ن و القرآن مع علی / علی همیشه با قرآن و قرآن پیوسته با علی است.»

3. شعار ساختگی «کلّ یوم عاشورا و کلّ ارض کربلا»؛

4. و شعر یا شعار ساختگی دیگری که می گوید: «انّما الحیاة عقیدة و جهاد.» و برخی از سر ناآگاهی این دو شعار را حدیث یا روایت می پندارند، غافل از این که جعلی و دروغین بودن هر دو شعار در جای خود نقد و بررسی و حقّ مطلب به صورت کامل و واضح بیان شده است. (2)

5. الگو و اسوه قرار دادن مختار ثقفی.

مختار ثقفی نه معصوم بود، نه ولی و نه امام خوانده می شود. و در مورد وی دو دسته روایات داریم که دسته ای در قدح و مذمّت او و دسته ای دیگر در مدح و ستایش اوست و معلوم نیست که کدام دسته به دسته دیگر می چربد و برای همین امثال علاّمه مجلسی نمی توانند درباره او به حکم قطعی و صریح برسند و می گویند که ما درباره مختار از توقّف کنندگانیم. (3) و آیة اللّه محمّد آصف محسنی - ادام اللّه ظلّه العالی - پس از نقد و بررسی اخباری که درباره مختار نقل شده است در نهایت نتیجه ای که می گیرد، همین است:

«روایت ها در حق وی گوناگون است و در این باب تنها یک روایت است که سندش اشکالی ندارد و آن هم روایتی است که امام صادق علیه السلام در مورد وی می گوید: کان المختار یکذّب علی علی بن الحسین علیه السلام / مختار [امامتِ] امام سجّاد علیه السلام را انکار می کرد.» (4)

مختار مردم را به امامت محمّد حنفیه فرا می خواند و بنیانگذار مذهبی به نام کیسانیه است و کیسانیه در اصل نام خود را از لقب مختار که کیسان خوانده می شود، گرفته اند. و آن کارها و رفتارهای وحشیانه و شکنجه های قرون وسطایی که در مختارنامه ها به آنها پرداخته اند، هیچ تناسبی با اسلام ندارد و مورد تأیید هیچ امام از امامان معصوم شیعه هرگز نبوده است. و توفیقی هم اگر در کشتن جانیان عاشورا باشد، بیشتر در سایه شجاعت ها و رشادت های پسر مالک اشتر - یعنی ابراهیم بن مالک اشتر - بوده است که او نیز در نهایت از مختار قهر کرد و راهش را جدا ساخت.

6. اصولاً ترویج انتقام جویی چه به بهانه مختارنامه خوانی و چه به بهانه تبلیغِ فرهنگ مهدویت در تعارض با روح اسلام و مکارم اخلاق است که گفته اند: «الانتقام مِنْ صِفَةِ اللّئام / انتقام از اوصاف انسان های پست و حقیر است.» و در عوض «اَلْعَفْوُ مِنْ شِیمِ الْکرامِ / کریمان اهل عفوند و گذشتند.» (5)

در اینجا به همین شش مورد بسنده می شود. با توجّه به این که این همه در کنار هم و دیگر تحریفات و اسرائیلیات و نصارنیات دست به دست هم می دهد و گاه فضای فرهنگ اسلام و مسلمانان را چنان تاریک و خشونت آمیز نشان می دهند که هر عاقل را به تأمّل و تأسّف وادار می کند.

در حالی که اگر دقّت کرده باشیم، خواهیم دید که اسلام در ریشه از واژه «سلم» یعنی صلح گرفته شده است و اسلام بیش از هر دین دیگری دینِ صلح و آشتی است که به تصریح قرآن: «وَاللَّهُ یدْعُوا إِلَی دَارِ السَّلاَمِ» و در آیه دیگر: «ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کافَّةً».

و امروز پس از پژوهش های ممتد و طولانی معلوم شده است که همه غزوه های پیامبر اسلام و هر سه جنگ تحمیلی به امام علی علیه السلام و روز عاشورا همه و همه از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام و امام حسین علیه السلام فقط و فقط دفاع بوده است و به «جهاد ابتدایی» از طرف معصومان هرگز عمل نشده است. (6)

این مقدّمه به این علّت و دلیل در اینجا به نظر ضروری آمد که مبادا کسی هنگام مطالعه این کتاب که همه اش از جنگ ها و مبارزات امام علی علیه السلام سخن می گوید به این توهّم دچار شود که حضرت علی علیه السلام هم همه اش شمشیر زده و جنگیده و کشته است!

نه هرگز چنین پنداری را جایی نیست که امام علی علیه السلام در همه عرصه های زندگی درخشیده است. او تنها قهرمان میدان جنگ نبود که پس از پیامبر صلی الله علیه و آله دوّمین انسان کاملی است که در همه میدان ها مثل میدان علم و عرفان؛ اخلاق و انسانیت؛ عقل و اندیشه؛ بحث و سخن؛ تعمیم صلح و آشتی و هدایت مردم سربلند و پیروز بود.

برای پایان این سخن، شعری از ابوالمعالی بیدل دهلوی نقل می شود که با فصاحت و بلاغت می گوید:

امید، اینجا به غارتگاه حسرت رفته سامانش

به هر دستی که دیدم، پاره یی دارد ز دامانش

در این مرتَع، شکار مکرِ روباهان شد آن غافل

که آگاهی ندادند از کنام (7) شیر یزدانش

کدامین شیر یزدان؟! مرتضی آن صفدر غالب

که می خوانند مردان حقیقت، شاه مردانش

شهنشاه یقین، تختِ جهان عزّت و قدرت

که اعجاز کلام اللّه دارد کوس برهانش

نگه، دریوزه (8) کن تا بینی آن آیات قدرت را

به دلها گوش نِه، تا بشنوی آواز قرآنش

قضا، ترتیبی از خوان نوالش داشت در فطرت

دم صبح ازل جوشید از گرد نمکدانش

ز اِنعام «سَلُونی» بر خط امکان، صلا گستر

ز حکم «لو کشَف» بر عالم تحقیق، فرمانش

تأمُّل تا عیار دستگاه قدر او گیرد

دهد دوش نبی اللّه ، نشان از پایه شانش

بیاضِ (9) حُسنِ «شقُّ الصّدر»، زیب مَطلَع صبحش

سواد (10) مُلک «تَمَّ الفَقْر»، تزیین شبستانش

دو طاقِ منظر رحمت: خَم محراب ابرویش

دو مصراعِ درِ علمِ نبی: لبهای خندانش

ترحُّمْ آفرین: ذاتش، شفاعت پرور: اخلاقش

کرم: تصویر الطافش، نجات: ایجاد احسانش

اگر عفوِ گرانْسَنگش، بیاراید ترازویی

جهان بر عرش یابد پلّه اقبال عصیانش!

زبانِ گبر اگر در دیر، نام شرم او گیرد

کند آتش عرَق چندان، که گرداند مسلمانش!

لبِ بت، گر به تصدیق کمالش یا علی گوید

به نوری آشنا گردد که آرد کعبه، ایمانش!

به کعبه پیش از آن کاین ذات اقدس در وجود آید

عقیقه جز ذبیحُ اللّه نپسندند، قربانش

در این میخانه تا صبح قیامت کم نمی گردد

عرقْ پیمایی دریا، ز شرم جرعه نوشانش

مشیت، منحصر فهمید در ابداع امکانش

فروغ جوهر آل نبی بر مهر تابانش

چمنْ پیرای گلزار نبّوت، ریشه نخلش

گهرْ تعمیر انوار رسالت، جوش عمّانش

سیه روزی که از خاک درِ او دامن افشاند

لباس کعبه گر پوشد، نبیند غیر قطرانش (11)

همه گر آفتاب از آستانش بگذرد غافل

سحر خندد بر اِدبارش (12)، فلک گرید به حرمانش

به گاهِ حمله این شیر، اگر خواهد سپر داری

جگر در خاک جوید رستم، از سام نریمانش

شُکوه رعد غیرت، صورْ خیز از نعره شیرش

جلال برقِ قهر حق، نگاه چشمِ غضبانش

به دریایی که آن دستِ حمایت، سایه اندازد

صدای کشتی نوح آید از هوی نهنگانش!

خمیر طینتش را چاشنی، از جوهر نوری

که می ریزند رنگ عالم ارواح، ز ابدانش

در آن حضرت اگر دریای امکان یک گهر بندد

نمی ارزد به تشویق نگاه باریابانش

بضاعت کو که باشد تحفه بزم قبول آنجا؟

جهان گر شرم دارد، زیره نفروشد به کرمانش

طریق عجز می پویم، نمی دانم چه می گویم؟!

به توصیف خداوندی که دانشهاست حیرانش (13)

و استاد بهاءالدین خرّمشاهی در ضمن قصیده ای به این معنایی که گفته شد، به صورت رساتری پرداخته است. آنجا که می گوید:

شمشیر او اشاره ای از «نون و القلم»

خاشاک می زدود ز راه خدا، علی

او در پی عمارت دل های خسته بود

با عشق پا نهاد به روی هوی، علی

او با همه صحابه 