ا نزد دانشمندانى چون آيت الله سيدمحمد بن عبدالكريم موسوى مشهور به مولانا و آيت الله خسروشاهى و آيت توتونچى و علامه شيخ ميرزا على اصغر ملكى آموخت . پس از پايان تحصيلات مقدماتى ، جهت فراگير علوم الهى راهى نجف اشرف شد و در اين شهر مقدس از محضر استادانى چون آيت الله فيروزآبادى ، خوانسارى و ايروانى بهره مند شد و درس خارج را نزد آنان فرا گرفت . هنوز در دوران جوانى بود كه از مراجع بزرگى چون آية الله سيدابولحسن اصفهانى و آيت الله ميرزا محمدحسين نائينى و آية الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى و آية الله شيخ محمدحسين اصفهانى اجازه اجتهاد دريافت كرد.
براى ورود به جرگه حاملان احاديث خاندان رسول و اتصال به سلسله روايت گران معارف محمدى و علوى با كسب اجازه از بزرگانى همچون آيت الله ميرزاعلى شيرازى و آيت الله سيدابوالحسن اصفهانى و آيت الله شيخ على اكبر خويى ، اين وظيفه مهم و اين رسالت خطير شيعى را به انجام رسانيد. از آن پس به تبريز بازگشت و پس از گذشت مدتى اقامت بار ديگر به نجف مراجعت فرمود و كوشش پيگير خود را درباره بزرگترين كتاب عصر ((الغدير)) آغاز كرد و با كوشش پيگير و مسافرت به اكثر كشورهاى اسلامى و غيراسلامى و بررسى متون و مدارك علمى و تاريخى اسلام در طول نزديك به چهل سال ، بزرگترين اثر ارزنده خود ((الغدير)) را در دسترس اهل تحقيق قرار داد.
علامه امينى در مسير مطالعاتش براى نگارش الغدير تمامى كتابخانه هاى مشهور نجف و كربلا، سامرا و بغداد حله و بصره را بهره بردارى نمود. اما براى اين بزرگمردى كه پا به ميدان پاسدارى از حريم ارزشهاى غدير نهاده بود، اين همه كافى نبود. لذا به سفر پرداخت . ابتدا به ايران آمد و از كتابخانه هاى علمى شهرهاى مشهد و تهران و بروجرد و كرمانشاه استفاده نمود. سفر بعدى او به هندوستان بود. در اين سفر كتابخانه هاى شهرهاى لكهنو، رامپور و حيدرآباد را مورد استفاده قرار داد و سپس عزم سفر به سوريه را نمود. آخرين سفر علامه امينى براى مطالعه و تحقيق در سال 1378 (ه ق ) به تركيه صورت گرفت و در اين كشور كتابخانه هاى مهم را مورد استفاده قرار داد.
نكته قابل تذكر است كه در طول اين مدت علامه امينى به ميزان وسيعى دست اندر كار استنساخ كتابهاى گرانبها و ارزنده بود كه در صورت عدم رسيدگى امكان داشت از ميان بروند و چنين ذخاير ارجمندى براى نسل هاى آينده باقى نماند.
پس از سفر به تركيه ، علامه به نجف بازگشت و شروع به تجهيز كتابخانه عظيم و عمومى اميرالمؤ منين عليه السلام نمود كه هم اكنون نيز با نام ((مكتبه اميرالمؤ منين العامه )) در نجف مشغول به كار است . ولى ديگر شمع وجود گرانبهايى چنين پاسدار و مرزبانى شجاع رو به خاموشى نهاده بود و بيمارى با شدت تمام او را از پاى در مى آورد. تا اين كه لحظات خاموشى اين شمع فروزان فرا رسيد و در روز جمعه 28 ربيع الثانى 1390، حالش به وخامت گرائيد... علامه شروع به سخن گفتن نمود و آخرين كلماتش اين بود: خداوندا! اين سكرات مرگ است كه بر من عارض شده ، پس به من توجه فرما و مرا به خودم يارى ده . آن سان كه صالحان را بر خودشان يارى مى دهى ... و هنوز اين دعا را به پايان نبرده بود كه دعوت حق را لبيك گفت و روحش به ملكوت اعلى پرواز كرد بدين پس دفتر زندگى قهرمان پاسدارى از حريم ارزشهاى راستين بسته شد.
اين مرد بزرگ علاوه بر اين اثر مهم ، تاءليفات و تحقيقات مهم ديگرى هم از خود بر جاى گذاشته است كه عبارت اند از: 1 تفسير فاتحة الكتاب ، 2 شهداءالفضيله ، 3 كامل الزياراة ، 4 آداب الزائر لمن يمم الحائر، 5 سيرتنا و سنتنا، 6 تعليقات كتاب مكاسب شيخ انصارى ، 7 تعليقات بر كتاب رسائل شيخ انصارى ، 8 المقاصد العليه فى المطلب السنيه ، 9 رياض الانس ، 10 رجال آذربايجان ، 11 ثمرات الاسفار، 12 العترة الطاهرة فى الكتاب الغدير.
ديدگاهاى علما و دانشمندان پيرامون الغدير 
كسانى كه در كار تاءليف و تدوين دقت نظر داشته باشند، به خوبى واقف اند كه كتاب الغدير شايسته ستايش و تمجيد و تقدير است و مى دانند كه در نوع خود بى نظير است و در اين رشته هيچكس چنين ابداعى نكرده است ... الغدير فرا رسيد و پرده هاى دودآلودى را كه ستمكاران به دورش تنيده بودند، بر دريد و نيرنگى كه دغلبازان بر چهره اش ماليده بودند، سترد و حقيقت را چنان درخشان كه هست برنمود تا فروغ چو آفتاب تابان نيمروز به ديده حقيقت پژوهان بدميد... الغدير كتابى كه سخن راست مى گويد و نمى گذارد كه ستم و نادانى بر كس رود.
(آيت الله سيدحسين موسوى نجفى ) 
براستى الغدير دايرة المعارفى خورشيدآساست كه موج نورش ديدگان را خيره مى سازد و ديده خفاش گونه حق ناپذيران را بر مى بندد... معجزه اى است در زمينه ابداع . معجزه اى كه واژه محال را از فرهنگ كار تحقيقى و ادبى به در كرده است ... با همتى بلند و اراده اى كوه آسا روى به اين كار آورديد تا دايرة المعارفى فراهم آمد كه پندارى جماعتى از محققان و دانشمندان دست به دست هم داده و كمر همت بسته و هر يك به حسب تخصص و استعداد به پاره اى از آن برخاسته باشد...
(دانشمند بزرگوار سيدحسين موسوى هندى ) 
كتاب الغدير... دريايى خروشان است كه از در و مرواريد غلطان سرشار است . يا كشتى اى است كه بارش همه حقيقت و الماس اسرار است . خورشيدى بايدش خواند كه از افق نجف برآمده و دنيا را با نور تابناكش ‍ خيره كرده و پرده هاى ظلمت را دريده است ... بوستانى دلاويز از بوستانهاى بهشت كه در آن هر چه ديده را لذت مى بخشد و دل را به هوس ‍ مى اندازد هست ...
(دانشمند توانا شيخ حيدرقلى سردار كابلى ) 
الغدير كتاب حق است و رساله راستى و ديوان دانش ، حكمت ، ادبيات و تاريخ . در آن شيوه حديث شناسى متينى بكار رفته و ارائه گشته تا به صورت منبع تحقيقى درآمده است . گنجينه اى از دلايل روشنگر است و براهين قاطع بر امامت .
(محمد نجيب زهرالدين عاملى استاد دانشگاه ) 
سرور من ! بى مبالغه مى گويم اثرى بوجود آورده ايد كه گذشتگان هرگز نتوانسته و نمى توانسته اند بوجود آورند و نه آيندگان از عهده اش بر خواهند آمد. سعى اى را كه در طول سالهاى متمادى مبذول داشته و موانع دشوارى را كه از سر راه تتبع و بررسى و كاوش در اسناد تاريخى و احاديث برداشته ايد تا آنچه را كه خواسته ايد، براى افكار عمومى ثابت كنيد و روشن داريد، با اتمام اين كتاب ارزنده به هدف نايل آورده ايد.
(استاد سلمان دواح زبيدى )  
مؤ لف در اين كتاب از دانش ها و اشعار، آنهايى را جمع آورى كرده كه بسيار نيكوست . بطورى كه الغدير مى تواند عيدى كاملى باشد براى هر مومنى زيرا هر چه را كه آرزو مى كند در آن مى يابد. از دانش فراوان و فقه وسيع و ادب بسيار. پس آن قوى ترين مجمع است براى هر داوطلب دانش هر چند كه انديشه ها و آراءشان مختلف شود.
(محمدسعيد عرفى مفتى بزرگ سوريه ) 
نزديك بود ادراك من گم شود در عالم وسيعى از دانش در حالى كه زير و رو مى كردم و ديده ام را به خطوط اين كتاب و كلمات آن . آيا آن حقيقتا كتاب است يا واقعا آن غدير است ؟ بلكه آن درياى ژرفى است كه در و