 البلاغه، ابن ابی الحدید، ج9، ص17. 
[17] . نثر الدر، ج1، ص274؛ الاغانی، ج6، ص233؛ نهج البلاغه، عبده، خطبه‌ی 29. 
[18] . نهج البلاغه، نامه‌ی 1. 
[19] . نهج البلاغه، خطبه‌ی 164. 
[20] . نهج السعاده، ج4، ص27. 
[21] . الفخری، ص98. 
[22] . تاریخ المدینه المنوره، ج3، ص1175. 
[23] . اسد الغابه، ج4، ص100: وی در سال 50 هجری به دست عمال معاویه به شهادت رسید و سرش به شام فرستاده شد. مزار او در موصل توسط حمدانیان ساخته شد و به خاطر همین مزار درگیری مفصلی میان شیعیان و عثمانیان رخ داد. 
[24] . مسند ابی داود، ج1، ص297؛ تاریخ المدینه المنوره، ج3، ص964. 
[25] . تاریخ المدینه المنوره، ج3، ص1216. 
[26] . همان، ج3، ص1206. 
[27] . همان،‌ج3، ص1218. 
[28] . همان، ج3، ص1211. 
[29] . الكامل فی الادب، ج3، ص38؛ انساب الاشراف، ج5، ص104. 
[30] . الفتوح، ج2، ص350. 
[31] . نثر الدر،‌ج1، ص63؛ انساب الاشراف، ج5، ص62. 
[32] . انساب الاشراف، ج5، ص89. 
[33] . انساب الاشراف، ج5، ص81. 
[34] . وقعه صفین، ص29. 
[35] . المصنف، ابن ابی شیبه، ج15، ص228؛ و نك: انساب الاشراف، ج5، ص100. 
[36] . المصنف، ابن ابی شیبه، ج15، ص229. 
[37] . تاریخ المدینه المنوره، ج3، ص1258. 
[38] . طبقات الكبری، ج3، ص82؛ ربیع الابرار، ج1، ص415. 
[39] . تاریخ المدینه المنوره، ج3، ص1202. 
[40] . همان، ج3، ص1223 ـ 1219. 
[41] . همان، ج3، ص1313. 
[42] . وقعه صفین، صص202 ـ 201.
رسول جعفريان- تاريخ سياسي اسلام (تاريخ خلفا)، ص178شمایل شیر خدا

نه تنها از نظر روحی و اخلاقی که از جهت جسمانی نیز مردی به تمام معنا «کامل» بود. رنگ رخش گندمگون، چهره اش درخشان، ابروانش به هم پیوسته، چشمانش فراخ و پلک ها قدری سنگین می نمود. قامتی به اندازه داشت نه بسیار بلند قد بود و نه چندان کوتاه قد به نظر می رسید. زیباروی و خندان بود. گردنی مانند صراحی نقره داشت. دارای سینه ای گشاده و شانه های پهن بود. بازو و دستش چنان پر می نمودند که گویی یک پارچه بودند. پشتی محکم و عریض و شکمی بزرگ داشت؛ متمایل به چاقی بود. ماهیچه پایش برآمده و هرچه پایین تر می آمد، باریک تر می شد. ماهیچه دست او نیز چنین بود.

در راه رفتن خیلی به پیامبر صلی الله علیه و آله شباهت داشت. قوّه و نیروی بدنی او به حدّ کمال بود. در میان همگنانش کسی نیروی او را نداشت. قوّتش به قدری بود که بدون زحمت سواری را از روی اسب می ربود و به زمین می زد و اگر پنجه به بازوی کسی می افکند، او را در جای خود چنان میخکوب می کرد که قادر به حرکت نمی شد. با هرکسی کشتی می گرفت او را به زمین می زد. سنگ های بزرگ را به راحتی برمی داشت و سنگین ترین درها را از جا برمی کند. (15)دوازده نکته کوتاه و گویا

1. حضرت علی علیه السلام در هیچ جنگ و جهادی شرکت نکرد مگر این که پیروز برگشت. (16)

2. رسول خدا صلی الله علیه و آله می گفت: «عَلی اَشْجَعُ النّاسِ قَلْبا / علی، شجاع ترین و قویدل ترینِ مردم است.» (17)

3. حریف را فقط با یک بار زدن می کشت و در حدیث است که: «کانت ضرباتة وترا / ضربت شمشیر او همیشه تک ضرب بود.» (18)

4. پیامبر اسلام می گفت: «علی سیفُ اللّه عَلی اَعْدائِهِ / علی، شمشیر خدا است که بر روی دشمنان خدا کشیده می شود.» (19)

5. امام علی علیه السلام بیشتر پیاده می جنگید و اگر هم سوار اسبی می شد، چندان برایش مهم نبود. به حضرتش گفته شد که چرا سوار اسب نمی شود؟ پاسخ داد: اسب یا برای تعقیب حریفی است که از میدان بگریزد و یا برای این است که کسی بخواهد خود بگریزد و من نه کسی هستم که پشت به دشمن کنم و بگریزم و نه کسی هستم که اگر کسی گریخت تعقیبش کنم. پس اسب را برای چه می خواهم؟ (20)

6. حضرت زرهش تنها سینه اش را می پوشاند و هرگز پشت نداشت. از او پرسیدند که چرا زرهش پشت ندارد؛ آیا نمی ترسد که کسی از پشت به او ضربتی بزند؟ در پاسخ گفت: من هرگز به دشمن پشت نمی کنم و از میدان نمی گریزم و خدا هرگز آن روز را نخواهد آورد. (21)

7. شجاعت و استواری حضرت علی علیه السلام در جنگ ها چنان بود که هرگاه مشرکان و کافران او را در جنگ می دیدند به همدیگر وصیت می کردند مثل این که مرگ را با چشم خود دیده باشند. (22)

8. هرگاه که دو صف برای جنگ مقابل هم صف می کشیدند، مردم به یکدیگر می گفتند: ملک الموت در همان صفی باید باشد که علی با آن صف است و صف مقابل خواهی نخواهی باید خود را برای مرگ آماده کنند. (23)

9. روزی یکی از سرداران سپاهش به او گفت که اگر اسب ها آشفتند و ما از همدیگر دور شدیم، تو را کجا بیابیم؟ در پاسخ فرمود: در همان جایی که از من دور شده اید. حاکی از این که در همین جایی که هستم خواهم بود. (24)

10. وقتی که در جنگ جمل پرچم را به پسرش محمّد حنفیه داد، به او چنین گفت: «کوه ها هم از هم بپاشند، تو از خود مپاش؛ دندان هایت را به هم بفشار؛ کاسه سرت را به خدا بسپار؛ پاهایت را چون میخ به زمین بکوب؛ به انتهای سپاهیان دشمن چشم بدوز؛ و از تنگ نظری و دون همّتی چشم بپوش؛ و بدان که پیروزی بی گمان پیش خداوندِ سبحان است.» (25)

11. حضرت علی علیه السلام از نان دنیا به نان جو بسنده کرده بود و از نان گندم نمی خورد تا آنجا که مردم از تعجّب می پرسیدند: پسر ابوطالب با این غذا و خوراک اندک چگونه در کشتن هم آوردان و پهلوانان ناتوان نمی شود؟!

مولا علی علیه السلام در پاسخ گفت:

بدانید آن درختی را که در بیابان خشک می روید، شاخه اش سخت تر باشد. ولی سبزه ها و گیاهان خوش نما را پوست نازک تر باشد. آری خارها و بوته های صحرایی را آتشی افروخته تر باشد و خاموشی آنها دیرتر رخ دهد، ولی گیاهی که در ناز و نعمت روییده باشد، چون بیدی به هر بادی بلرزد. (26)

ناز پرورد تنعّم نبرد راه به دوست * عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

12. از سخنان آن حضرت است که می گفت:

«وَ اللّه لَو تَظاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلی قِتالی لَمّا وَلَّیتُ عَنها... / به خدا سوگند اگر همه عرب ها پشت به پشت هم دهند و به جنگ با من بشتابند، هرگز از آنان روی برنتابم و اگر فرصتی دست دهد، به پیکار همه بشتابم.» (27)قصیده فردوسی

در این که حکیم ابوالقاسم فردوسی شیعه مذهب بود و به امیر مؤمنان علی علیه السلام عشق می ورزید، تردیدی نیست که خود در دیباچه اثر پرآوازه و جاویدش؛ شاهنامه گوید:

منم بنده اهل بیت نبی * ستاینده خاک پاک وصی

خود آن روز نامم به گیتی مباد * که من نام حیدر نیارم به یاد

بر این زادم و هم بر این بگذرم * یقین دان که خاک پی حیدرم

چکامه بلندی نیز به فردوسی نسبت داده می شود که با ردیف انگشت و در ستایش شجاعت مولا علی علیه السلام سروده شده است به این ترتیب:

اگر بری به خم زلف تابدار انگشت

ز تاب زلف برآری به زینهار انگشت

مگر شماره زلف تو می کند شانه

که کرده در خم زلف تو بی شمار انگشت

گره گره شده رگهای جان خسته دلان

چو کرده زلف سیاه تو تارتار انگشت

به حرف قتل من انگشت کش نهادی دوش

سرم فدای تو زین حرف بر مدار انگشت

سزای شهد شهادت، شهید عشق بُوَد

چو یار تیغ برآرد دلا برآر انگشت

پی نظاره مشکین هلال او هر ماه

کشد مه نو از این نیلگون حصار انگشت

به مستی آرزوی پای بوس او کردم

نهاد بر لب چون نوش خود نگار انگشت

دلا چو پیر شدی بگذر از هوا و هوس

ز بهر آرزوی نف