ى است ، به هيچ معرفى جز نشان دادن شخصيتش با بيان ارزشهايى كه خدا و رسول برايش بيان كرده اند، نيازمند نيست .
على (ع ) موجودى است كه وصف بزرگى و عظمتش از افق توانايى بشر خارج است و فكر محدود انسانى حقيقت بى منتهاى او را درك نخواهد كرد و به گفته فردوسى : (در انديشه سخته كى گنجد او!)
على (ع ) اقيانوس بيكرانه اى است كه دست يافتن بر اعماق ذخاير و گنجينه هاى فضيلت و دانشش ، كار هيچ شناور و غواصى نيست ؛ و پى بردن به اندازه و قدرش را هيچ گونه پيمانه و وسيله سنجشى نه .
در عين حال ما بايد بكوشيم كه در پيمودن راه زندگى ، اين انسان مقدس را كه همه دقايق عمرش را با درخشانترين برنامه به پايان برده است درست بشناسيم ، تا او و طرز انديشه و كار او در روان ما تجسم يابد؛ و ما را داريم به پيروى و اقتداى به او وادار كند، و فضايلش براى ما منشاء توليد فضايل باشد.
از اين رو، در اينجا مى خواهيم به سوى اين اقيانوس ، به وسايلى گوناگون راه يابيم . و در پى بردن به اين موجود شگفت انگيز از نيروى فكرى ديگران استمداد جوييم و به وسيله رشته هاى تابنده افكار با اين خاور تابناك بيشتر آشنا شويم . در اينجا به ويژه نظر ما متوجه طبقه جوان تحصيلكرده است كه با گفتار و افكار گوناگون سر و كار دارند.
در اينگونه نظرها، كه فراوان از گذشتگان و معاصران از مذاهب مختلف درباره حضرت على (ع ) اظهار شده است ، تنها عظمت و سرافرازى براى صاحبان اين نظرهاست كه توانسته اند هر يك در حدود امكان خود اين حدود بيكران را بشناسند و اين فروغ پايدار را با چشم بصيرت خود بنگرند و به اين شعاع آسمانى با ديده اعجاب و حقيقت شناسى خيره شوند و با نورافكن عقل احساسات ، مردى نورانى را در خلال تاريخى تاريك و پر حوادث جستجو كنند؛ تاريخى كه به وسايل گوناگون دست مى زد تا شايد بتواند از گسترش اين فروغ بكاهد؛ و در برابر آن ، ابرهاى تيره و پوشاننده اى به وجود آورد.
ولى تلالؤ شگفت آور حقيقت به گسترش و نفوذ خود ادامه داد و انديشه هاى بلند انسانهاى آزاد و متفكر را به خود جلب كرد؛ تا در ظلمات تاريخ ، سرچشمه حيات فضايل و بخشنده بقاى انسانيت را بيابند.
( على بين الناس كالمعقول بين المحسوس . )
على در ميان انسانها چون پديده اى معقول بود، در ميان محسوسها. (189)
ابن سينا
طبيب و فيلسوف اسلامى مشهور
على (ع ) داناتر از همگان بود. او حدسى نيرومند داشت و هميشه همراه رسول (ص ) بود. بخششى از همه افزون داشت ؛ و پس از پيغمبر، پارساترين و عابدترين و فرزانه ترين مردم بود. ايمانش بر همه مقدم ، و سخنش از همه فصيحتر، و راءيش از همه محكمتر بود. و به حفظ كتاب خدا و اجراى احكام آن از همه بيشتر توجه داشت . دوستى و يارى او واجب است ؛ و در رتبه با پيامبران مساوى است ، و او سرچشمه فياضى بود كه دانشمندان ، دانشهاى خود را بدو استناد دادند.(190)
خواجه نصير الدين طوسى
رياضيدان بزرگ و فيلسوف اسلامى مشهور
من كه (نهج البلاغه ) را گرد آوردم ، تنها به اين قصد بودم كه مقام اميرالمؤ منين على را در سخن و بلاغت نشان دهم ، با اينكه او را نيكوييها و برتريهاى بيشمارى است كه در آنها به آخرين درجه كمال رسيده و از همه انسانهاى بزرگ پيشين كه از آنان سخنانى حكمت آميز به يادگار مانده ، پيشى گرفته است ... (191)
شريف رضى
نمونه بارز اخلاق و انسانيت ، حافظ و مفسر قرآن ، نقيب اشراف علوى ، و گردآورنده نهج البلاغه
( استغناوه عن الكل و احتياج الكل اليه ، دليل على انه امام الكل . ) (192)
بى نيازى او از همه و نياز همگان بدو، دليل است كه او امام همگان است .
خليل بن احمد فراهيدى
دانشمند و نحوى بزرگ ، واضع دانش (عروض ) و از پيشروى فرهنگ نويسى
او جوانمردى بود كه در مقام بزرگداشتش هر چه مى خواهى بگو، جز آنچه عيسويان درباره مسيح گفتند. همو بود كه پيامبر در روز غدير به امر خداوند، او را به پيشوايى خلق برگزيد و بدان تصريح كرد. او گراميترين آفريدگان و پر جلال ترين انسانها بود. او در نسب و دودمان ، پاكيزه ترين فرزندى بود كه در دامن قريش پرورش يافت . او سر كشتى نوح و پرتو آتش ‍ كليم و راز بساط سليمان بود. (193)
شيخ بهاء الدين عاملى
دانشمند ذوفنون و نابغه اسلامى مشهور
( على حبه جنة
امام الناس و الجنة
وصى المصطفى حقا
قسيم النار و الجنة )
- دوستى على سپر آتش دوزخ است . او امام انسانها و پريان است . او وصى به حق مصطفى و تقسيم كننده بهشت و دوزخ است ...
محمد بن ادريس شافعى
پيشواى مذهب شافعى
آن همه فضيلتها كه براى على بن ابيطالب بوده و نقل شده ، براى هيچيك از اصحاب رسول الله نبوده است . (194)
احمد حنبل شيبانى
پيشواى مذهب حنبلى
من چه بگويم درباره مردى كه فضايل او را دشمنانش از راه كينه جويى و حسد انكار كردند؛ و دوستانش از ترس و بيم پنهان داشتند. باز ازين ميان ، آن قدر فضيلتهاى وى انتشار يافت كه خاور و باختر را فراگرفت ... (195)
زمخشرى
دانشمند و اديب معروف ، مؤ لف (تفسير كشاف ) و (اساس البلاغة ) و...
عالم برين و جهان ملكوت ، همان تربت پاكى است كه جثه مقدس تو را در برگرفته است ، اگر آثار حدوث در وجود تو آشكار نگشته بود، مى گفتم : تو بخشنده روان به كالبدها و گيرنده جان جاندارانى !
اگر عوامل مرگ طبيعى در وجود تو اثر نگذاشته بود، مى گفتم : تو روزى ده همگانى ! تويى كه كم يا زياد، هرگونه بخواهى مى بخشى !
من همى دانستم كه ناگزير بايد براى به اهتزاز در آوردن پرچم دين و دادگرى بر فراز آباديهاى گيتى ، فرزند تو (مهدى ) بيايد. و من در آرزوى آن روزم كه حكومت عدل مطلق در جهان استقرار يابد... (196)
ابن ابى الحديد معتزلى
فيلسوف مورخان و شارح (نهج البلاغه )
هر كس در دين ، على بن ابيطالب را پيشواى خود قرار دهد، همانا رستگار شده است ، به دليل گفته پيغمبر(ص ): خداوندا! على هرگونه باشد، حق را بر محور وجودش بچرخان . (197)
فخر رازى
دانشمند متبحر مشهور، نويسنده تفسير (مفاتيح الغيب ) و شرح بر (اشارات ابن سينا) و ...
آيا چون ابوتراب ، جوانمردى هست ؟ آيا چون او پيشواى پاك سرشتى روى زمين وجود دارد؟
چشم مرا هرگاه درد فراگيرد، توتيايش خاكى است كه پاى او بدان رسيده باشد.
على همان كسى است كه شبانگاه در محراب از دل مى خروشيد و مى گريست ؛ و روز با چهره اى خندان در گرد و غبار ميدان جنگ فرو مى رفت . دست او از زرد و سرخ بيت المال مسلمين تهى بود. او همان شكننده بتها بود هنگامى كه بر دوش پيامبر پا نهاد.
گويا همه مردم بسان پوستند، و مغز، مولاى ما على است ... (198)
خطيب خوارزمى
فقيه ، اديب ، حافظ، و خطيب مشهور حنفى
... هنگامى كه پاره اى از عبارات نهج البلاغه را به دقت مى خواندم ، صحنه هايى در نظرم مجسم مى گشت كه شاهد زنده اى براى پيروزى نيروى سخن و بلاغت بود: آنجا كه دلها به برهان حقايق آميخته مى شد. و سپاه سخنان محكم و نيرومند، چنان به در هم شكستن باطل و يارى حق به پا مى خاست كه هر شك و باطلى را نابود مى كرد. قهرمان اين ميدان كه اين پرچم پيروزى را به اهتزاز درآورده بود (اميرالمؤ منين على بن ابيطالب ) بود.
من هرگاه در مطالعه اين كتاب 