.
136-مجله (دنياى علم )، شماره 7، ص 10.
137-(دو چيز روح را به اعجاب مى آورد، و هرچه انديشه و تامل بيش كنى اعجاب و احترام نسبت به آن چيز همواره تازه و افزون مى شود. يكى آسمان پر ستاره كه بالاى سر ما جا دارد، ديگر قانون اخلاقى كه در دل ما نهاده شده است ) كانت (Kant فيلسوف مشهور آلمانى ، 1724-1804 م ) (سير حكمت در اروپا)، ج 2، ص 215 - از چاپ اول .
138-(اى تكليف ! اصلى كه شايسته توست و از آن برخاسته اى كدام است ؟ ريشه نژاد ارجمند تو را كجا بايد يافت ؟ كه او با كمال مناعت از خويشاوندى با تمايلات يكسره گريزان است ، و ارزش ‍ حقيقى ، كه مردم بتوانند به خود بدهند، شرط واجبش از همان اصل و ريشه بر مى آيد.) كانت ، (سير حكمت در اروپا)، ج 2، ص 289، (تعاون الدين و العلم )، ج 1، ص 175، (ارتباط انسان - جهان )، ج 1، ص 67.
139-(اصول كافى )، ج 1، ص 31، از چاپ سال 1334 شمسى .
140-(مبانى فلسفه )، تاءليف دكتر على اكبر سياسى ، ص 322، چاپ دوم .
141-(نهج البلاغه )، فيض الاسلام ، ص 1184، (حكمت 210).
142-(نهج البلاغه )، حكمت 455.
143-(غررالحكم )، ص 220 (چاپ نجف )
144-(غررالحكم )، ص 17.
145-(نهج البلاغه )، حكمت 4.
146-(نهج البلاغه )، حكمت 89.
147-(غررالحكم )، ص 17.
148-(نهج البلاغه )، ص 929.
149-به صفحه هاى 119 تا 133 رجوع شود.
150-بايد دانست كه موضوع اين رساله و امثال آن ، تحليل و بيان مناقب است ، و در نوشتن و بيان مناقب خاندان رسول (ص ) همه مذاهب اسلام - چنانكه در پيش اشاره كرديم - متفقند.
151-مجله (الكتاب ) سال هفتم ، شماره 5، (الغدير) ج 3، صفحه ح .
152-(الغدير)، ج 1، صفحه و.
153-(نهج البلاغه ) از خطبه 1 و 2.
154-(سخنان على از نهج البلاغه 9 ص 500، چاپ هفتم .
155-(سخنان على از نهج البلاغه )، ص 265-266.
156-اينشتاين فيزيكدان و رياضيدان بزرگ معاصر مى گويد: (مذهب من تكريم جوهر اعلاى بى حد و انتهايى است كه در هر جزئى ترين چيزى ، كه ما با عقل ناچيز و ضعيف خود درك مى كنيم ، تجلى مى كند. آنچه من از خدا تصور مى كنم همين علم يقين به وجود يك نيروى عاقله بالاتر از (خيال و قياس و گمان و وهم ) است كه در دنياى بيرون از فهم ما مشهود است ... بايد دانست كه چيزى وجود دارد كه ممكن نيست ما به كنه آن پى بريم و به صورت بالاترين كمالها و خيره كننده ترين جمالها تجلى مى كند. حال آنكه استعدادها و حواس محدود ما جز به درك مقدماتى ترين و ساده ترين صور اين كمال و جمال قادر نيستند. اين دانش و اين حس را بايد در ايمان واقعى جستجو كرد.)
(جهان و اينشتاين ، ص 125-127).
157-(نهج البلاغه )، از خطبه 159.
158-(نهج البلاغه ) از خطبه 90.
159-نهج البلاغه از خطبه 181
160-به خطبه هاى 1 و 89 و 90 و 133 و 154 و 159 و 162 و 177 و 181 و 202 و 227 و 228 رجوع كنيد.
161-جملات بين ( ) از شاعر بزرگ آلمانى كلوپستوك Klo Cottlieb FriedrichPstock
(1724-1803 م) اقتباس شده است . (منتخبى از زيباترين شاهكارهاى شعر جهان ) ص ‍ 175-176.
162-از (سخنان على ) ص 14-15.
163-(نهج البلاغه )، از خطبه 1.
164-(سخنان على )، ص 10-11، و 269 و 276، چاپ هفتم .
165-(نهج البلاغه )، از خطبه 189.
166-(نهج البلاغه )، از خطبه 239 و 153 و 2.
167-از مرحوم عبدالعلى نگارنده (م : 1346 ش )، سرپرست (انجمن ادبى فردوسى ) - مشهد.
168-تقريبا يك كيلوگرم .
169-از (سخنان على ) ص 38-40.
170-(سخنان على ص 90-92.
171-(نهج البلاغه ) از خطبه 87.
172-از (سخنان على ) ص 152-154.
173-(اخلاق شريعتى ) - تاليف استاد محمد تقى شريعتى ، ص 28، چاپ هفتم
174-(در شبهاى صاف مى توان بدون كمك دوربين ، قريب پنج هزار ستاره در آسمان تشخيص داد. ولى با يك تلسكوپ كوچك بيش از دو ميليون و با تلسكوپ بزرگ ماونت پالمار (Palemar Mount) كه در كاليفرنياى آمريكاست ، ميلياردها ستاره را مى توان ديد. فاصله بين اين چند ميليارد پولكهاى درخشنده آسمان به قدرى زياد است كه مى توان آن ها را به چراغ كشتيهايى تشبيه نمود، كه به فاصله چند ميليون كيلومتر دور از هم در روى يك درياى خالى بدرخشند. با اين همه اين ستاره ها را نيز مى توان همسايه هاى نزديكى دانست كه فواصل آنها نسبت به مقياس عالم در حكم چند سانتيمترى بيش نيست . چه در سالهاى اخير كه ابعاد بهت آور عالم ، و ساختمان معضل و پيچيده آن ، تا حدى كشف شده چنين معلوم شده است كه منظومه شمسى خود واحد بى نهايت كوچكى است واقع در حاشيه خارجى مجموعه عظيم ستاره هايى كه كهكشان محلى ما را تشكيل مى دهند و به نوبه خود اين كهكشان ، كه چند سال قبل تصور مى رفت شامل تمام عالم باشد، خود يكى از كهكشانهاى متعددى است كه در فضا پراكنده اند و به وسيله نيروى جاذبه با هم مربوطند و به دور هم چرخ مى زنند.
با اين وصف دليل ياس و وحشت منجم امروزى كه موفق به ديدن فاصله دو ميليارد سال نورى يعنى : 20,000,000,000,000,000,000,000 كيلومتر شده اين نيست كه هنوز ديد او به حدود عالم نرسيده بلكه از اين جهت است كه نمى تواند اسرار اعماق فضا را به وسيله قوانين فيزيك عادى كه در روى كره زمين غير قابل انكارند بيان كند. چه وقتى مى خواهد طريقه هاى اندازه گيرى زمينى خود را در فضاى لايتناهى به كار برد به طور وضوح با شكست روبرو مى شود و در اينكه بتواند با اصول هندسه معمولى و فهم اشكال كه ساخته و پرداخته حواس ناقص و محدود بشر است خواص عالمى را كه شايد حدودى نداشته باشد بفهمد، ترديد پيدا مى كند.
منجمى كه نگاه خود را متوجه فضا مى سازد با فكر بى نهايت بودن زمان و مكان مواجه مى شود ولى علم و خيال هر دو اينجا بر لب پرتگاه ظلمت رسيده و چاره اى ندارد جز اينكه اين كلمات شيلر (Schiller) را با خود زمزمه كند: (عالم يعنى يك انديشه خداوند) (God of thought a is Universe The)
از مقاله (عالم پر ستاره ) نوشته Barnett lincoln
مجله (يغما)، شماره هاى 97-101
175-از خطبه 155.
176-از خطبه 166.
177-به خطبه هايى كه در پانوشت صفحه 213 اشاره كرديم ، رجوع شود.
178-به كتاب (نظرى به طبيعت و اسرار آن )، فصلهاى (آشيان پرندگان ) و (پرستوها هنگام پائيز به كجا مى روند؟) و ... رجوع شود.
179-در اينجا امام به بافت بدن مورچه اشاره مى كند كه خود از مباحث مهمى است كه مورد توجه توجه مورچه شناسان قرار گرفته است ، مترلينگ مى گويد: (... تمام عضلات بدن مورچه حتى روده هاى او... مثل مفتولهايى كابل زيرزمينى كه يك صد رشته آن به هم پيچيده شده و كابل محكمى به وجود آورده ، همين طور پيچيده و محكم است و معده اين جانور طورى قوى است كه تمام غذاها را جذب مى كند ... در بدن مورچه جز عضلات و اعصابى كه مثل رشته هاى (كابل ) به هم پيچيده شده چيزى وجود ندارد.)
(زندگى مورچگان )، ص 103-104.
180-(لرد اوى بورى ) يكى از صداها عالم با شهامت و غواصان اقيانوس مورچه شناسى است . او مى گويد: (پس از پانزده سال دقت دانستم كه مورچگان خاموشند، و افكار را به وسيله امواج الكتريكى از شاخهاى خود به ديگران مى دهند و مى گيرند. و هم ده سال ديگر زحمت كشيدم تا اسبابى ساختم كه مانند شاخك مورچه آن امواج را ضبط مى كند. اما ضبط امواج بدون فهم مقصود، كارى عبث بود، تا سالهاى ديگر وقت صرف كردم ، و هر موجى را با عملى وفق دادم و قاموس ‍ خاصى تركيب نمودم ...)
(آئينه حجازى )، ص 110، چاپ ششم .
181-(نهج البلاغه )، از خطبه 227.
182-عموزاده پيامبر(ص ).
183-عموى پيامبر(ص ).
184-عموزاده پيامبر(ص ) و برادر حضرت على (ع ).
185-مقصو