ا على من اسم تو را در چهارجا در كنار اسم خود ديدم . اولين جا هنگامى كه قصد معراج داشتم و به بيت المقدس رسيدم ، ديدم بر صخره نوشته شده است :
لا اله الا الله محمد رسول الله ايدته بعلى وزيره .
و چون به سدرة المنتهى رسيدم بر آن نوشته بود:
انى انا الله لا اله الا انا وحدى محمد صفوتى من خلقى ايدته بعلى وزيره و نصرته به .
چون به عرش پروردگار عالميان رسيدم ، بر پايه هاى عرش نوشته شده بود:
انى انا الله لا اله الا انا محمد حبيبى من خلقى ايدته بعلى وزيره و نصرته به .
و اين جملات يكى از صدها جملاتى است كه پيامبر در مدح و منقبت اميرالمؤ منين فرموده است .(65)
پيش بينى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم  
روزى حضرت على عليه السلام در مسجد كوفه داشت بر روى منبر سخن مى گفت ، شخصى از او درباره اين آيه مباركه سؤ ال كرد: من المؤ منين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه حضرت فرمود: خداوندا بخشش ‍ تو را خواهانم . اين آيه درباره من و عمويم حمزه و پسرعمويم عبيده بن حرث بن عبدالمطلب نازل شده است . عبيده در جنگ بدر شهيد شد و حمزه در روز احد دست از جان شست و در راه خدا به شهادت رسيد و اما من در انتظار بدبخت ترين افراد امت هستم كه اين محاسنم را از خون سرم رنگين نمايد. اين پيمانى است كه دوست من ابوالقاسم محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم با من بسته و برايم پيش بينى نموده است .(66)
هديه على عليه السلام به مرد فقير  
ابوذر غفارى مى گويد:
روزى نماز ظهر را با پيامبر اكرم خواندم . گدايى از مردم در خواست حاجتى كرد و كسى به او پاسخى نداد و به او توجهى نكرد.
آن مرد فقير دستهاى خود را به سوى آسمان بلند كرد و گفت : خداوندا! شاهد باش كه امروز من در مسجد پيامبر تو محمد صلى الله عليه و آله و سلم از مردم چيزى خواستم و كسى به من توجهى نكرد. در اين هنگام على عليه السلام نماز مى خواند و در حال ركوع بود و با آخرين انگشت دست راست خويش كه انگشترى گرانبها در آن بود، به سوى آن مرد اشاره فرمود و او هم به نزديك على آمد و انگشتر را از انگشت او بيرون آورد و رسول اكرم شاهد اين منظره بود. در اين هنگام پيامبر، چشم خود را به سوى آسمان گشود و عرض كرد: ((خداوندا برادرم موسى از تو درخواست كرد و گفت : پروردگارا سينه ام را گشاده فرما. و كار مرا برايم آسان گردان . گره از زبانم بگشا تا سخنم را بفهمند و براى من برادرم هارون را كه از خاندان من است وزيرم گردان . پشت مرا به او محكم سازد و او در كار من شريك گردان .
خدايا تو در جواب موسى حاجتش را برآورده ساختى ، بارخدايا سينه مرا نيز گشاده فرما، كارم را آسانى بخش و پشتيبانى از افراد خانواده من براى من انتخاب فرما. على عليه السلام را براى اين كار قرار بده و به سبب او پشت مرا محكم ساز.))
ابوذر رضى الله عنه گويد: هنوز دعاى آن حضرت پايان نيافته بود كه جبرئيل از جانب پروردگار نازل شد و عرض كرد: اى محمد! بخوان اين آيه را: ((انما وليكم و رسوله والذين آمنوا...)) (67)
قسم خوردن به حديث غدير خم  
در بين صحابه و تابعين چه پيش از دوران خلافت ظاهرى اميرالمؤ منين على عليه السلام و چه در عهد خلافت آن جناب و زمانهاى بعد، استدلال به قضيه غدير و قسم و سوگند خوردن به آن رواج پيدا كرده بود.
عمر در هنگام احتضار و مرگ خود، امر خلافت را بين شش نفر به شورى گذاشت . (حضرت على عليه السلام ، عثمان ، طلحه و زبير، سعد و عبدالرحمن بن خوف )
ابوالطفيل گويد، چون اين عده شورى تشكيل دادند، مرا به عنوان دربان قرار دادند كه از ورود افراد جلوگيرى نمايم . در اين هنگام على عليه السلام ، فرمود: من بطور مؤ كد بر شما احتجاج و استدلال خواهيم نمود به چيزى كه هيچ فرد عربى و غيرعربى از شما نتواند آنرا دگرگون نمايد. شما را سوگندى مى دهم به خدا كه آيا در ميان شما كسى هست كه پيش از من به وحدانيت خدا ايمان آورده باشد؟
همگى گفتند: نه . فرمود: شما را به خدا قسم سوگند مى دهم در ميان شما كسى هست كه برادرى چون جعفر طيار و عمويى چون حمزه و همسرى چون فاطمه عليهاالسلام و فرزندانى چون حسن و حسين داشته باشد؟
همگى گفتند: نه . فرمود شما را به خدا سوگند مى دهم آيا در ميان شما جز من كسى هست كه رسول خدا درباره او فرموده باشد، من كنت مولاه فعلى مولا اللهم وال من ولاة و عاد من عاداه من انصر من نصره ، ليبلغ الشاهد الغائب
همگى گفتند: نه و همگى بر صحت اين حديث شريف مهر تاءييد زدند.(68)
از فضايل  آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم
سليم بن قيس هلالى مى گويد كه در زمان خلافت عثمان ، گروهى در مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم گرد آمده بودند و با يكديگر سخن مى گفتند. در ضمن نام قريش و فضايل و سوابق آنها و هجرتشان به ميان آمد و آنچه را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از فضيلت هاى آنان گفته بود. مانند اين فرمايش ، ((الائمه من قريش )) يعنى امامان از قريش ‍ هستند. در اين حلقه بيش از دويست نفر گرد آمده بودند كه در ميان آنها، على عليه السلام و سعد بن ابى وقاص و عبدالرحمن بن عوف و مقداد و ابن عباس و... نشسته بودند.
آنها بسيار صحبت كردند و صحبت آنها كه از بامداد شروع شده بود، تا هنگام ظهر طول كشيد. عثمان در خانه خود بود و از اجتماع آنان اطلاع نداشت . حضرت على عليه السلام در آن ميان خاموش و ساكت بود و نه خودش و نه احدى از اهل بيتش سخنى نمى گفتند. در نتيجه آن گروه متوجه او شدند و گفتند: يا اباالحسن چه مانعى هست كه تو سخن نمى گويى ؟
حضرت فرمودند: هر يك از شما اى گروه قريش و انصار سؤ ال مى كنم . اين فضيلت ها را خداوند به چه وسيله اى به شما عطا فرمود؟ آيا منشاء اين فضايل كه به خود نسبت داديد، در وجود خود شما و قبيله و خاندان شما بوده يا علتى جز اينها داشته است ؟
همگى در پاسخ گفتند: عشيره و خاندانهاى ما منشاء هيچ از اين على عليه السلام فرمود: راست گفتيد: اى گروه قريش و انصار آيا مى دانيد كه آنچه از خير دنيا و آخرت نصيب شما گشته فقط از ما اهل بيت است ، نه غير ما. همانا پسرعمم ، پيغمبر فرمود: بدرستى كه من و خاندانم نورى بوديم كه در پيشگاه عظمت خداوند نمايان بوديم . چهارده هزار سال پيش از آن كه خداى متعال آدم را بيافريند. پس از آفرينش او اين نور را در صلب او نهاد و او را به زمين فرود آورد. سپس نور ما منتقل به صلب نوح شد و در كشتى نشست . سپس به صلب ابراهيم شد و در آتش افكنده شد. سپس پيوسته خداى توانا ما را از اصلاب گرامى به ارحام پاكيزه منتقل فرمود و اين انتقال از پدران و مادران به كيفيتى كه همگى از هر ناپاكى و پليدى به دور و منزه بودند.
پس از اين سخنان على عليه السلام كسانى كه از صحابه بودند و بدر و احد را درك نموده بودند، گفتند: آرى ما اين سخنان را از رسول خدا شنيده ايم .(69)
حضرت على عليه السلام ، همراز پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم 
حضرت على عليه السلام ، باب مدينه علم است . على عليه السلام در تمام مواقع و مراحل با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، هم نفس و همراه بود و به سبب همين اتصال معنوى اش ، به تمام حقايق م