ه‏و‏آله نازل شد.(95)

اگر ما به اين قسمت از آيه سوم سوره مائده دقت كنيم كه مى‏فرمايد: «ذلكم فسقٌ... فمن اضطرّ... فان الله غفورٌ رحيم»، متوجه مى‏شويم كه اين قسمت يك جمله كامل است و معناى خود را به خوبى مى‏رساند و براى افاده معنا به آن قسمتى كه در وسط كلام آمده است، احتياجى ندارد. در وسط اين آيه، آيه اكمال آمده است كه مى‏فرمايد: «اليوم يئس الّذين كفروا من دينكم...»؛ امروز كسانى كه كافر شده‏اند از كارشكنى در دين شما نوميد گرديده‏اند. پس از ايشان نترسيد و از من بترسيد. امروز دين شما را برايتان كامل ونعمت خود را بر شما تمام گردانيدم. و اسلام را براى شما به عنوان آيين برگزيدم.

بنابراين، فهميده مى‏شود كه اين كلام، جمله معترضه‏اى است كه در وسط اين آيه قرار داده شده است و آيه براى رساندن معنا و دلالت خود هيچ احتياجى به آن ندارد. البته فرقى نمى‏كند كه بگوييم: آيه از همان ابتدا به همين صورت نازل شده و اين جمله معترضه در آن قرار داشته و يا اين‏كه بگوييم: اين قسمت در زمان ديگرى نازل شده و هنگام تأليف در وسط اين آيه قرار داده شده است. يا اين‏كه بگوييم خود پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به كاتبان وحى دستور داده است كه اين جمله معترضه را در وسط اين آيه قرار دهند، اگرچه از جهت معنا و زمان نزول باهم اختلاف دارند. چنان‏كه سيوطى اين مطلب را در الدر المنثور به نقل از شعبى روايت كرده است: وقتى آيه «اليوم اكملت لكم دينكم» نازل شد، رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در عرفه بود و از آن‏جا كه اين آيه اعجاب حضرت صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را برانگيخت، دستور داد كه آن را در ابتداى سوره قرار دهند.»(96) چنان‏كه قبلاً بيان كرديم، روز عرفه مصادف با شنبه بوده است، نه با پنجشنبه و جمعه، كه غالبا آن را مى‏گويند و به روايتى كه از عمربن خطاب در جواب يك يهودى نقل شده، استناد مى‏كنند.(97) آيه ولايت

سيدبن طاووس از كتاب النشر والطىّ از حذيفة بن يمان نقل مى‏كند: هنگامى كه على عليه‏السلام از يمن آمد و در مكه با پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ملاقات كرد؛ ما در آن‏جا حاضر بوديم. روزى على عليه‏السلام رو به كعبه نماز مى‏خواند كه به هنگام ركوع سائلى به وى مراجعه كرد. او در همان حالت ركوع، حلقه انگشترش را به وى صدقه داد. در همين زمان رسول خدا كه در جاى ديگر بود، تكبير گفت و آيه‏اى را كه خداوند درباره اين عمل على عليه‏السلام نازل كرده بود قرائت كرد: «إنّما وليكم اللّه و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و هم راكعون.» (مائده: 55)؛ همانا سرپرست شما، خدا و رسولش و مؤمنانى هستند كه نماز برپاى مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏پردازند. پس از قرائت آيه آن حضرت فرمود: برخيزيد تا صاحب اين صفات كه خدا او را توصيف كرده است، بيابيم. به دنبال آن هنگامى كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وارد مسجد مى‏شد، با سائلى مواجه شد. آن حضرت از او پرسيد: از كجا مى‏آيى؟ جواب داد: از پيش آن نمازگزار كه در حال ركوع اين حلقه انگشتر را به من داد. رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تكبير گفت و به سوى على عليه‏السلام رفت. آن‏گاه از او پرسيد: اى على، امروز چه كار خيرى انجام داده‏اى؟ على عليه‏السلام جريان را براى آن حضرت بازگو كرد و پيامبراكرم براى سومين بار تكبير گفت.

حلبى مى‏نويسد: روايت شده است كه وقتى آيه «انما وليكم الله و رسوله...» نازل شد، خداوند به پيامبر دستور داد كه ولايت على عليه‏السلام را اعلام كند، اما آن حضرت صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از اين امر نگران بود.(98)

بحرانى در البرهان از زيد بن ارقم روايت كرده است: رسول خدا عده‏اى را نزد خود فرا خواند كه من هم از جمله آن‏ها بودم. او به ما فرمود كه روح‏الامين، جبرئيل موضوع ولايت على بن ابيطالب را بر او نازل كرده است و با ما مشورت كرد كه چگونه اين مطلب را در ايام موسم حج اعلام كند. ما نمى‏دانستيم كه چه بگوييم و پراكنده شديم تا اين‏كه در جُحفه فرود آمديم و مشغول برپاكردن چادرهاى خود بوديم كه ناگهان شنيديم رسول خدا با صداى بلند اعلام مى‏كند: اى مردم! من فرستاده خدا هستم، پس دعوت كسى كه شما را به سوى خدا فرا مى‏خواند، اجابت كنيد.

در آن هنگام كه هوا به شدت گرم بود به سوى او رفتيم. آن حضرت فرمود: اى مردم! بعدازظهر عرفه چيزى بر من نازل شد كه آن را در دل نگاه داشته‏ام و همين قلب مرا در فشار قرار داده است، زيرا خوف آن دارم كه اهل إفك آن را تكذيب كنند. تا اين‏كه در اين‏جا خداوند دستور مؤكد به اعلان اين امر داده و نازل فرموده است: «يا ايها الرسول بلّغ ما أنزل اليك من ربّك و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللهُ يعصمك من الناس...»(99)، اى پيامبر، آنچه را كه از سوى پروردگارت نازل شده است، ابلاغ كن و اگر چنين نكنى، رسالت خودرابه‏انجام‏نرسانده‏اى‏وخداوند تو را از مردم حفظ مى‏كند.

مرحوم طبرسى در الاحتجاج با سند خود از شيخ طوسى از امام باقر عليه‏السلام روايت مى‏كند: «هنگامى كه رسول خدا در محل وقوف اقامت كرد، جبرئيل بر وى نازل شد و فرمود: اى محمد، خداوند عزوجل سلام مى‏رساند و مى‏فرمايد: هر آينه أجل تو نزديك شده است و تو را خبر مى‏دهم از چيزى كه گريز و چاره‏اى از آن نيست، پس به عهد خود وفا كن و وصيت خود را اعلام كن و علم خود و ميراث علوم انبياى قبل و تمام آيات و نشانه‏هاى پيامبران را به وصى و خليفه بعد از خود تسليم كن. حجت كامل من بر بندگانم‏على بن ابيطالب است. او را به عنوان نشانه هدايت در ميان مردم به پاى دار و عهد و ميثاق و بيعت با او را تجديد كن و بيعت و ميثاقى را كه با من بسته‏اند متذكر شو، مبنى بر اين‏كه ولىّ من و مولاى خودشان و مولاى هر مرد و زن مؤمنى على‏بن‏ابيطالب است و به درستى كه هيچ يك از انبياى خودم را قبض روح نمى‏كنم، مگر بعد از اكمال دين و حجتم و اتمام نعمتم، با اظهار ولايت نسبت به اوليايم و اظهار عداوت نسبت به دشمنانم. و اين كمال توحيد و دين من است و اتمام نعمت بر بندگانم با پيروى و اطاعت از ولىّ من حاصل مى‏شود و من هيچ‏گاه زمين را بدون ولى و قيّم خودم باقى نمى‏گذارم تا آن‏ها حجت من بر بندگانم باشند. اى محمد، برخير و على را به عنوان ولى و جانشين خود معرفى كن و از مردم بيعت بگير و عهد و ميثاقى را كه با من بسته‏اند، تجديد كن؛ زيرا كه به زودى تو را پيش خودم مى‏برم.»

امام باقر عليه‏السلام مى‏فرمايد: «رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله خوف اين را داشت كه قريش و منافقان آشوب برپا كنند و به دوران جاهليت بازگردند، زيرا مى‏دانست كه دشمنى و كينه ديرينه و عميقى با على عليه‏السلام دارند. براى همين از جبرئيل درخواست كرد كه از خدا بخواهد تا او را از شرّ مردم نگه دارد، لذا اعلان ولايت على عليه‏السلام را به تأخير انداخت تا جبرئيل امان الهى را برايش بياورد تا اين‏كه آن حضرت صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به كراع الغميم رسيد. در آن‏جا هم جبرئيل بر وى نازل