ر پا داشتن نماز
يقول الله سبحانه : رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر الله و اءقام الصلاة و اءيتاء الزكاة . و كان رسول الله صلى الله عليه و آله نصبا بالصلاةُ بعد التبشير له بالجنة 
خداى سبحان مى فرمايد: مردانى هستند كه بازرگانى و خريد و فروش ‍ آن ها
را زا ياد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات باز نمى دارد. و پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با وجود اين كه به بهشت مژده داده شده بود براى نماز خود را به رنج مى افكند. (590)
597. مراقبت از نماز
الله الله فى الصلاة ، فاءنها عمود دينكم 
خدا را، خدا را، مراقب باشيد در مورد نماز؛ زيرا كه نماز، ستون دين شماست . (591)نماز شب و شب زنده دارى 
598. يقين برتر از شك و ترديد
قد سمع رجلا من الحرورية يتهجد و يقراء، فقال عليه السلام : نوم على يقين خير من صلاة فى شك 
على مردى از خوارج را در حال عبادت شبانه و قرائت قرآن ديد، فرمود: (خوابى كه با يقين همراه باشد، بهتر از نمازى است كه با شك و ترديد باشد) (592)
599. خوشا به حال شب زنده داران 
عن نوف البكالى قالى : راءيت اميرالمومنين ذات ليلة ، و قد خرج من فراشه ، فنظر فى النجوم ، فقال لى : يا نوف ! اءراقد اءنت اءم رامق ؟
فقلت : بل رامق ! قال :
يا نوف ! طوبى للزاهدين فى الدنيا، الراغبين فى الاخرة ، اءولئك قوما اءتخذوا الارض بساطا، و ترابها فراشا، و ماءها طيبا، و القرآن شعارا، و الدعاء دثارا، ثم قرضوا الدنيا قرضا على منهاج المسيح .
يا نوف ! اءن داود عليه السلام قام فى مثل هذه الساعة من الليل ، فقال : اءنها ساعة لا يدعو فيها عبد الا اءستجيب له ، اءلا اءن يكون عشارا اءو عريفا اءو شرطيا، اءو صاحب عرطبة ؤ هى الطنبور اءو صاحب كوبة . و هى الطبل و قد قيل اءيضا. اءن العرطبة الطبل و الكوبة الطنبور 
از نوف بكالى روايت شده است كه گفت : شبى اميرمؤ منان على عليه السلام را ديدم كه از بستر خويش برخاست و به ستارگان مى نگرد، آن گاه به من گفت : اى نوف ! خوابى يا بيدار؟
گفتم : بيدارم .
فرمود: اى نوف ! خوشا به حال پارسايان اين جهان كه دل در سراى ديگر بسته اند، آنان كه زمين را فرش و خاك را بستر و آب را شربت نوشين و قرآن را شعار جامه زيرين ؛ يعنى روش خود و زينت دل و دعا را دثار (جامه رو؛ يعنى مانع حوادث ) قرار داده اند. و چون حضرت عيسى از دنيا بريده و جدا گشته اند.
اى نوف ! حضرت داود عليه السلام شب ها در چنين ساعتى از بستر برمى خاست و مى گفت : اين ساعتى است كه هيچ بنده اى خداى بزرگ را نخواند، مگر اين كه دعايش مستجاب شود، جز آن كه باجگير يا جاسوس ‍ خبرچين يا گزمه كه همكار داروغه ستمگر است و يا نوازنده تنبور و طبل باشد (عرطبه به معنى تنبور و كوبه به معنى طبل است و نيز گفته اند: عرطبه به معنى طبل و كوبه به معنى تنبور است ) (593)
600. از خدا بترسيد!
اتقوا الله عباد الله ! تقية ذى لب شغل التفكر قلبه ، و اءنصب الخوف بدنه ، و اءسهر التهجد غرار نومه 
اى بندگان خدا! از خدا بترسيد، مانند ترسيدن خردمندى كه انديشه (قيامت ) او را به خود مشغول كرده و ترس از عذاب الهى جسمش را رنجور ساخته ، و شب زنده دارى (براى عبادت و نماز شب خواب اندكش را ربوده است . (594)
601. اوصاف شب زنده داران 
طوبى لنفس اءدت اءلى ربها فرضها، و عركت بجنبها بؤ سها، و هجرت فى الليل غمضها، حتى اءذا غلب الكرى عليها افترشت اءرضها، و توسدت كفها، فى معشر اءسهر عيونهم خوف معادهم ، و تجافت عن مضاجعهم جنوبهم ، و همهمت بذكر ربهم شفاههم ، و تقشعت بطول استغفار هم ذنوبهم ، (اءولئك حزب الله ، اءلا اءن حزب الله هم المفلحون ) 
خوشا به حال كسى كه وظيفه خويش را نسبت به پروردگارش ادا كند و مشكلات زندگى را تحمل كرده و ناملايمات را بر خود آسان گيرد و خواب را از ديدگان بشويد و اگر خواب بر او غلبه كرد، زمين را بستر خويش سازد و دستش را بالش . آنان كه خوف قيامت چشمانشان را بيدار نگاه داشت و پهلوهايشان را از خوابگاه دور ساخته و همواره لب هايشان را بيدار نگاه داشت و پهلوهايشان را از خوابگاه دور ساخته و همواره لب هايشان به ذكر پروردگار در حركت است و گناهانشان از بسيارى استغفار زدوده شده است : آنان حزب و گروه خدا هستند، بدانيد كه گروه خدا رستگاران اند.) (595)
602. چه نيكوست خواب زيركان !
كم من قائم ليس له من قيامه اءلا السهر و العناء جبذا نوم الاكياس بسا نماز شب خوانى كه از ايستادن و نمازگزاردنش جز بيدارى و رنج نيست ، چه نيكو است خواب زيركان و عالمان دين ! (596)
603. على عليه السلام در محراب نيايش 
من خبر ضرار بن حمزة الضبائى عند دخوله على معاويه و مساءلته له عن اءميرالمؤ منين عليه السلام و قال : فاءشهد لقد راءيته فى بعض مواقفه و قد اءرخى الليل سدوله و هو قائم فى محرابه قابض على لحيته يتململ تململ السليم ، و يبكى بكاء الحزين ، و يقول :
يا دنيا! يا دنيا! اءليك عنى . اءبى تعرضت ؟اءم الى تشوقت ؟لا حان حينك هيهات ! غرى غيرى ، لا حاجة لى فيك ، قد طلقتك ثلاثا لا رجعة فيها! فعيشك قصير، و خطرك يسير، و اءملك حقير. آه من قلة الزاد، و طول الطريق ت و بعد السفر، و عظيم المورد 
گفته اند: ضرار بن حمزه ضبايى بر معاويه وارد شد و معاويه درباره اميرمؤ منان على عليه السلام از او پرسيد، او گفت : گواهى مى دهم كه او را در جايى ديدم كه شب پرده سياهش را آويخته بود و او در محراب عبادتش ‍ ايستاده و محاسن خود را به دست گرفته و همچون مار گزيده به خود مى پيچيد، و همانند دردمندان از سر خوف مى گريست و مى فرمود:
اى دنيا! اى دنيا! از من دور شو و دست از دامنم بردار! آيا براى فريفتن من اين چنين در برابر من جلوه مى كنى يا آرزومند منى ؟هنگام فريبت نزديك مباد! چه دور است آرزوى تو! ديگرى را بفريب ؛ زيرا مرا به تو نيازى نيست .
من تو را سه طلاقه كردم كه رجوعى نداشته باشد. زندگى در تو كوتاه و ارزش تو اندك و آرزو در تو حقير است . واى از كمى توشه و درازى راه و دورى سفر و بزرگى حسابگاه (597)
604. توصيف اصحاب محمد (ص )
لقد راءيت اءصحاب محمدصلى الله عليه و آله فما اءرى اءحدا يشبههم منكم ! لقد كانوا يصبحون شعثا غبرا، و قد باتوا سجدا و قياما، يراو حون بين جباههم و خدودهم و يقفون على مثل الجمر من ذكر معادهم ! كاءن بين اءعينهم ركب المعزى من طول سجودهم ! ادا ذكر الله هملت اءعينم حتى تبل جيوبهم ، و مادوا كما يميد الشجر يوم الريح العاصف 
من اصحاب محمد صلى الله عليه و آله را ديدم و يكى از شما را نمى بينم كه مانند ايشان باشيد؛ زيرا آنان صبح ، ژوليده مو و غبارآلوده بودند و شب را بيدار به سجده و قيام مى گذراندند. ميان پيشانى ها و رخسارهاشان نوبت گذاشته بودند (گاهى پيشانى و گاه رخسار روى خاك مى نهادند) و از ياد بازگشت مانند اخگر و آتشپاره سوزان مى ايستادند. گويا پيشانى هايشان بر اثر طول سجده مانند زانوهاى بزها (پينه بسته ) بود، هر گاه ذكر خداوند سبحان به ميان مى آمد، از ترس عذاب و كيفر و اميد به پاداش ، اشك چشمانشان مى ريخت ، به طورى كه گريبان هاشان تر مى گشت و مى لرزيدند، چنان كه درخت در روز وزيدن تندباد مى لرزد. (598)