ا قرائت كرد. چشمهايش را اشك فرا گرفت . گفتم : چه چيزى در آن است اى ابا عبدالله ؟ گفت : يادآور شده كه رسول خدا را در خواب ديده و به او فرموده است ، نامه اى به حنبل بنويس و از ناحيه من به او سلام برسان و به او بگو: به زودى مورد امتحان قرار خواهى گرفت و به سوى خلق قران خوانده خواهى شد. اما اجابتشان نكنيد كه خداوند نامت را تا قيامت زنده خواهد نگاهداشت .(346)
دشمن حضرت على عليه السلام  
حريز بن عثمان كسى بود كه در مسجد نماز مى خواند و از آن خارج نمى شد مگر اين كه هر روز هفتاد بار على عليه السلام را لعن كند. اسماعيل بن عياش ‍ مى گويد: با حريز از مصر تا مكه رفيق راه شدم . او در بين راه على عليه السلام را سب و لعن مى كرد و به من مى گفت : اين كه مردم از رسول خدا روايت كرده اند كه به على عليه السلام فرموده است : ((تو نسبت به منزله هارون نسبت به موسى هستى )) درست است ، اما شنونده خطا كرده است . گفتم : چطور؟ گفت : بيان رسول خدا چنين بوده : ((تو نسبت به من به منزله قارون نسبت به موسى هستى ))
گفتم : از كى چنين روايت مى كنى ؟ گفت : از وليد بن عبدالملك شنيدم كه آن را روى منبر چنين روايت مى كرد.(347)
احاديث ساختگى  
يكى از احاديثى كه به نام پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ساخته اند، اين است كه عباده بن صامت از ايشان روايت مى كند كه : ((خداوند به من وحى كرد كه معاويه را به عنوان كاتب خود انتخاب نمايم . زيرا كه او امين است )). علماى بسيارى از شيعه و سنى كذب بودن اين حديث را نقل كرده اند.
مهمترين دليل اين است كه عبادة بن صامت يكى از دشمنان معاويه بود. او مردم شام را بر عليه معاويه تحريك كرد و شوراند و معاويه ناگزير نامه اى به عثمان در مدينه نوشت و در آن متذكر شد كه عباده شام را بر من شورانده ، او را به مدينه بخوان و يا به من اجازه بده او را از شام بيرون كنم .
عثمان در پاسخ نوشت : او را به مدينه بفرست . معاويه او را به مدينه فرستاد و او به خانه عثمان كه در آن جز مردى از سابقين و يا تابعين نبوده ، وارد گرديد و در ناحيه اى از آن جلوس كرد.
عثمان به او نگريست و گفت : اى عباده وضع شما و ما چگونه است ؟ او گفت : از رسول خدا ابوالقاسم صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه مى فرمود: بعد از من امور شما به دست افرادى مى افتد كه چيزهايى را كه شما منكر مى دانيد، برايتان معروف جلوه مى دهند و آنچه را كه معروف مى دانيد، منكر مى شمارند. پس طاعتى براى كسى كه معصيت مى كند نيست و نسبت به پروردگارتان گمراه نگرديد. قسم به آن كه جان عباده در دست اوست ، معاويه از آن افراد است .(348)
حديثى ساختگى  
ابوصالح خناوى يكى ديگر از حديث سازان دروغپرداز مى باشد.
يكى از احاديث ساختگى اش اين است كه ابن عباس گفته است كه : رسول خدا فرموده است : هنگامى كه وارد بهشت شدم ، گرگى را در آنجا ديدم .
تعجب كردم و با خودم گفتم : در بهشت ، گرگ وجود دارد!! گرگ در جواب گفت : چون من پسر پاسبان و پليسى را خورده ام ، به اين مقام رسيده ام كه به بهشت بيايم . ابن عباس گفت : اين توفيق به خاطر خوردن پسر پليسى نصيب گرگ شده و اگر خود پليس را مى خورد، طبعا در عليين جاى داده مى شده است ! امينى مى گويد: اى كاش ابن عباس مى گفت : اگر او رئيس ‍ پليس ها را خورده بود، در كجا جايش مى دادند؟(349)
ابوحنيفه اعلم است ؟  
غلو جمعى از پيروان ابوحنيفه درباره او به جايى رسيده است كه پنداشته اند، او از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اعلم است .
ابن حرير مى گويد: از كوفه به بصره آمدم و در آنجا عبدالله ابن مبارك را ديدم . او به من گفت : چگونه مردم را ترك كردى ؟ گفتم : مردم را ترك كردم . در حاليكه برخى مى پنداشتند كه ابوحنيفه از رسول خدا اعلم است . آنان تو را در كيفر پيشواى خود قرار داده اند. آنگاه چنان گريست كه ريشش خيس ‍ شد.
روز ديگرى به پيش او آمدم . مردى به او گفت : پيش ما دو نفر با هم در مساءله اى نزاع كردند. يكى از آنها گفت : رسول خدا چنين گفته است و ديگرى گفت : ابوحنيفه چنين گفته است و ابوحنيفه در قضاوت اعلم از رسول خداست . ابن مبارك گفت : اين كفر است كفر است . من گفتم : اين كفر از ناحيه تو حاصل شده است و بوسيله تو آنان ، كافر را پيشواى خود قرار داده اند. او گفت : چطور؟ گفتم : به خاطر روايت كردنت از ابوحنيفه . او گفت : من از روايت كردن از ابوحنيفه استغفار مى كنم .(350)
روياى كاذب  
يكى از احاديث ساختگى نصر ترمذى اين است كه گفته است : بيست و نه سال حديث نوشتم و مسائل مالك و گفتارش را شنيدم ، ولى نسبت به شافعى نظر خوبى نداشتم . تا هنگامى كه در مسجدالنبى در مدينه نشسته بودم . چرتم گرفت . پيامبر اكرم را در خواب ديدم ، عرض كردم : يا رسول الله آيا راءى ابوحنيفه را بنويسم ؟ فرمود: خير. عرض كردم : راءى مالك را بنويسم ؟ فرمود: مادامى كه با حديثم موافق باشد. عرض كردم : راءى شافعى را بنويسم ؟ پيامبر با شنيدن اين جمله خشمگين شد و فرمود: اين را عمل به راءى نبايد دانست . بلكه آن مراجعه به كسى است كه به سنت من عمل مى كند. به دنبال اين رؤ يا به سوى مصر حركت كردم و نوشته هاى شافعى را نوشتم .(351)فصل يازدهم : داستانهاى متفرقه تاريخى 
قصاص قاتل  
عبيدالله پسر عمر مى گويد: چند روز قبل از كشته شدن پدرم ، هرمزان را ديدم كه با جخينه و ابولؤ لؤ پنهانى صحبت مى كرد. آنها هنگامى كه مرا ديدند، برخاستند و ناگهان دشنه اى دو سر از ميان آنها به زمين افتاد، من تعجب كردم ولى چيزى نگفتم و از كنار آنها گذشتم ، پس از اين كه پدرم كشته شد، من شمشيرم را گرفته و به سراغ هرمزان رفتم او را از پاى در آوردم و خواهر كوچك ابولولو جخينه را نيز كشتم و مى خواستم همه برده هاى مدينه را بكشم كه مانع شدند، وقتى كه عثمان روى كار آمد، مردم گفتند، كه اى عثمان ! قصاص خون هرمزان بى گناه را بايد بگيرى ، و عثمان گفت من
گناه قاتل او مى گذرم و اين در حالى بود كه همه مردم و صحابه بزرگ خواهان اين بودند كه به اين ماجرا رسيدگى شود و خون بى گناهان پايمال نشود.(352)
غصه رسوايى  
روزى احمد جامى بر بالاى منبر رفت و گفت : اى مردم هر چه مى خواهيد از من بپرسيد. ناگهان زنى از پشت پرده فرياد زد كه : اى مرد ادعاى بيهوده نكن . زيرا خداوند رسوايت خواهد كرد. هيچكس جز على عليه السلام نمى تواند بگويد كه پاسخ تمام سؤ الات را مى داند. شيخ احمد گفت : بپرس ‍ اگر سؤ الى دارى ، تا من جواب بدهم . زن گفت : آن مورچه اى كه بر سر راه سليمان نبى آمد، نر بود يا ماده ؟ شيخ گفت : آيا سؤ ال ديگرى نداشتى اين ديگر چه سؤ الى است ؟ من كه در آن زمان نبودم كه ببينم نر بوده است يا ماده . زن گفت : نيازى نيست كه تو در آن زمان باشى ، اگر با قرآن آشنايى داشتى جواب را مى دانستى . در قرآن سوره نمل آمده است كه (( قالت نمله )) از اين آيه مشخص مى شود كه مورچه نر بوده يا ماده . مردم به جهل شيخ و زيركى زن خنديدند.
شيخ گفت : بگو اى زن آيا با اجازه شوهرت در اين جلسه شركت كرده اى يا بدون اجازه او؟ اگر با اجازه آمده اى كه خدا شوهرت را لعن كند و اگر بى اجازه آمده اى ، خداوند خودت را ل