و تسبيح را در تار و پود كائنات مى افكند و روز با وجدان بيدار خود به رفع آلام و ناراحتيهاى انسان و آموزش و پرورش افكار توجه مى كند و نسبت به ناچيزترين حق هر كس ‍ دقيق است و از صيانت آن نمى گذرد.
شعله اى اين همه ممتد؟! زيستنى سرچشمه اين همه فضايل ؟! روحى اين گونه درياسان و طوفان خيز؟! مغزى هماره منور و كانون اشراق ؛ دلى مبداء ارتباط مستقيم با عاليترين مبادى وجود؛ عواطفى كه جز محبت به انسان و اعتقاد به ارزش انسان آميزه اى ندارد، چشمى كه به كائنات با نظر فروتنى و تواضع در برابر آفريدگار آنها نگاه كرده تا زواياى اسرارآميزشان را مى بيند؛ دستى كه گاهى در قبضه شمشير فشرده مى شود و گاهى بر سر اطفال يتيم گشاده مى گردد؛ ديدى كه تمام پديده هاى هستى در شعاع نافذش مجسم است ؛ و خلاصه انسانى كه جهان است بلكه جهانى است به صورت انسان .
يعنى على بن ابيطالب (ع )، سرچشمه دانش و دادگرى ، پرهيزگارى و دلاورى ، پاكدامنى و آزادگى ، دانايى و سخنورى ، نيرومندى و پارسايى ، بخشش و فداكارى ، رادمردى و از خود گذشتگى ، آموزش و پرورش و اصلاح و نجات بخشى .
اين شخصيت ، اين انسان ، كه آيينه صفات خداون