، از فصلى به فصل ديگر مى رسيدم ، حس ‍ مى كردم كه پرده هاى سخن عوض مى شود؛ و آموزشگاههاى پند و حكمت تغيير مى يابد. گاهى خودم را در جهانى مى يافتم كه ارواح بلند معانى با زيور عبارات تابناك آن را آباد ساخته است . اين معانى بلند، پيرامون روانهاى پاك و دلهاى روشن مى گردد تا بدانها الهام رستگارى بخشد؛ و به مقصد عاليى كه دارند برساند؛ واز لغزشگاهها دورشان كرده به شاهراه محكم فضيلت و كمال بكشاند.
و گاه مى يافتم كه عقلى نورانى كه هيچ شباهتى با اجسام ندارد، از عالم الوهيت جدا گشته است ؛ و به روح انسانى اتصال يافته و او را از لابلاى پرده هاى طبيعت بيرون آورده و تا سراپرده ملكوت اعلا بالا برده و تا شهودگاه فروغ فروزنده آفرينش رسانده است ...(199)
شيخ محمد عبده
دانشمند مشهور و از پيشوايان نهضت فكرى مصر.
صفاتى در وجود على - عليه السلام - گرد آمده بود كه در ديگر خلفا نبود؛ دانشى فراوان و شجاعتى عالى و فصاحتى درخشان . اين صفات با نيكوييهاى اخلاقى و شرافتهاى ذاتى آميخته بود، بدان سان كه جز در افراد كامل پيدا نمى شود.
و همانا على را يارانى بود كه از دوستى و دلبستگى به دنيا خود را تهى كرده بودند؛ يارانى كه از انصار پيغمبران كم نبودند؛ و على را از جان شيرينى كه كالبدشان را زنده نگاه مى داشت ، دوست تر داشتند. (200)
محمد فريد وجدى
دانشمند مشهور مصرى و مؤ لف (دائرة المعارف )
خداوند (نهج البلاغه ) را دليلى روشن قرار داد بر اينكه على (ع ) همانا نيكوترين نمونه زنده نور و حكمت و دانش و رهنمايى و اعجاز و فصاحت قرآن است . على را در اين كتاب ، آن قدر آيات حكمت پر ارج و قواعد سياست صحيح و پند روشن و دليل رسا گرد آمده ، كه حكماى بزرگ و فيلسوفان يگانه و خداشناسان عاليقدر را نبوده است . على در اين كتاب ، در درياى دانش و سياست و دين فرو رفته ، و در همه اين مسائل ، نابغه اى مبرز گشته است .
اگر بخواهيد موقعيت كتابش را پس از اينكه از نظر علمى شناخته ايد از نظر ادبى بشناسيد، اين خود از توانايى نويسنده زبردست و سخنران بليغ و شاعر توانا بيرون است كه بتواند به طور شايسته آن را توصيف و تعريف كند؛ و ما را بس است كه بگوييم : كتاب او يگانه برخورد گاهى است كه در آن زيبايى تمدن با فصاحت طبيعى باديه نشينان به هم رسيده است . و حقيقت ، تنها جايى كه براى خود يافته با اطمينان خاطر در آن خانمان كرده ، كلام اوست ؛ پس از آنكه در هر لغت ، منزلگاه خود را از دست داده بود... (201)
نائل مرصفى
استاد ادبيات عالى مصر
در هر گوشه اى از روان انسان ، برخورد گاهى است با زندگى على بن ابيطالب ، زيرا از بين زندگانى تمام بزرگان و دلاوران ، تنها زندگى اوست كه جهان انسانيت را در همه جا با گفتار بليغ ، مخاطب قرار مى دهد؛ و قويترين انواع محبتها و عوامل پنديابى و انديشه كه سراسر تاريخ بشر ممكن است در روح انسان برانگيزد؛ در صفحات تاريخ اوست .
زندگى پسر ابوطالب هميشه با عواطفى شعله ور، و احساساتى نگران به جانب مهرورزى و بزرگداشت روبروست . چه ، او شهيد و پدر شهيدان است . و تاريخ على و فرزندانش را سلسله اى طولانى از ميدانهاى شهادت و پيروزى تشكيل مى دهد كه براى جوينده ، يكى پس از ديگرى نمايان مى شوند؛ گاهى در چهره سالخوردگانى كه وقار پيرى از رخسارشان هويداست و شمشيرى بيباك بر جلالشان افزوده است ؛ و هرگاه در چهره جوانانى كه روزگار به شتابزدگى با آنان رفتار كرده و هنوز در بهار جوانى بوده اند كه بين آنان و زندگانى دنيا حائل به وجود آورده است ، و گاهى بين آنان و توشه و آب نيز حائل بوده كه با لبان تشنه به آبشخوار مرگ پا نهاده اند و نزديك است از داغ شهادت آنان ، مظاهر طبيعت با رنگ خونشان رنگين گردد... (202)
عباس محمد عقاد
شخصيت مشهور علمى و اجتماعى مصر
من هماره اخلاق و موهبتهاى الهى و آنچه را كه تشكيل دهنده شخصيت است . مقياس شناختن عظمت انسانى قرار مى دهم . از اين رو، بعد از محمد(ص ) كسى را نديده ام كه شايسته باشد. پس از او قرار گيرد، يا بتواند در رديفش بيايد، جز پدر فرزندان پاك و برگزيده پيغمبر - يعنى على بن ابيطالب - و من در اين سخن به طرفدارى تشيع وادار نشده ام ؛ بلكه اين راءيى است كه حقايق تاريخ به آن گوياست .
امام برترين مردى است كه مادر روزگار تا پايان عمر خود، چون او نزايد. و اوست كه هرگاه هدايت طلبان به جستجوى اخبار و گفتارش برآيند، از هر خبرى براى آنان شعاعى مى درخشد. آرى او مجسمه اى از كمال است كه در قالب بشريت ريخته شده است ... (203)
عبدالفتاح عبدالمقصود
استاد دانشگاه اسكندريه ، نويسنده مشهور مصرى ، و مؤ لف كتاب (الامام على بن ابيطالب ) در 9 جلد
در سراسر روزگار از خون دو شهيد، على و فرزندش ، دو گواه باقى است : فجر كه در پايان شبها سينه تاريك مشرق را مى شكافد، و شفق سرخ فام كه غروبها افق خاور را در خون مى كشد.
اين دو نقش خونين ، هميشه بر پيراهن زمان ثابت است تا در محشر به پيشگاه خداوند رحمان برسد، و دست تظلم برآورد... (204)
ابوالعلاء معرى
فيلسوف و شاعر معروف عرب
( الامام على بن ابيطالب عظيم العظماء، نسخة مفردة لم يرلها الشرق و لا الغرب صورة طبق الاصل ، لا قديما و لا حديثا. )
- امام على بن ابيطالب ، بزرگ بزرگان و يكتا نسخه اى است كه خاور و باختر، درگذشته و حال ، صورتى به سان آن كه مطابق با اصل باشد، به خود نديده است . (205)
شبلى شميل
از دانشمندان مشهور شرق و شارحان نظريه تكامل
آيا على ، پسر عمو و جانشين و داماد پيامبر نبود؟
آيا او آن دانشمند پرهيزگار و دادگر نبود؟
آيا او آن مرد با اخلاص و غيور نبود كه در پرتو مردانگى و غيرتش ، اسلام و مسلمانان عزت يافتند؟ (206)
جرجى زيدان
مورخ پركار و پر اثر، نويسنده مشهور مصرى و مدير مجله (الهلال )
ولتر در كتاب (رساله اى درباره آداب و رسوم ملتها) خلافت حضرت على (ع ) را مستند شناخته و معتقد است كه پيامبر اسلام وصيت كرده ، و حتى از صحابه قلم و دوات خواسته است كه حضرت على را به جانشينى خود، كتبا منصوب كند. (207)
ولتر از اجرا نشدن اين وصيت متاءسف است ، و مى گويد:
آخرين اراده پيامبر اسلام اجرا نشد. زيرا او على را به جانشينى خود منصوب كرده بود، و حال آنكه پس از مرگش ، عده اى ابوبكر را برگزيدند. (208)
ولتر
نويسنده و فيلسوف قرن هيجدهم فرانسه
اما على ؛ ما را جز اين نرسيد كه او را دوست بداريم و بدو عشق بورزيم . چه ، او جوانمردى بلندقدر و بزرگ نفس بود. از سرچشمه وجدانش ، مهر و نيكويى سيل آسا سرازير مى گشت . از دلش شعله هاى نيرومندى و دلاورى زبانه مى كشيد. شجاع تر از شيرژيان بود؛ اما شجاعتى ممزوج با مهربانى و لطف و راءفت و دل نرمى ...
در كوفه ناگهان به حيله كشته شد؛ و شدت عدلش موجب اين جنايت گشت . چه ، او هر كسى را چون خودش عادل مى پنداشت . هنگامى كه درباره قاتلش گفتگو مى شد، گفت : اگر زنده ماندم ، خودم مى دانم و اگر در گذشتم ، كار با شماست . اگر خواستيد قصاص كنيد، ضربت شمشيرش را به يك ضربت سزا دهيد. و اگر درگذريد، به تقوى نزديكتر است ... (209)
توماس كارلايل
فيلسوف و نو