یق (ولید) ، در حالی كه سخت مست بود، نماز صبح را با مردم چهار ركعت برگزار كـرد و مـحـراب را آلوده ساخت! شدت مستی او به اندازه ای بود كه انگشترش را از دست وی در آوردند و او متوجه نشد. مردم كوفه به عنوان شكایت راهی مدینه شدند و حادثه را به خلیفه گزارش كردند.مـتـاسـفـانه خلیفه نه تنها به گزارش آنها ترتیب اثر نداد بلكه آنان را تهدید كرد و گفت : آیا شما دیـدیـد كه برادر من شراب بخورد؟ آنان گفتند: ما شراب خوردن او را ندیدیم، ولی او را در حال مستی مشاهده كردیم و انگشتر او را از دست وی در آوردیم و او متوجه نشد. گـواهـان حـادثـه كـه از رجـال غیور اسلام بودند علی ـ علیه السلام ـ و عایشه را از جریان آگاه ساختند.عـایشه كه دل پر خونی از عثمان داشت، گفت: عثمان احكام الهی را تعطیل و گواهان را تهدید كرده است. امـیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ با عثمان ملاقات كرد و گفته خلیفه دوم را در روز شورا در باره وی یاد آور شد و گفت : فرزندان امیه را بر مردم مسلط مكن.باید ولید را از مقام استانداری عزل كنی و حد الهی را در حق او جاری سازی. طلحه و زبیر نیز از انتصاب ولید انتقاد كردند و از خلیفه خواستند كه او را تازیانه بزند. خـلیفه در زیر فشار افكار عمومی، سعید بن العاص را كه او نیز شاخه ای از شجره خبیثه بنی امیه بود، به استانداری كوفه نصب كرد. وقتی وی وارد كوفه شد محراب و منبر و دارالامامه را شستو داد وولید را روانه مدینه ساخت. عزل ولید در آرام ساختن افكار عمومی كافی نبود. خلیفه باید حد الهی را كه در باره شرابخوار تعیین شده است در حق برادر خود اجرا می كرد. عـثـمـان، بـه جهت علاقه ای كه به برادر خویش داشت، لباس فاخری بر تن او پوشانید و او را در اطاقی نشاند تا فردی از مسلمانان حد خدا را در باره او اجرا كند. افرادی كه مایل بودند او را با اجرای حد ادب كنند، از طریق ولید تهدید می شدند. سرانجام امام علی ـ علیه السلام ـ تازیانه را به دست گرفت و بی مهابا بر او حد زد و به تهدید و ناروا گویی اعتنا نکرد.[4] 
2 - یـكـی از اركـان حـیـات اجتماعی انسان حاكمیت قانونی عادلانه است كه جان و مال افراد جامعه را از تجاوز متجاوزان صیانت كند. و مـهـمـتـر از آن، اجرای قانون است، تا آنجا كه مجری قانون در اجرای آن دوست و دشمن و دور و نزدیك نشناسد و در نتیجه قانون از صورت كاغذ و مركب بیرون آید و عدالت اجتماعی تحقق یابد. رجال آسمانی قوانین الهی را بی پروا و بدون واهمه اجرا می كردند و هرگز عواطف انسانی یا پیوند خویشاوندی و منافع زودگذر مادی، آنان را تحت تاثیر قرار نمی داد. پیامبر گرامی - صلی الله علیه و آله -، خود پیشگامترین فرد در اجرای قوانین اسلامی بود و مصداق بارز آیه (ولا یخ افون لومه لائم) [5] به شمار می رفت. جـمـله كوتاه او در باره فاطمه مخزومی، زن سرشناس كه دست به دزدی زده بود، روشنگر راه و روش او در تامین عدالت اجتماعی است. فـاطمه مخزومی زن سرشناسی بود كه دزدی او نزد پیامبر اكرم - صلی الله علیه و آله - ثابت گردید و قرار شد كه حكم دادگاه در باره او اجرا شود. گـروهی به عنوان «شفیع» و به منظور جلوگیری از اجرای قانون پا در میانی كردند و سرانجام اسامه بن زید را نزد پیامبر فرستادند تا آن حضرت را از بریدن دست این زن سرشناس باز دارد. رسول اكرم - صلی الله علیه و آله - ازاین وساطتها سخت ناراحت شد و فرمود: بدبختی امتهای پیشین در این بودكه اگر فرد بلند پایه ای از آنان دزدی می كرد.او را مـی بخشیدند و دزدی او را نادیده می گرفتند، ولی اگر فرد گمنامی دزدی می كرد فورا حكم خدا را در باره او اجرا می كردند.به خدا سوگند، اگر دخترم فاطمه نیز چنین كاری كند حكم خدا را در باره او اجرا می كنم و در برابر قانون خدا، فاطمه مخزومی با فاطمه محمدی یكسان است.[6] پـیـامـبـر گـرامی - صلی الله علیه و آله - امت اسلامی را با این اندیشه پرورش داد، ولی پس از درگذشت آن حضرت، به تدریج، تبعیض در اجرای قوانین در پیكره جامعه اسلامی رخنه كرد.خـصـوصا در دوران خلیفه دوم مسئله عربیت و نژاد پرستی و تفاوت این گروه با گروههای دیگر به میان آمد، اما چنان نبود كه مایه شورش وانقلاب گردد.در دوران خـلافـت عـثـمـان، مـسئله تبعیض در اجرای قوانین به اوج خود رسید و چنان موجب ناراحتی شد كه خشم گروهی را بر ضد خلیفه واطرافیان او برانگیخت . از باب نمونه، خلیفه دوم به دست یك ایرانی به نام ابولؤلؤ، كه غلام مغیره بن شعبه بود كشته شد. ایـنكه علت قتل چه بود، فعلا برای ما مطرح نیست. 
جـای بحث نیست كه موضوع قتل خلیفه باید از طرف دستگاه قضایی اسلام تحت تعقیب قرار می گـرفـت و قـاتل و محركان او (اگر محركی می داشت) بنابر احكام و ضوابط اسلامی محاكمه می شـدند، ولی هرگز صحیح نبود كه فرزند خلیفه یا فردی از بستگان او قاتل را محاكمه كند یا او را بـكـشـد، چـه رسد به آنكه بستگان و یا دوستان قاتل را نیز، بدون اینكه دخالت آنان در قتل خلیفه ثـابـت شده باشد و بدون محاكمه، بكشد! 
ولی متاسفانه پس از قتل خلیفه، یا در دوران احتضار او، عـبید اللّه فرزند خلیفه دو فرد بیگناه را به نامهای هرمزان و جفینه (دختر ابولؤلؤ) به این اتهام كه در قتل پدر او دست داشته اند، كشت و اگر یكی از صحابه شمشیر را از دست او نمی گرفت و او را بازداشت نمی كرد، می خواست تمام اسیرانی را كه در مدینه بودند بكشد. جـنـایـت عـبـیـد اللّه، غـوغـایی در مدینه برپا كرد و مهاجرین و انصار، با اصرار تمام، از عثمان می خواستند كه او را قصاص كند و انتقام خون هرمزان و دختر ابو لؤلؤ را از او باز ستاند.[7] بـیـش از همه، امیر مؤمنان اصرار می كرد كه عبیداللّه را قصاص كند و به خلیفه چنین گفت: انـتـقـام كـشـتـگـان بی گناه را از عبید اللّه بگیر، چه او گناه بزرگی مرتكب شده و مسلمانان بیگناهی را كشته است.اما وقتی آن حضرت از عثمان مایوس شد، رو به عبید اللّه كرد و گفت : اگر روزی بر تو دست یابم تو را به قصاص قتل هرمزان می كشم.[8] انـتـقـاد از مـسامحه عثمان در قصاص عبید اللّه بالا گرفت و هنوز خون به ناحق ریخته شده هرمزان و دختر ابو لؤلؤ می جوشید.خـلیفه چون احساس خطر كرد به عبیداللّه دستور داد كه مدینه را به عزم كوفه ترك كند و زمین وسیعی در اختیار او نهاد كه آنجا را «كویفه ابن عمر» (كوفه كوچك فرزند عمر) می نامیدند. عـذرهای ناموجه 
تاریخ نویسان مسلمان در دفاع از خلیفه سوم و همفكران او پوزشهایی نقل كرده اند كه از عذرهای كودكانه دست كم ندارد و ما به برخی از آنها اشاره می كنیم: 
الف) وقتی عثمان در بـاره عـبید اللّه به مشاوره پرداخت عمروعاص به او چنین گفت: قتل هرمزان هنگامی رخ داد كـه زمـامدار مسلمانان فرد دیگری بود و زمام مسلمانان در دست تو نبود و از این رو، بر تو تكلیفی نیست.پاسخ این پوزش روشن است. اولا: بـر هـر زمـامدار مسلمان لازم است كه حق ستمدیده را از ستمگر بستاند، خواه ستمگری در زمان زمامداری او رخ داده باشد یا در هنگام زمامداری فرد دیگر.زیرا حق، ثابت و پایدار است و هرگ