زاع برخاستند»؟ 
هنگامی كه آتش جنگ میان حضرت علی - علیه السلام - و معاویه در سرزمین صفین روشن بود مردی نزد حضرت امیر - علیه السلام - آمد و گفت: چگونه قریش شما را از مقام خلافت، كه به آن از دیگران شایسته تر بودید، بازداشت ؟ 
امام - علیه السلام - از پرستش بی موقع او ناراحت شد، ولی به طور ملایم ـ كه اوضاع بیش از آن را ایجاب نمی كرد ـ به او پاسخ داد و فرمود: 
گروهی بر آن بخل ورزیدند و گروهی از آن چشم پوشیدند و میان ما و آنها خدا داور است و بازگشت همه به سوی اوست.[4] 
پس از ماجرای سقیفه، یك روز ابوعبیده بن جراح به امام گفت: ای فرزند ابوطالب، چقدر به خلافت علاقه داری وبه آن حریصی ! امام - علیه السلام - در پاسخ او گفت: 
به خدا سوگند، شما از من به خلافت حریصترید؛ در حالی كه از نظر شرایط و موقعیت بسیار از آن دورید و من به آن نزدیكترم. من حق خویش را می طلبم و شما میان من و حقم مانع می شوید و مرا از آن باز می دارید.[5] 
هرگز صحیح نیست كه این نوع انتقاد از خلافت خلفا را از طریق لیاقت و شایستگی ذاتی توجیه كرد. همه این سخنان و تعبیرها حاكی از آن است كه امام - علیه السلام - خلافت را حق مسلم خویش می دانست و هر نوع انحراف از خود راانحراف از حق می شمرد. چنین حقی جز از طریق تنصیص و تعیین الهی برای كسی ثابت نمی شود. 
همچنین هرگز نمی توان این گونه تعبیرها را از طریق اصلحیت و اولویت تفسیر كرد. گروهی كه سخنان امام - علیه السلام - را ازاین راه تفسیر می كنند عقاید نادرست خود را به عنوان پیشداروری اتخاذ كرده اند. 
البته امام - علیه السلام - در برخی موارد بر لیاقت و شایستگی خویش تكیه كرده، مسأله نص را نادیده گرفته است. از جمله، می فرماید: 
پیامبر خدا - صلی الله علیه و آله - قبض روح شد، در حالی كه سر او بر سینه من بود. من او را غسل دادم، در حالی كه فرشتگان مرایاری می كردند. اطراف خانه به ناله در آمد. فرشتگان دسته دسته فرود می آمدند و نماز می گزاردند و بالا می رفتند و من صداهای آنها را می شنیدم. پس چه كسی از من در حال حیات و مرگ پیامبر - صلی الله علیه و آله - به جانشینی او شایسته تر است ؟[6] 
در خطبه شقشقیه، كه از خطبه های معروف امام - علیه السلام - است، حضرت لیاقت و شایستگی خویش را به رخ مردم كشیده، می گوید: 
«اما و الله لقد تقمصها ابن ابی قحافه و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی ینحدر عنی السیل و لا یرقی الی الطیر. . .»[7] 
به خدا سوگند، فرزند ابی قحافه خلافت را به سان پیراهن بر تن خود پوشید، در حالی كه می دانست كه آسیای خلافت بر محور وجود من می گردد. از كوهسار وجود من سیل علوم سرازیر می شود و اندیشه هیچ كس بر قله اندیشه ءمن نمی رسد. 
در برخی از موارد نیز به قرابت و خویشاوندی تكیه می كند و می گوید: «و نحن الاعلون نسبا و الاشدون برسول الله نوطاً»[8]. یعنی نسبت ما بالاتر است و با رسول خدا پیوند نزدیكتر داریم. 
البته تكیه امام - علیه السلام - بر پیوند خود با پیامبر گرامی - صلی الله علیه و آله - برای مقابله با منطق اهل سقیفه است كه علت برگزیدگی خودرا خویشاوندی با پیامبر - صلی الله علیه و آله - اعلام می كردند. از این جهت، وقتی امام - علیه السلام - از منطق آنان آگاه شد در انتقاد از منطق آنان فرمود: «احتجوا بالشجره و اضاعوا الثمره».[9] 
[1] . نهج البلاغه عبده، خطبه 5 
[2] . همان، خطبه 2 
[3] . نهج البلاغه عبده، خطبه 167«اللهم انی استعینك علی قریش. . .» 
[4] . نهج البلاغه عبده، خطبه 175 
[5] . همان، خطبه 167 
[6] . نهج البلاغه عبده، خطبه 192 
[7] . همان، خطبه 3 
[8] . همان، خطبه 157 
[9] . همان، خطبه 64
آيت الله جعفر سبحاني - فروغ ولايت<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:451.txt">معرفی کتاب</a><a class="folder" href="w:html:452.xml">پیش درآمد</a><a class="folder" href="w:html:458.xml">فصل اوّل : کلیات و مقدّمات</a><a class="folder" href="w:html:466.xml">فصل دوّم : در سایه رسول اللّه (ص)</a><a class="folder" href="w:html:484.xml">فصل سوّم : پس از رسول اللّه (ص)</a><a class="text" href="w:text:499.txt">پاورقی</a><a class="text" href="w:text:500.txt">منابع و ماخذ</a></body></html>نام کتاب : حیدرانه ها
(داستان های شیرین و مستند از شجاعت حضرت علی (ع))

نویسنده : محمد صحتی سردرودی

منبع کتاب :  سایت مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن www.ketaab.iec-md.org<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:453.txt">تعریف شجاعت</a><a class="text" href="w:text:454.txt">شجاعت شیر خدا</a><a class="text" href="w:text:455.txt">دفع توهّم</a><a class="text" href="w:text:456.txt">ترتیب و تنظیم کار</a><a class="text" href="w:text:457.txt">سپاس و تشکر</a></body></html>تعریف شجاعت

شجاعت حدّ وسط در میان افراط و تفریط قرار می گیرد که افراط در شجاعت را تهوّر؛ و تفریط در آن را جُبن و ترس گویند. در تعریف شجاعت گفته می شود که قوّت دل و قدرت روحی است و از نظر اخلاقی شجاعت ملکه اطاعتِ قوّت خشم و غضب از قوّت عقل است و انسان شجاع کسی است که در عین داشتن قدرت روحی و قوّت دل، خشم و غضب خود را همیشه با نیروی عقل مهار می سازد. به عبارت ساده تر شجاع کسی است که بیش از هر چیز همیشه به خویشتن خویش و خواسته های گوناگون خود تسلّط دارد و هرگز بی گدار به آب نمی زند و همه نیروها و توانایی های خود را به صورت کامل و حساب شده در اختیار دارد و هرگز عنان از کف نمی دهد.

به این ترتیب شجاع حقیقی کسی است که به وقتش صبر و بردباری پیشه می کند و دندان روی جگر می گذارد و به وقتش نیز فرصت ها را صید می کند و دست به اقدام های خطیر و خطرناک می زند. و شجاعت انواع و اقسامی دارد که مراد ما در این دفتر بیشتر «شجاعت جنگی و دفاعی» است.شجاعت شیر خدا

شجاعت حضرت علی علیه السلام نیاز به بحث و بررسی زیادی ندارد که دوست و دشمن همیشه به آن اقرار و اعتراف کرده اند و قولی است که جملگی بر آنند. کسی را در این جا تردیدی نیست. تا نیاز به شرح و بسط سخن باشد تنها به نقل قولی از ابن ابی الحدید معتزلی بسنده می شود:

«در شجاعت چنان است که نام همه شجاعان پیش از خود را از یاد برده است و نام و یاد همه شجاعانی را که پس از او آمده اند از صفحه تاریخ زدوده است. پایگاه و پایداری های او در جنگ چنان شهرتی دارد که تا روز قیامت به آن مَثَل ها زده خواهد شد. او دلاوری است که هرگز از حریفی نگریخت و از هیچ سپاهی نترسید؛ با هیچ هماوردی هم نبرد نشد مگر این که او را کشت و هرگز ضربتی نزد که نیاز به ضربت دوّم داشته باشد؛ هرکس را که کشت با یک ضربت کارش را تمام کرد. در حدیث هست که: - ضربه های او همیشه تک ضرب و یکی بود. - هنگامی که علی علیه السلام معاویه را به جنگ تن به تن فرا خواند تا مردم با کشته شدن یکی از آن دو از جنگ و کشت و کشتار نجات یابند، عمرو عاص به معاویه گفت: علی از سر انصاف سخن می گوید. معاویه گفت: از آن هنگام که خیرخواه من بوده ای هرگز به من خیانت نکردی مگر امروز. آیا مرا به جنگ تن به تن با ابوالحسن می خوانی حال آن که خود بهتر از هرکس دیگر می دانی او شجاع و دلاوری است که سر از تن جدا می کند، چنان می نمایی که به امیری شام پس از من طمع بسته ای.

عرب بر خود می بالید که بتواند در جنگ با او رو به رو شود و تا