ام بگذارد.
مسيحيان در اجتماعات خود از وى سخن مى گويند و از تعليمات او سرمشق مى گيرند و دينداريش را پيروى مى كنند. مردان خدا سعى مى كنند كه مانند او خداى يگانه را بپرستند و راهى را كه او رفت قدم به قدم بپيمايند، تا بتوانند در نفس كشى و رياضت به حد تكاملى كه او رسيد برسند. على جايى را اشغال كرده است كه يك دانشمند، او را ستاره درخشان آسمان علم و ادب مى بيند، و يك نويسنده برجسته از شيوه نگارش او پيروى مى كند، و يك فقيه ، هميشه بر آرا و نظرات او تكيه دارد.
از آنجا كه در آينه تاريخ ، مردم پاك و نفس كش به - خوبى نمايانند، مى توان على را بزرگتر از همه آنها شناخت . على در قضاوت خود، استثنايى قائل نمى شد، و به طور مساوى آنچه را كه بايست بدهد به مردم مى داد و تفاوتى ميان ارباب و بنده نمى گذاشت .
او به طورى از وضع رقت بار يتيمان و فقيران متاءثر و غمگين مى گشت كه حالت وحشتناكى به خود مى گرفت . او به چشم مى ديد كه مردم شيفته تجملات ظاهرى زندگى شده اند. او به چشم مى ديد كه آنچه دنيا به آن مى انديشد جز سرابى نيست ، و مردم درد و رنج دنيا را، مانند هماهنگى شعر، حس مى كنند. تعداد كمى هستند كه به روح حقيقى و معنويت توجه دارند و تعداد بيشترى هميشه متوجه ماديات هستند.
(پس از شرح شهادت حضرت على عليه السلام شاعر با اين بيان زيبا سوگوارى مى كند.)
اى داماد پيغمبر! شخصيت تو، مرتفع تر از مدار ستارگان است . اين از خصايص نور است كه پاك و منزه باقى مى ماند. گرد و غبار نمى تواند آن را لكه دار و كثيف كند. آن كس كه از حيث شخصيت ، ثروتمند است هرگز نمى تواند فقير باشد. نجابت و شرافت او با غم ديگران ، عاليتر و بزرگتر شده است . شهيد راه ديندارى و با ايمان ، با لبخند رضايت ، درد و مشقت را مى پذيرد.
اى استاد ادب و سخن ! شيوه گفتار تو مانند اقيانوسى است كه در عرصه پهناور آن ، روحها به هم مى رسند و به يكديگر مى پيوندند...
بولس سلامه پاورقی

 1-سوره مائده (5)، آيه 67.
2-اين جمله را نبى اكرم - صلى الله عليه و آله - سه مرتبه بازگفتند. و به روايت احمد حنبل شيبانى پيشواى مذهب حنبلى در كتاب (مسند)، چهار بار تكرار كردند. (الغدير) ج 1، ص ‍ 11.
3-گويا كلمه (معشر) با قوم و طايفه و امثال آن ، با در نظر گرفتن ساير مشتقات اين ماده ، اين فرق را دارد كه به مردمى كه اهل معاشرتند، (معشر) گفته مى شود؛ در برابر آنها كه از هم مى رمند (متوحش ). بنابراين مى شود گفت : (معشر) يعنى : مردم تربيت يافته و متمدن . و (معاشر الناس ) يعنى : اى متمدنان ، اى تربيت يافتگان .
4-(الغدير)، ج 2، ص 39، چاپ دوم .
5-در اصطلاح علم حديث و رجال ، (حافظ) به دانشمندى گويند كه صد هزار حديث ، با سند، از حفظ بداند.
6-تاريخها همه هجرى قمرى است .
7-اين عدد، در اضافات و مستدركات (الغدير)، كه در يادداشتهاى مؤ لف بزرگوار موجود است و در چاپ نهايى (الغدير) به سراسر كتاب افزوده مى شود، به حدود 700 نفر رسيده است . و اين شماره براى راويان غدير - تنها در ميان عالمان اهل تسنن - الحق عظيم است و خود حاكى از عظمت بيكران حق است ، و امتداد شعله هدايت و دريافت انسان ، و عينيت بقاى مشعل جاويد...
8-سوره مائده (5)، آيه 55.
9-(الغدير)، ج 3، ص 156-167.
10-(الغدير)، ج 3،ص 107-111.
11-(الغدير)، ج 2،ص 57-58.
12-(الغدير)، ج 2،ص 57-58.
13-45 ص 19 از چاپ صيدا، و از ترجمه فارسى آن با نام (ريشه شيعه و پايه هاى آن ) ص 25 به بعد؛ و هم رجوع شود به كتاب (فايده و لزوم دين )ص 137-153.
14-جلد دوم .
15-ص 43، چاپ سوم ؛ و از ترجمه فارس آن (مناظرات ) ص 62؛ و نيز رجوع شود به كتاب (الفصول المهمة فى تاليف الامة ) ص 38-44، چاپ دوم .
16-دليل آوردن ، چيزى را حجت و دليل قرار دادن . در موارد حساسى در تاريخ اسلام به حديث غدير احتجاج شده ، كه در صفحات آينده بدان اشاره اى مى كنيم .
17-(الغدير)، ج 1، ص 12-14.
18-(الغدير)، ج 1، ص 214.
19-سوره مائده (5): آيه 67.
20-(الغدير)، ج 1، ص 214-229.
21-مقصود قرآن كريم است و درباره (قرآن ) تعبيرات ديگرى مانند: هدايت ، علم ، برهان ، بصائر، شفاء، روح ، بينات ، در خود آن كتاب مجيد آمده است . (بيان الفرقان - بخش نبوت ، ص ‍ 194-195).
22-(الغدير) ج 1، ص 516.
23-سوره مائده (5)، آيه 3.
24-(سوره معارج ) (70)، آيه 1-3.
25-(الغدير)، ج 1، ص 239-246.
26-ص 334، ترجمه (الاثار الباقية ) ص 95، (الغدير)، ج 1، ص 267.
27-(الغدير)، ج 1، ص 267.
28-(الغدير)، ج 1، ص 270 به بعد.
29-(الغدير)، ج 1، ص 269، كتاب (عيدالغدير فى عهد الفاطمين ) اثرى از دكتر محمد هادى امينى كه توسط نشر آفاق به چاپ رسيده مستقلا پيرامون همين مبحث به رشته تحرير درآمده است .
30-م : 429 ق ، نويسنده تذكره معروف (يتيمة الدهر) و كتاب (فقه اللغة ).
31-ص 511، به نقل از (الغدير)، ج 1، ص 268.
32-(الغدير)، ج 1، ص 283.
33-(الغدير)، ج 1، ص 271.
34-(الغدير)، ج 1، ص 270.
35-(الغدير)، ج 1، ص 283.
36-گسترش (امواج غدير) را در صفحات آينده مى نگريد.
37-تاريخها همه هجرى قمرى است مگر جايى كه با حرف (ش ) مشخص شود، كه مراد تاريخ هجرى شمسى است .
38-(الغدير)، ج 1، ص 152-153، (الطبقات الشافعيه ) ج 2 ص 254، (معجم الادباء)، ج 18، ص 80، (البداية و النهاية )، ج 11، ص 146.
39-وى نزديك به چهارصد شاگرد داشت كه از آن جمله اند: ابو حامد غزالى (م : 505 ق ) و ابوالحسن كياى هراسى فقيه شافعى و مدرس مدرسه نظاميه بغداد (م : 504 ق ).
40-(الغدير)، ج 1، ص 158.
41-جلد اول اين كتاب در دو بخش به فارسى ، به خامه حضرت آيت الله طالقانى ، ترجمه شده است .
42-به نام (پيشوايان شهيدان ) به فارسى ترجمه شده است .
43-به نام (همت بلند - پرتوى از زندگانى حسين بن على ) ترجمه گشته است .
44-به نام (زينب بانوى قهرمان كربلا) به فارسى برگردان شده است .
45-به نام (تاريخ زندگانى حسين بن على ) به فارسى ترجمه شده است . استناد علايلى بجز دو كتاب پر ارزش (سموالمعنى فى سمواللذات ) و (تاريخ الحسين ) كتاب ديگرى به نام (حياة الحسين ) نوشته ، كه به چاپ رسيده است .
46-علامه تهرانى در (الذريعه )، ج 2، ص 320، مى گويد: (امامت از مسائل اعتقادى است ، حكه در مولفان علماى ما كمتر كسى است كه در تاليفاتش از آن بحث نكرده باشد، يا مقاله اى جدا، يا رساله اى ، يا كتابى در يك يا چند جلد، تا ده جلد و بيشتر در آن باره ننگاشته باشد. ما كجا مى توانيم همه آنها بلكه بيشترش را ثبت كنيم . ولى چون بناى ما در اين تاليفات برگرد آوردن مقدارى است كه مقدور است ، كتابهايى كه در اين موضوع داراى نام خاصى است ، و بر آن اطلاع پيدا كرده ايم ، در جاى خودش (به ترتيب حروف ) مى آوريم و آن را كه اسم خاصى برايش نيافتيم ، با عنوانش كتاب (امامت 9 بود در اينجا درج مى كنيم ).
آنگاه در حدود صد كتاب به نام (الامامة ) از بزرگان و دانشوران چون شيخ صدوق ، و خواجه نصير طوسى ، و خليل بن احمد فراهيدى و صاحب بن عباد، و جلال الدين دوانى و ديگران از شماره 1261 تا 1363 ذكر مى كند.
47-به تعبير علامه محمد قزوينى : نقض الفضايح . اين كتاب از تصانيف فارسى حدود 560 هجرى است ، و بجز جنبه علمى و فنى از لحاظ نثر فارسى و سبك نگارش نيز حائز اهميت است . (مقدمه النقض ، تاريخ ادبيات دكتر ذبيح الله صفا، ج 2، ص 985-988).
48-ترجمه خلاصه اين كتاب به فارسى به نام (شيعه يا پدي