وبن عاص ) پس ‍ از آن كه ضحاك بن قيس به كاروان حج تاخت آن را غارت نمود، ايراد نموده است ). كدامين خانه و وطن را جز خانه و وطن خود از اشغال بيگانگان ممنوع خواهيد ساخت ؟و با كدامين رهبر پس از من ، به مديان نبرد وارد خواهيد شد؟! (662)
669. همه شما سياهى لشكريد!
فى توبيخ بعض اءصحابه -: اءنكم - و الله لكثير فى الباحات ، قليل تحت الرايات ، و اءنى لعالم بما يصلحكم ، و يقيم اءودكم ، و لكنى لا اءرى اصلاحكم بافساد نفسى 
امام على عليه السلام در توبيخ اصحابش فرمود: سوگند به خدا، شما در صحنه ميدان هاى آرام انبوه مى نماييد؛ ولى در زير پرچم هاى برافراشته در كارزار ذوب مى شويد و اندك مى گرديد و من آنچه را كه شما را اصلاح و كجى هايتان را راست مى كند مى دانم ؛ ولى هرگز با فاسد كردن خويشتن شما را اصلاح نخواهم كرد. (663)
670. شكايت نامه به معاويه 
من كتابه اءلى معاوية -: اءلاترى غير مخبر لك ، و لكن بنعمة الله اءحدث - اءن قوما استشهدوا فى سبيل الله تعالى من المهاجرين و الانصار، و لكل فضل ، حتى اءذا استشهد شهينا قيل : سيدالشهداء و خصه رسول الله صلى الله عليه و آله بسبعين تكبيرة عند صلاته عليه ! 
امام على عليه السلام در نامه خود به معاويه مى نويسد: نه اين كه بخواهم به تو خبر دهم ؛ بلكه به انگيزه ياد كردن نعمت خداوند مى گويم ، مگر نمى بينى كه گروهى از مهاجران و انصار در راه خداى تعالى شهيد شدند و هر يك از آنان را (به جاى خود) ارزش و فضيلتى است ، اما وقتى شهيد ما (حمزه ) به شهادت رسيد، سيدالشهداء نام گرفت و رسول خدا صلى الله عليه و آله در هنگام نماز خواندن بر او اختصاصا هفتاد تكبير گفت . (664)
671. كاش يك روز هم با شما نبودم !
فو الله لو لا طمعى عند لقائى عدوى فى الشهادة ؛ و توطينى نفسى على المنية لاحببت اءلا اءلقى مع هولاء يوما واحدا، و لا اءلتقى بهم اءبدا 
به خدا سوگند، اگر من در هنگام پيكار با دشمن مشتاق نبودم و خود را براى مگر در راه خدا مهيا نكرده بودم ، دوست داشتم حتى يك روز با اين مردم رو به رو نشوم و هرگز آن ها را ملاقات نكنم . (665)
672. شكوه از غفلت ياران 
فس استنفار الناس الى اءهل الشام -: لعمر الله - سمعر نار الحرب اءنتم ! تكادون و لا تكيدون ، و تنتقص اءطرافكم فلا تمتعضون ، لا ينام عنكم و اءنتم فى غفلة ساهون .... و الله اءن امرا يمكن عدوه من نفسه يعرق لحمه ، و يهشم عظمه ، و يفرى جلده ، لعظيم عجزه ضعيف ما ضمت عليه جوانح صدر0. اءنت فكن ذالك اءن شئت : فاءما اءنا فو الله دون اءن اعطى ذلك ضرب بالمشرفية تطير منه فراش الهام ، و تطيح السواعد و الاقدام ، و يفعل الله بعد ذلك ما يشاء 
براى تشويق مردم به جنگ با اهل شام فرمود: سوگند به خدا، كه شما بد شعله اى براى آتش هستيد! زيرا به شما نيرنگ مى زنند و شما نيرنگ نمى زنيد. شهرهاى شما را مى گيرند و شما خشمگين نمى شويد (دشمن از شما غافل نيست و شما در غفلت و بى خبرى به سر مى بريد... به خدا سوگند، مردى كه دشمنش را بر خود چنان مسلط كند كه گوشتش را تا استخوان بخورد و استخوانش را در هم شكند و پوستش را بكند، مردى بس ناتوان و زبون است و در سينه اش دلى ضعيف دارد. تو اگر خواهى چنين باشى باش ! اما من به خدا سوگند، چنين نخواهم بود، بلكه با شمشيرهايى مشرفى چنان بر او خواهم نواخت كه ريزه استخوان هاى سر او بپرد و دست ها و پاها به هر سو پراكنده شود، از آن پس خدا هر چه خواهد بكند. (666)
673. شكايت از سستى مردم 
هو عليه السلام يستنهض الناس حين ورد خبر غزو الانبار بجيش معاوية ، فلم ينهضوا -: اءلا و اءنى قد دعوتكم اءلى قتال هؤ لاء القوم ليلا و نهارا، و سرا و اعلانا و قلت لكم : اغزوهم قبل اءن يغزوكم ، فو الله ما غزى قوم قط فى عقر دارهم اءلا ذلوا، فتوا كلتم و تخاذلتم حتى شنت عليكم الغارات ، و ملكت عليكم الاوطان 
اين خطبه را على عليه السلام هنگامى كه خبر هجوم لشكريان معاويه به انبار به او رسيد و مردم از اين خبر تحريك نشده بودند، براى تحريك مردم فرمود:
آگاه باشيد! من شما را شب و روز، مخفى آشكار براى پيكار با اين قوم دعوت نمودم ، و به شما گفتم : پيش از آن كه هجوم بياورند، شما بر آنان پيش دستى كنيد و بر آنان هجوم ببريد، سوگند به خدا، هيچ قومى در خانه خود مورد حمله و هجوم قرار نگرفت ، مگر اين كه ذليل شد.
شما تكليف جهاد را به گردن يكديگر انداختيد و از يكديگر گسيختيد و بى ياور گشتيد تا در نتيجه غارتگرى ها، شما را متلاشى ساختند و بر وطن هاى شما مسلط شدند. (667)
674. آيا زنانتان را نهى نمى كنيد!
لما سمع عليه السلام بكاء السناء على قتلى صفين -: اءتغلبكم نساؤ كم على مااءسمع اءلا تنهونهن عن هذا الرنين ؟! 
هنگامى كه امام عليه السلام صداى شيون زنان بر كشتگان صفين را شنيد فرمود: آيا زنان شما با اين فرياد گريه كن من مى شنوم بر شما چيره شده اند؟چرا آنان را از اين ناله و فغان باز نمى داريد؟! (668)بخش ششم : امر به معروف و نهى از منكر 
675. افزايش رزق ، دورى اجل 
اءن الامر بالمعروف ، و النهس عن المنكر، لخلقان من خلق الله سبحانه ، و اءنهما لا يقربان من اءجل ، و لا ينقصان من رزق 
امر به معروف و نهى از منكر دو صفت از صفات خداوند سبحان است و اين دو صفت ، مرگ را نزديك نگردانند و از روزى آدمى نكاهند. (669)
676. امر به معروف و نهى از منكر با دست و زبان 
و اءمر بالمعروف تكن من اءهله ، و اءنكر المنكر بيدك و لسانك و باين من فعله بجهدك 
امر به معروف كن تا اهل آن شوى ! و با دست و زبان نهى از منكر كن و با كوشش بسيار از كسى كه منكرات را انجام مى دهد دورى گزين . (670)
677. فلسفه امر به معروف و نهى از منكر
فرض اله ... اءلامر بالمعروف مصلحة للعوام ، و النهى عن المنكر ردعا للسفهاء 
خداوند امر به معروف را به خاطر اصلاح توده مردم و نهى از منكر را براى جلوگيرى از نابخردان از زشتى ها واجب كرد. (671)
678. چون قطره در برابر دريا
ما اءعمال البر كلها و الجهاد فى سبيل الله ، عند الامر بالمعروف و النهى عن المنكر، اءلا كنفثة فى بحر لجى 
تمامى اعمال و كارهاى نيك ، حتى جهاد در راه خدا، در برابر امر به معروف و نهى از منكر، مانند قطره اى در مقابل يك درياى بزرگ و پهناور است . (672)
679. خطر رها كردن امر به معروف و نهى از منكر
من وصية عليه السلام للحسنين عليه السلام : بعد اءن ضربه ابن ملجم -: لا تتركوا الامر بالمعروف و النهى عن المنكر فيولى عليكم شراركم ، ثم تدعون فلا يستجاب لكم 
سفارش حضرت على عليه السلام به حسنين عليهاالسلام پس از ضربت خوردن توسط ابن ملجم -: امر به معروف و نهى از منكر را رها مكنيد كه در اين صورت بدان شما زمام امورتان را به دست مى گيرند و آن گاه هر چه دعا كنيد، مستجاب نخواهد شد. (673)
680. نفرين خدا بر اين گروه !
لعن الله الامرين بالمعروف التاركين له ، و الناهين عن المنكر العاملين به !
نفرين خدا بر آن كسانى كه امر به معروف كنند و خود آن را ترك گويند، و نهى از منكر كنند و خود مرتكب آن شوند! (674)
681. نهى از منكر على (ع )
لما كان جالسا فى اءصحابه فمرت بهم امراة جملية ، فرمقها القوم باءبصارهم -: اءن اءبصار ه