ز مرور زمان و تغییر زمامدار، تكلیف را دگرگون نمی سازد. ثانیا: زمامداری كه این حادثه در زمان او رخ داد، خود دستور بررسی داده بود، به طوری كه وقتی به خلیفه دوم خبر دادند كه فرزندش عبید اللّه هرمزان را كشته است وی از علت آن پرسید.گفتند: شایع است كه هرمزان به ابولؤلؤ دستور قتل تو را داده بود. خـلیفه گفت :از پسرم بپرسید، هرگاه شاهدی بر این مطلب داشته باشد خون من در برابر خون هرمزان باشد، در غیر این صورت او را قصاص كنید.[9] آیـا بـر خـلیفه بعدی لازم نیست كه حكم خلیفه پیشین را اجرا كند؟ زیرا فرزند عمر هرگز نه شاهدی داشت كه هرمزان مباشر قتل پدرش بوده است و نه او به ابولؤلؤ چنین دستوری داده بود. ب) درست است كه خون هرمزان و دختر كوچك ابولؤلؤ به ناحق ریخته شد، ولی مقتولی كه وارث نداشته باشد ولی دم او امام وخلیفه مسلمانان است.از این رو، عثمان از مقام و موقعیت خود استفاده كرد و قاتل را آزاد ساخت واو را بخشید.[10] این عذر هم دست كم از عذر پیشین ندارد، زیرا هرمزان همچون قارچی نبود كه از روی زمین روییده باشد و وارث و وابسته ای برای او تصور نشود. مورخان می گویند كه او مدتها فرمانروای شوشتر بود.[11]چنین فردی نمی توانست بی وارث باشد، بنابراین، وظیفه خلیفه این بود كه از وارث او تحقیق كند و زمام كار را به دست او بسپارد. گـذشته از این، برفرض كه وی بی وارث بود؛ در آن صورت، حقوق و اموال او متعلق به مسلمانان بود و هرگاه همه مسلمانان قاتل او را می بخشیدند آن وقت خلیفه می توانست قصاص او را نادیده بگیرد.ولـی متاسفانه جریان بر خلاف این بود و مطابق نقل طبقات، همه مسلمانان جز چند فرد انگشت شمار، خواهان قصاص عبید اللّه بودند.[12]امـیـر مـؤمـنـان ـ علیه السلام ـ با اصرار زیاد به عثمان می گفت :«ا قد الف اسق فا نه ا تی عظیما قتل مسلما بلا ذنب ».[13] و هنگامی كه خلیفه می خواست وسیله آزادی عبید اللّه را فراهم سازد امام علی ـ علیه السلام ـ صـریـحـا اعـتراض كرد و گفت :خلیفه حق ندارد حقوقی را كه متعلق به مسلمانان است نادیده بگیرد.[14] علاوه بر این، مطابق فقه اهل سنت، امام و همچنین دیگر اولیاء (مانند پدر ومادر) حق دارند كه قاتل را قصاص كنند یا از او دیه بگیرند، ولی هرگز حق عفو او را ندارند.[15] ج) اگـر عـبـید اللّه كشته می شد دشمنان مسلمانان شماتت می كردند كه دیروز خلیفه آنان كشته شد و امروز فرزند او را كشتند.[16] ایـن عذر نیز از نظر كتاب و سنت ارزشی ندارد، زیرا قصاص چنان فرد متنفذی مایه سر افرازی مـسـلـمـانـان بود و عملا ثابت می كرد كه كشور آنان كشور قانون و عدالت است و خلافكاران، در هـرمـقام و منصبی باشند، به دست قانون سپرده می شوند و مقام و نفوذ آنان مانع از اجرای عدالت نخواهد بود. دشـمن در صورتی شماتت می كند كه ببیند فرمانروایان و زمامداران با قانون الهی بازی می كنند و هوی و هوس را بر حكم الهی مقدم می دارند. د) مـی گـویـند هرمزان در ریختن خون خلیفه دست داشته است، زیرا عبد الرحمان بن ابی بكر گـواهـی داد كه ابولؤلؤ و هرمزان و جفینه را دیده است كه با هم آهسته سخن می گفتند و وقتی مـتـفـرق شـدند خنجری به زمین افتاد كه دو سر داشت و دسته آن در میان آن بود و خلیفه نیز با همان خنجر كشته شد.[17] این پوزش در دادگاه اسلامی ارزش ندارد، زیرا گذشته از اینكه گواهی دهنده یك نفر است، اجـتماع سه نفر كه با هم آشنایی دیرینه دارند و یكی از آن سه، دختر دیگری است نمی تواند گواه بر توطئه آنان بر قتل خلیفه باشد. شاید هرمزان در آن مجمع ابولؤلؤ را از قتل خلیفه نهی می كرده است.آیـا بـا حـدس و گـمان می توان خون اشخاص را ریخت؟ و آیا این گونه مدارك احتمالی در هیچ دادگـاهـی قابل قبول هست؟ باری، این پوزشهای نادرست سبب شد كه قاتل هرمزان مدتها آزاد زندگی كند.ولی امام علی ـ علیه السلام ـ به او گفته بود كه اگر روزی بر او دست یابد قصاص هرمزان را از او باز می ستاند.[18] هـنـگـامـی كـه امـام ـ عـلیه السلام ـ زمام امور را به دست گرفت عبید اللّه از كوفه به شام گریخت. امام ـ علیه السلام ـ فرمود: اگر امروز فرار كرد روزی به دام می افتد. چـیـزی نـگـذشت كه در نبرد صفین به دست علی ـ علیه السلام ـ یا مالك اشتر یا عمار یاسر (به اختلاف تواریخ) كشته شد. عامل دوم : 
تقسیم بیت المال در میان بنی امیه خلافت و جانشینی پیامبر - صلی الله علیه و آله - مقام بس مقدس و رفیعی است كه مسلمانان پس از منصب نبوت و رسالت، آن را محترم ترین مقام می شمردند. اختلاف آنان در مسئله خلافت و اینكه خلیفه باید از جانب خدا انتخاب شود یا مردم او را برگزینند مانع از آن نبود كه به مقام خلافت ارج نهند و موقعیت خلافت اسلامی را گرامی بشمارند. به سبب همین احترام به مقام خلافت بود كه امیر مؤمنان - علیه السلام - به نمایندگی از طرف مردم به خلیفه سوم چنین گفت: 
«و انی انشدك الله ان لاتكون امام هذه المقتول، فانه كان یقال یقتل فی هذه الامه امام یفتح علیها القتل و القتال الی یوم القیامه».[19] 
من تو را به خدا سوگند می دهم كه مبادا پیشوای مقتول این امت باشی، زیرا گفته می شود كه پیشوایی در این امت كشته می شود كه قتل او آغاز كشت و كشتار تا روز قیامت می گردد. 
به رغم چنین مقام و موقعیتی كه خلافت اسلامی و خلیفهء مسلمین در میان مهاجرین و انصار و دیگر مسلمانان داشت گروهی از شخصیتهای برجسته اسلامی در مدینه گردآمدند و به كمك مهاجرین و انصار خلیفه سوم را كشتند و سپس به شهرها خود بازگشتند. 
عوامل انقلاب و شورش بر ضد عثمان یكی دو تا نبود. یكی از عوامل انقلاب، تعطیل حدود الهی بود كه پیشتر به اختصار مورد بحث قرار گرفت. عامل دیگری كه هم اكنون مورد بحث است بذل و بخششهای بی حساب خلیفه به فامیل خود بود. هر چند تاریخ نتوانسته است همه آنها را به دقت ضبط كند و حتی طبری كراراً تصریح می كند كه «من به جهت عدم تحمل اغلب مردم، از نوشتن برخی از انتقادها و اشكالات كه از جانب مسلمانان بر خلیفه شده است خودداری می كنم ».[20]ولی همان موارد كه تاریخ ضبط كرده است می تواند روشنگر رفتار عثمان دربارهء بیت المال مسلمین باشد. 
میزان اموال و املاكی كه وی از بیت المال مسلمانان به اعضای خانواده خود بخشیده بسیار عظیم است كه اینك به برخی از آنها اشاره می شود. 
وی دهكده فدك را، كه مدتها میان دختر گرامی پیامبر - صلی الله علیه و آله - و خلیفه اول مورد كشمكش بود، به مروان بی حكم بخشید و این ملك دست به دست در میان فرزندان مروان می گشت تا سرانجام عمر بن عبدالعزیز آن را به فرزندان فاطمه - صل الله علیه و آله - بازگردانید. 
دخت پیامبر - صلی الله علیه و آله - می گفت: پدرم آن را به من بخشیده است. ولی ابوبكر مدعی بود كه از صدقات است و باید مانند تمام صدقات، اصل آن محفوظ بماند و در آمد آن در مصالح مسلمانان مصرف شود. در هر صورت، بخشش آن به مروان از طرف عثمان دلیلی نداشت. بسیاری از مورخان در این مورد به خلیفه خرده گرفته اند و همگی به یك عبارت آورده اند كه: «از ایرادهایی 