ب ایستادگی بیاورد، حتّی بازماندگان کسانی که به دست او کشته می شدند، بر خود می بالیدند که علی علیه السلام او را کشته است و این گروه بسیارند. خواهر عمرو بن عبدود یکی از آنان بود که در مرثیه برادرش چنین سرود:

- اگر کشنده عمرو کسی دیگر جز این کشنده اش بود، همواره و تا هرگاه زنده بودم بر او می گریستم، امّا کشنده او - یعنی علی علیه السلام - کسی است که او را مانندی نیست و پدرش - ابوطالب - مایه شرف مکه بود.

روزی معاویه از خواب بیدار شد و دید که عبداللّه بن زبیر کنار پاهای او بر روی تختش نشسته است. معاویه نشست و در حالی که عبداللّه با او شوخی می کرد، به وی گفت: ای امیر مؤمنان! اگر می خواستم، می توانستم تو را غافلگیر کنم. معاویه گفت:

شگفتا! از کی چنین شجاع شده ای؟ پاسخ داد: از آن روزی که در صف جنگ برابر علی بن ابی طالب ایستادم. با این وجود چگونه تو می توانی شجاعت مرا انکار کنی؟

معاویه با تمسخر و تحقیر او گفت: آری و نتیجه آن ایستادن این می شد که علی با دست چپش می توانست تو و پدرت را بکشد بدون این که دست راستش را به کار گیرد. بلکه دست راستش چنان آسوده باشد که بتواند با آن نیز کسی دیگر را بکشد.

فشرده سخن این که شجاعت هر شجاعی در این جهان بالاخره روزی به سر می رسد که هرکسی پنج روزه نوبت اوست، امّا شجاعت علی چنان است که اگر از هر نوع شجاعتی در دنیا سخن گفته شود، در نهایت سخن به علی علیه السلام خواهد رسید. شجاعت در شرق و غرب زمین با نام علی علیه السلام شناخته می شود.

امّا قوّت بازو و نیروی دست اش چنان بود که در هر دو مورد به او مثل زده می شود. ابن قتیبه در کتابش المعارف می نویسد: با هیچ کس کشتی نگرفت مگر این که او را به زمین زد و از پای درآورد. و علی علیه السلام بود که درِ خیبر را از بن درآورد و سپس گروهی از مردم دست به دست هم دادند تا آن در را به پشت برگردانند که نتوانستند. باز او بود که بُت هبل را با همه بزرگی و سنگینی از فراز بام کعبه از ریشه اش کند و بر زمین کوفت. و به روزگار خلافت خویش سنگ بزرگی را که تمام سپاهیانش از کندن آن ناتوان مانده بودند، به تنهایی و با دست خویش از جای برآورد تا از زیر آن آب جوشید و بیرون زد.» (1)دفع توهّم

سخنی است که مشهور شده و مردم می گویند: «اسلام را دو چیز نگه داشت: 1. ثروت خدیجه؛ 2. شمشیر علی علیه السلام .» و این سخن یک صورت درست و یک صورت نادرست دارد که توهّمی بیش نیست.

صورت درست همین است که گفته می شود: ثروت خدیجه و شجاعت علی علیه السلام هر دو در دفاع از اسلام و حراست از پیامبر نقش چشم گیری داشته اند که قابل انکار نیست.

و صورت نادرست سخن وقتی است که گفته شود: اگر ثروت خدیجه و شمشیر علی علیه السلام نبود، اسلام و مسلمانان پا نمی گرفتند و امروز هرگز از اسلام و قرآن در دنیا خبری نبود.

در توضیح باید گفت که عوامل بقا و رشد اسلام و مسلمانان فقط این دو عامل نبود، که عوامل بسیار دیگری نیز بودند که برخی از آنها بسیار بیشتر از این دو، تأثیر داشته اند؛ از این میان و از باب نمونه این عوامل را می توان نام برد: 1. فطری بودن اصول و مبانی اسلام؛ 2. منطقی و عقلانی بودن اسلام و قرآن؛ 3. قرآن مجید؛ 4. اخلاق و صداقت پیامبر اسلام؛ 5. و صد البته پیروان صدیق و صادق اسلام که پیش از همه و در رأس آنها حضرت خدیجه و امام علی علیه السلام قرار داشتند.

و صورت نادرست سخن زمانی خود را بیشتر می نمایاند که برخی با غرض ورزی این نتیجه را از آن می گیرند که ناجوانمردانه می گویند: «اسلام دینی است که با زر و زور پا گرفته و مانده است، یعنی اگر زر خدیجه و زور شمشیر علی نبود، اسلامی هم نبود!»

تردیدی نیست که به این تحریفات و تهمت ها از روزگار جنگ های صلیبی، مدام دامن زده می شود. چرا که ارباب کلیسا و مُبلّغانِ ارامنه و از سویی دیگر خاخام های یهود و توجیه گران صهیونیسم خود می دانند که اگر مردم دنیا اسلام و قرآن را آن چنان که بود و هست به درستی بشناسند دسته دسته از مسیحیت و یهودیتِ تحریف شده، روی گردان شده و از صمیم قلب قرآن و اسلام را به عنوان کتاب آسمانی و دین کامل خدا خواهند پذیرفت. آنان نیک می دانند که اصول آموزه های حضرت مسیح علیه السلام و حضرت موسی علیه السلام به صورت صحیح و کامل در اسلام و قرآن وجود دارد:

نام احمد، نام جمله انبیاست

چون که صد آمد، نود هم پیش ماست

و به قول علاّمه اقبال لاهوری:

نقش قرآن چون که در عالم نشست

نقشه های پاپ و کاهن را شکست

فاش گویم آن که در دل مضمر است

این کتابی نیست چیز دیگر است

چون که در جان رفت جان دیگر شود

جان که دیگر شد جهان دیگر شود

میراث خواران جنگ های صلیبی و مزدوران صهیونیست هنوز هم که هنوز است همه ساله بودجه های کلانی خرج می کنند تا اسلام را دین جنگ و خشونت و مسلمانان را جنگجو و تروریست معرّفی کنند. در حقیقت آنها با نگاه به تاریخ گذشته و عملکرد خود می خواهند با پیش دستی کردن، مسلمانان را به این تهمت ها متهّم بکنند که مبادا خود و دینشان به این اوصاف متّهم شوند.

اگر دقّت کنیم در بسیاری از سخن های ساختگی و شعارهای دروغین و شهرت یافته ردّ پای اسرائیلیات و نصرانیات را خواهیم دید که ما در اینجا به برخی از آنها فهرست وار اشارتی می کنیم:

1. «قتّال العرب» خواندنِ حضرت علی علیه السلام و تصوّر این که همیشه از ذوالفقار علی خون می چکید تا آنجا که گویی علی علیه السلام جز کشتن و سر بریدن و خون ریختن کار دیگری نداشته است!

غافل از این که علی علیه السلام تا مجبور نمی شد، هرگز دست به شمشیر نمی برد و تنها از بابِ «آخرالدواء الکی / آخرین دارو، داغ نهادن است» مجبور به خون ریزی و جنگ می شد.

مولا علی علیه السلام برای این که از کشت و کشتار جلوگیری کند، پا به میدان رزم می گذاشت که اگر او سرداران و خون آشامانِ عصر جاهلی یا اموی را نمی کشت، هر کدام از آنها نه ده ها که صدها بلکه هزارها انسان بی گناه را می کشتند و از کشته ها پشته ها می ساختند. برخی کار علی علیه السلام را در جنگ ها به کار باغبان مهربانی تشبیه کرده اند که علف های هرز و زهردار را از ریشه می کند تا گل ها و میوه ها فرصت رشد و نمو پیدا کنند و بعضی دیگر به پزشک جرّاح و ماهری تشبیه کرده اند که با چاقوی تیزش قدّه های بدخیم سرطانی را با مهارت و شجاعت می بُرَد و دور می اندازد تا اعضای سالم بدن امکان رشد و زندگی بیابند.

2. تصویر و تمثال علی علیه السلام را تنها با شمشیر و ذوالفقار تصوّر کردن نیز انحرافی بیش نیست.

تا حال از خود پرسیده اید که چرا همه جا نقش و تمثال علی علیه السلام با شمشیر و غدّاره همراه است؛ آیا علی علیه السلام جز شمشیر و ذوالفقار هیچ وقت چیز دیگری همراه نداشت؟؟!

در پاسخ باید گفت: تنها چیز مقدّسی که حضرت علی علیه السلام همیشه همراه خود داشت، نسخه ای از کتاب خدا؛ قرآن مجید بود که آن را در پوستی چرمین و محکم نوشته و به بازوی خود بسته بود و به نامِ «مصحف علی» شهرت داشت. و رسول خدا صلی الله علیه و آله همیشه می گفت: «علی مع القر