لغدير، ج 2، ص 370.
298- الغدير، ج 17، ص 157.
299- الغدير، ج 17، ص 161.
300- الغدير، ج 17، ص 146.
301- الغدير، ج 17، ص 152.
302- الغدير، ج 17، ص 154.
303- الغدير، ج 17، ص 132.
304- الغدير، ج 17، ص 145.
305- الغدير، ج 17، ص 91.
306- الغدير، ج 17، ص 118.
307- الغدير، ج 17، ص 19.
308- الغدير، ج 16، ص 20.
309- الغدير، ج 16، ص 3.
310- الغدير، ج 14، ص 92.
311- الغدير، ج 14، ص 19.
312- الغدير، ج 14، ص 1.
313- الغدير، ج 14، ص 9.
314- الغدير، ج 13، ص 309.
315- الغدير، ج 13، ص 312.
316- الغدير، ج 13، ص 266.
317- الغدير، ج 13، ص 263.
318- الغدير، ج 13، ص 264.
319- الغدير، ج 13، ص 249.
320- الغدير، ج 12، ص 206.
321- الغدير، ج 12، ص 211.
322- الغدير، ج 13، ص 246.
323- الغدير، ج 12، ص 248.
324- الغدير، ج 12، ص 198.
325- الغدير، ج 12، ص 220.
326- الغدير، ج 12، ص 235.
327- الغدير، ج 12، ص 149.
328- الغدير، ج 12، ص 185.
329- الغدير، ج 14، ص 123.
330- الغدير، ج 20، ص 194.
331- الغدير، ج 17، ص 291.
332- الغدير، ج 15، ص 132.
333- الغدير، ج 15، ص 135.
334- الغدير، ج 14، ص 134.
335- الغدير، ج 14، 137.
336- الغدير، ج 14، ص 190.
337- الغدير، ج 14، ص 128.
338- الغدير، ج 14، ص 129.
339- الغدير، ج 14، ص 131.
340- الغدير، ج 14، ص 113.
341- الغدير، ج 14، ص 117.
342- الغدير، ج 14، ص 124.
343- الغدير، ج 14، ص 86.
344- الغدير، ج 10، ص 174.
345- الغدير، ج 10، ص 234.
346- الغدير، ج 10، ص 132.
347- الغدير، ج 9، ص 147.
348- الغدير، ج 10، ص 165.
349- الغدير، ج 10، ص 75.
350- الغدير، ج 10، ص 124.
351- الغدير، ج 10، ص 128.
352- الغدير، ج 15، ص 217.
353- الغدير، ج 11، ص 395.
354- الغدير، ج 11، ص 298.
355- الغدير، ج 13، ص 314.
356- الغدير، ج 13، ص 320.
357- الغدير، ج 3، ص 152.
358- الغدير، ج 8، ص 209.
359- الغدير، ج 8، ص 124.
360- الغدير، ج 9، ص 324.
361- الغدير، ج 9، ص 325.
362- الغدير، ج 9، ص 255.
363- الغدير، ج 9، ص 262.
364- الغدير، ج 9، ص 123.
365- الغدير، ج 9، ص 54.
366- الغدير، ج 9، ص 55.
367- الغدير، ج 9، ص 121.
368- الغدير، ج 9، ص 49.
369- الغدير، ج 9، ص 50.
370- الغدير، ج 9، ص 51.
371- الغدير، ج 9، ص 53.
خلافت خلفا و منطق امیرالمؤمنین(ع)
دانشمندان محقق از اهل تسنن كه شروحی بر نهج البلاغه نوشته اند، بیانات امام - علیه السلام - را درباره شایستگی خویش به خلافت، یكی پس از دیگری، مورد بررسی قرار داده، از مجموع آنها چنین نتیجه گرفته اند كه هدف امام از این بیانات اثبات شایستگی خود به خلافت است بدون اینكه از جانب پیامبر - صلی الله علیه و آله - نصی بر خلافت او در میان باشد. به بیان دیگر، چون حضرت علی - علیه السلام - از نظر قرابت و خویشاوندی، پیوند نزدیكتری با رسول خدا - صلی الله علیه و آله - داشت و از نظر علم ودانش از همه بالاتر بود و در رعایت عدالت و اطلاع از سیاست و كشور داری سرآمد همه یاران پیامبر - صلی الله علیه و آله - به شمار می رفت، ازاین جهت شایسته بود كه امت او را برای خلافت برگزینند، ولی چون سران امت غیر او را برگزیدند امام زبان به تظلم و شكایت گشوده است كه: من بر خلافت و ولایت از دیگران شایسته ترم ! 
حقی كه امام - علیه السلام - در بیانات خود از آن یاد می كند و می گوید از روزی كه رسول خدا - صلی الله علیه و آله - درگذشت او را از آن محروم كرداند حق شرعی نیست كه از جانب صاحب شریعت به او داده شده باشد و مقدم داشتن دیگران بر او یك نوع مخالفت با دستور شرع به حساب آید، بلكه مقصود یك حق طبیعی است كه بر هر كس لازم است كه با وجود فردبرتر دیگری را انتخاب نكند و زمام كار را به فرد داناتر و تواناتر و بصیرتر بسپارد؛ ولی هرگاه گروهی بنا به مصلحتی ازاین اصل پیروی نكنند و كار را به فردی كه از نظر علم و قدرت و شرایط روحی و جسمی در مرتبه نازلتر قرار داردواگذارند، سزاوار است كه شخص برتر زبان به شكوا و گله بگشاید و بگوید: 
«فوالله ما زلت مدفوعا عن حق مستاثراً علی منذ قبض الله نبیه - صلی الله علیه و آله - حتی یوم الناس هذا».[1] 
به خدا سوگند، از روزی كه خداوند جان پیامبرش - صلی الله علیه و آله - را قبض كرد تا به امروز من از حق خویش محروم بوده ام. 
امام - علیه السلام - این سخن را هنگامی گفت كه طلحه و زبیر پرچم مخالفت با او را برافراشته، بصره را پایگاه خود قرار داده بودند. 
پاسخ: این مطلب كه به عنوان تحقیق از آن یاد می شود پنداری بیش نیست. هیچ گاه نمی توان مجموع سخنان امام - علیه السلام - را بر شایستگی ذاتی حمل كرد و یك چنین شایستگی نمی تواند مجوز حملات تند آن حضرت بر خلفا باشد، زیرا: 
اولاً، امام - علیه السلام - در بعضی از سخنان خود بر وصیت پیامبر - صلی الله علیه و آله - تكیه كرده است. از جمله آنجا كه خاندان نبوت رامعرفی می كند چنین می فرماید: 
«هم موضع سره ولجا امر و عیبه علمه و موئل حكمه و كهوف كتبه و جبال دینه. . . لا یقاس بآل محمد - صلی الله علیه و آله - من هذه الامهاحد. . . هم اساس الدین و عماد الیقین. الیهم یفیء الغالی و بهم یلحق التالی. و لهم خصائص حق الولایه و فیهم الوصیه والورئه»[2] 
خاندان نبوت رازداران پیامبر و پناهگاه فرمان او و مخزن دانشها و حكمتها و حافظان كتاب و استوانه های آیین اوهستند. هیچ كس از افراد امت را نمی توان با آنان قیاس كرد. آنان پایه های دین و ستونهای ایمان و یقین اند. دور افتادگان از راه حق به آنان رجوع می كنند و اماندگان به ایشان می پیوندند. خصائص امامت (علوم و معارف و دیگر ملاك های امامت) نزد آنان است و وصیت پیامبر در حق ایشان است و آنان وارثان پیامبرند. 
مقصود امام - علیه السلام - از اینكه وصیت پیامبر - صلی الله علیه و آله - درباره آنان است چیست ؟ با در نظر گرفتن لفظ «ولایت»در جمله ء«ولهم خصائص الولایه» روشن می شود كه مقصود از وصیت همان وصیت به خلافت و سفارش به ولایت آنان است كه در روز غدیر و غیر آن به وضوح بیان شده است. 
ثانیاً، لیاقت و شایستگی هرگز ایجاد حق نمی كند مادام كه شرایط دیگر، مانند انتخاب مردم، به آن ضمیمه نشود. در صورتی كه امام - علیه السلام - در سخنان خود بر حق محرز خود تكیه می كند و اظهار می دارد كه حق او پس از پیامبر - صلی الله علیه و آله - پایمال شد. و به عبارت دیگر، چنانچه بنابراین باشد كه مشكل رهبری در اسلام از طریق مشاوره و مذاكره یا رجوع به افكار عمومی گشوده شود، در این صورت، مادام كه شخص ـ گرچه از هر جهت فضیلت و برتری بر دیگران داشته باشد ـ برای چنین مقامی انتخاب نشود نمی تواند خود را صاحب حق بشمارد تاعدول مردم از آن را یك نوع ظلم وستم اعلام دارد و به افرادی كه به جای او انتخاب شده اند اعتراض كند. در صورتی كه لحن امام - علیه السلام - در خطبه های خود؛ّ بر خلاف این است. او خود را صاحب مسلم حق خلافت می داند و عدول از آن را یك نوع ظلم و ستم بر خویش اعلام می نماید و قریش را متعدیان و متجاوزان به حقوق خود معرفی می كند؛ چنانكه می فرماید: 
بارالها، مرا در برابر قریش و كسانی كه ایشان را كمك كردند یاری فرما. زیرا آنان قطع رحم من كردند و مقام بزرگ مراكوچك شمردند و اتفاق كردند كه با من درباره خلافت، كه حق مسلم من است، نزاع كنند.[3] 
آیا چنین حملات تندی را می توان از طریق شایستگی ذاتی كرد؟ اگر باید مسئله خلافت از طریق مراجعه به افكارعمومی با بزرگان صحابه حل و فسخ شود چگونه امام می فرماید: «آنان با من در حق مسلم من به ن