عامر نوه عبدالله بن زبیر دشمن خاندان علوی به فرزند خودتوصیه كرد كه از بدگویی درباره علی دست بردارد زیرا بنی امیه او را شصت سال در بالای منابر سب كردند ولی نتیجه ای جز بالا رفتن مقام و موقعیت علی و جذب دلهای بیدار به سوی وی نگرفتند.[8] 
[1] . انظرو الی من قامت علیه البینه انه یحب علیا و اهل بیته فامحوه من الدیوان و اسقطوا عطائه و رزقه . 
[2] . من اتهمتموه بموالاه هولاء فنكلو به و اهدموا داره . 
[3] . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 11 ص 4445 
[4] . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 11 ص 4445 
[5] . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 3ص 15 
[6] . همان، ج 13 ص 221 
[7] . فرحه الغری، نگارش مرحوم سید ابن طاووس، چاپ نجف، ص 13ـ 14 
[8] . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 13 221
آيت الله جعفر سبحاني - فروغ ولايتفصل سوم : داستانهايى از زندگى ائمه معصومين عليهم السلام 
شهادت امام حسين عليه السلام توسط مكر و حيله معاويه  
ابن سعد در طبقات مى نويسد: معاويه بارها به آن حضرت زهر داد زيرا او و برادرش حسين (ع ) در شام نزد معاويه مى رفتند. اما دفعه آخر، آن بزرگوار مسموم شد، آنگاه مزاجش به هم خورد، بار ديگر مسموم شد و سرانجام به شهادت رسيد. در نزديكيهاى وفات ، پزشك كه از او ديدن كرد گفت : سم شكم اين شخص را پاره پاره كرده است . پس امام حسين فرمود: اى ابو محمد! به من بگو چه كسى تو را سم داده است ؟ اظهار داشت : چرا بگويم برادر؟ امام حسين گفت :
تا پيش از آنكه تو را به خاك سپارند، او را بكشم و هر گاه قدرت پيدا نكنم ، باز اين كار را مى كنم . مگر به سرزمينى برود كه نتوانم خودم را به او برسانم . پس امام حسن گفت : اى برادر، اين دنيا بجز شبهاى تار نيست . او را رها كن تا در پيشگاه خدا با او روبرو شوم و بدين ترتيب از معرفى او خوددارى كرد و من شنيدم معاويه ، زنش جعده دختر اشعث بن قيس كندى را تحريك كرده و به او وعده صد هزار دينار و تزويج به يزيد داده است و زنش امام حسن عليه السلام را مسموم كرد.(80)
دعاى حضرت  
روزى كميت بن اسدى به خدمت ابى جعفر عليه السلام آمد و براى آن حضرت يكى از قصايد خود را خواند.
من لقلب منيم مستهام
غير ما صبوة و لا احلام ...
پس از اتمام قصيده امام به او فرمود: تا زمانى كه در ستايش بنى هاشم و خاندان پيامبر شعر مى گوئى ، هميشه به روح القدس مؤ يد باش .
بار ديگرى كه كميت يكى از هاشميات خود را براى ايشان خواند. آن حضرت فرمودند: ((الهم اغفر لكميت ، اللهم اغفر للكميت )) (81)
منبر پدر  
روزى امام حسن وارد مسجد مدينه شد در حالى كه ابوبكر بر بالاى آن نشسته بود و مشغول صحبت بود. ابوبكر كه بر اثر غرور و نخوت نمى خواست به امام عليه السلام توجهى نشان بدهد. امام حسن عليه السلام او را مورد خطاب قرار داد و فرمود: اى پسر قحافه از جايگاه پدرم فرود آى و آن را به وارث اصلى اش بسپار. ابوبكر كه از شرم و خجالت ، توان حرف زدن نداشت ، گفت : راست گفتى اى فرزند رسول الله البته كه اين منبر، جايگاه پدر تو است نه منبر پدر من و از منبر به زير آمد. مانند اين قضيه براى امام حسين عليه السلام نيز اتفاق افتاد و ايشان نيز با قاطعيت عمر را از منبر به زير كشيدند.(82)
سروده اى از غيب  
ام سلمه روايت مى كند كه امام حسين عليه السلام در كربلا به دست ظالمان يزيدى به شهادت رسيد.
از گوينده ناپيدايى شنيدم كه چنين مى سرود:
اى كشندگان حسين عليه السلام ! شما را به عذابى دردناك و انتقام بشارت باد.
آسمانيان از انبياء و هر دسته و گروه بر شما نفرين مى فرستند و هر لحظه از زبان فرزند داود و موسى و عيسى لعنت مى شويد.(83)
مشهدالسقط  
در معجم البلدان به نقل از سنان خفاجى در ديونش آنجا كه ابيات جوشن را نقل مى كند، آمده است كه : جوشن نام كوهى است در غرب حلب كه از آنجا مس قرمز حمل مى شد. گفته شده از آن وقتى كه اسراء خاندان ابى عبدالله الحسين عليه السلام و همسرانش از آنجا عبور كردند، آن معدن از بين رفته است و علت آن اين بود. يكى از همسران امام حسين عليه السلام كه حامله بود، در آنجا سقط كرد و از كارگران معدن درخواست آب و نان كرد. آنان به او گفتند: كه نمى شود. چيزى به او ندادند و با كلمات زشت او را از خود راندند. او بر آنان نفرين كرد و از آن زمان هر كس در آنجا كار مى كند، سود نمى برد و در كنار آن كوه قبرى است معروف به ((مشهدالسقط)) و بنام ((مشهدالدكه )) نيز خوانده مى شود و منظور از آن ((محسن بن الحسن عليه السلام )) است .(84)
جامه اى براى تبرك  
دعبل مى گويد: روزى به امام رضا عليه السلام گفتم : اى امام ، لباسى از شما را مى خواهم كه به من هديه دهيد تا من آنرا به عنوان كفن خود كنم .
امام عليه السلام لباسى به او دادند. خبر اين قضيه به مردم قم رسيد. از دعبل درخواست كردند كه لباس را در برابر 300 هزار درهم به آنها بفروشد و او نپذيرفت و آنها راه را بر دعبل بستند و بر او شوريدند. و جامه را به زور از او گرفتند و گفتند كه بايد پول را از ما قبول كنى .
دعبل گفت : به خدا قسم كه قبول نمى كنم ، به هر حال آنها به اين طريق ، با دعبل سازش كردند كه 300 هزار درهم را در مقابل يكى از آستين هاى آستر آن لباس بدهند، وى راضى شد. پس يكى از آستينهاى لباس را به او دادند، او آنرا به دوش مى بست ، او قصيده ((مدارس آيات خلقت تلاوة )) را بر جامه نوشت و در آن احرام كرد و دستور داد آن را در كفن هايش بگذارند.(85)
پاداشى از آسمان  
جابر مى گويد: به خدمت امام باقر عليه السلام رسيدم و او نيازمندى خود به وى شكايت بردم . درهم و دينارى نداريم . در همين هنگام كميت شرفياب شد و گفت : اجازه مى فرمائيد، شعرى بخوانم . امام اجازه دادند.
كميت قصيده اى را خواند. امام فرمود: اى غلام كيسه اى پول را از اندرون خانه بياور و به كميت ارزانى دار. كميت قصايد ديگرى هم خواند و هر بار امام جهت پاداش آن كيسه اى پول آورد. كميت عرض كرد: فدايت گردم . من شما را براى گذراندن دنيا دوست نمى دارم . مقصود من از قصيده سرايى ها، چيزى جز پيوند به پيامبر و حقى كه خدا بر من واجب كرده است ، نيست . امام براى او دعا كرد و به غلام فرمود: كه كيسه ها را به جاى من خود برگرداند. من گفتم : فدايت شوم . شما به من فرموديد كه درهم و دينارى نداريم . حال آنكه دستور دادن 30 هزار درهم به كميت را صادر فرموديد.
امام فرمود: داخل آن اتاق برو. داخل اتاق رفتم و درهم و دينارى نديدم ، امام فرمود: آنچه از كرامات خود از شما پنهان داشته ايم ، پيش از آن است كه نشان داده ايم .(86)
حل مشكلات  
خطيب بغدادى در كتاب تاريخ خود آورده است كه حسين بن على ابراهيم كه از علما و بزرگان علمى بود، گفت : هرگاه در مسايل علمى به مشكلى بر مى خوردم كه از حل آن در مى ماندم به زيارت قبر مبارك موسى بن جعفر عليه السلام مى رفتم و به آن حضرت توسل مى جستم و آن مشكل و مساءله ام برايم آسان مى گشت و من آنرا حل مى نمودم و زيارت قبر شريف آن حضرت را ترك نمى كردن آرامگاه شريف آن حضرت ، ماءمن مردم و علماء است و كسى نيست كه حاجتى داشته و به آنجا رفته و حاجت خود را نگرفته باشد.(87)
تواضع در مقابل امام رضا عل