كه بر او گرفته اند این است كه وی فدك را كه صدقه رسول خدا بود به مروان تملیك كرد ».[21] 
ای كاش خلیفه به همین مقدار اكتفا می كرد و پسر عمو و داماد خود را بیش از این مورد عنایت و بخشش بی حد و حساب خود قرار نمی داد. ولی متأسفانه علاقه خلیفه به خاندان اموی حد و مرزی نداشت. وی به این مقدار هم اكتفا نكرد، بلكه در سال 27هجری كه ارتش اسلام از آفریقا با غنیمتهای فراوانی كه دو و نیم میلیون دینار برآورد می شد بازگشت یك پنجم آن را، كه مربوط به مصارف ششگانه ای است كه در قرآن وارد شده است،[22] بدون هیچ دلیلی به دامادش مروان بخشید و از این طریق افكار عمومی را بر ضد خود تحریك كرد و كار به جایی رسید كه برخی از شعرا در انتقاد از او چنین سرودند. 
و اعطیت مروان خمس العباد ظلما لهم و حمیت الحمی [23] 
خمسی را كه مخصوص بندگان خداست به ناروا به مروان بخشیدی و از فامیل خود حمایت كردی. 
نظر اسلام دربارهء بیت المال 
هر نوع عملی حاكی از یك نوع عقیده و نظر است. عمل خلیفه حاكی از آن است كه وی خویش را مالك شخصی بیت المال می دانست و این بذل و بخشش را گویا یك نوع صله رحم و خدمت به خویشاوندان قلمداد می نمود. 
اكنون باید دید نظر اسلام دربارهء بیت المال، اعم از غنایم جنگی و زكات و دیگر انواع اموال عمومی مسلمانان، چیست. در اینجا نظر پیامبر گرامی - صلی الله علیه و آله - و امیر مؤمنان - علیه السلام - را با نقل چند نمونه از سخنان آنان منعكس می كنیم: 
1 - پیامبر اكرم - صلی الله علیه و آله - دربارهء غنایم چنین فرمود: 
«لله خمسه و اربعه اخماس للجیش ».[24] 
یك پنجم آن سهم خدا و چهار پنجم آن متعلق به لشكر است. 
بدیهی است خدا بی نیازتر از آن است كه برای خود سهمی قرار دهد، بلكه مقصود این است كه باید یك پنجم را در مصارفی به كار برد كه رضای خدا در آن است. 
2 - هنگامی كه پیامبر اكرم - صلی الله علیه و آله - معاذ بن جبل را روانه یمن كرد به او دستور داد كه به مردم بگوید: 
«ان الله قد فرض علیكم صدقه اموالكم تؤخذ من اغنیائكم فترد الی فقرائكم »[25] 
خداوند زكات را بر شما واجب كرده است. از متمكنان شما گرفته شده، به نیازمندانتان پرداخت می شود. 
3 - امیر مؤمنان - علیه السلام - به فرماندار خود در مكه نوشت: 
به آنچه كه از مال خدا در نزد تو جمع شده است رسیدگی كن و آن را به مردم عیالمند و گرسنه بده، مواظب باش كه حتماً به افراد فقیر و نیازمند برسد. 
در تاریخ آمده است كه دو زن از دو نژاد، یكی عرب و دیگری آزاد شده، نزد امیر مؤمنان آمدند و هر دو اظهار احتیاج كردند. امام به هر یك، علاوه بر چهل درهم، مقداری موادغذایی داد. زنی كه از نژاد غیر عرب بود سهم خود را بر داشت و رفت، ولی زن عرب بنابر افكار جاهلی خود به امام - علیه السلام - گفت: آیا همان مقدار كه به زن غیر عرب دادی به من نیز كه از نژاد عربم می دهی ؟ امام - علیه السلام - در پاسخ او گفت: من در كتاب خدا برای فرزندان اسماعیل برتری به فرزندان اسحاق نمی بینم.[26] 
با این نصوص و تصریحات و با توجه به اینكه روش دو خلیفه اول و دوم نیز بر غیر طریقه خلیفه سوم بود، مع الوصف عثمان در طول دوران خلافت خود از این بذل و بخششها بسیار داشت كه به هیچ وجه نمی توان آنها را توجیه كرد. 
باز اگر خلیفه این حاتم بخشیها را درباره گروه صالحی كه سابقه درخشانی در اسلام داشتند انجام می داد تا این حد مورد ملامت واقع نمی شد، ولی متأسفانه گروهی زیر پوشش فضل و كرم او قرار می گرفتند كه فضیلتی در اسلام نداشتند. مروان به حكم از دشمنان سرسخت امیر مؤمنان - علیه السلام - بود. وقتی وی بیعت خود را با علی - علیه السلام - شكست و در جنگ جمل اسیر شد و با شفاعت امام حسین - علیه السلام - آزاد گردید، فرزندان امام - علیه السلام - به آن حضرت گفتند: مروان بار دیگر با تو بیعت خواهد كرد. امام - علیه السلام - فرمود: 
مرا به بیعت او نیازی نیست. مگر پس از قتل عثمان با من بیعت نكرد؟ بیعت او مانند بیعت یهودی است كه به مكر و حیله و پیمان شكنی معروف است. اگر با دست خود بیعت كند فردا با مكر و حیله آن را می شكند. برای او حكومت كوتاهی است به اندازه لیسیدن سگ بینی خود را. او پدر چهار پسر است و امت اسلام از او و فرزندانش روز خونینی خواهند داشت.[27] 
عامل سوم : 
تاسیس حكومت اموی عامل سوم شورش بر ضد خلافت عثمان، تسلط ظالمانه امویان بر مراكز حساس اسلامی بود؛ تسلطی كه پیر و جوان نمی شناخت و خشك و تر را می سوزانید. اصولاً خلیفه سوم علاقه و عاطفه خاصی نسبت به بنی امیه داشت و تعصب فامیلی در او به حد اعلا رسیده بود. در جهت تأمین درخواستهای بستگان او راجع به تشكیل یك حكومت اموی، عقل وخرد و مصالح و مفاسد مسلمانان و قوانین و مقررات اسلامی هیچ یك ملاك و معیار عثمان نبود. لذا در پوشش عنایت و عاطفهء او خلافكاریهای زیادی انجام می گرفت. 
باید یادآور شد كه هرگز عاطفه مطلق و محبت نسبت به همهء مسلمین بر خلیفه حاكم نبود، بلكه عاطفه او به طور خاص در خدمت فامیل قرار داشت و دیگران از خشم و غضب اودر امان نبودند. یعنی در عین علاقه به شاخه های شجره اموی، نسبت به ابوذرها، عمارها، عبدالله بن مسعودها و... جبار و خشمگین بود. وقتی ابوذر را به سرزمین بی آب و علف ربذه تبعید كرد و آن پیر مجاهد در آنجا به وضع رقتباری جان سپرد، هرگز عاطفه او نجوشید. وقتی عمار در زیر مشت و لگد كارپردازان خلافت قرار گفت و از حال رفت، خلیفه هیچ متأثر نشد. 
تعصب خلیفه به خاندان بنی ابی معیط قابل كتمان نبود و حتی خلیفه دوم نیز این مسئله را درك كرده بود؛ به این جهت به ابن عباس گفته بود: 
لو ولیها عثمان لحمل بنی ابی معیط علی رقاب الناس و لو فعلها القتلوه [28] 
اگر عثمان زمام خلافت را به دست بگیرد فرزندان «ابی معیط» را بر مردم مسلط می سازد، و اگر چنین كند او را می كشند. 
وقتی عمر به تشكیل شورا دستور داد و در آن عثمان را نیز وارد ساخت رو به او كرد و گفت : اگر خلافت از آن تو شد از خدا بپرهیز و آل ابی معیط را بر مردم مسلط مكن. 
وقتی عثمان ولید بن عتبه را به استانداری كوفه گماشت امیر مؤمنان و طلحه و زبیر به گفتار عمر استناد جستند و به عثمان گفتند: 
الم یوسك عمر الا تحمیل آل بنی معیط و بنی امیه علی رقاب الناس ؟[29] 
مگر عمر به تو سفارش نكرد كه آل بنی معیط و بنی امیه را برگرده مردم مسلط نكنی ؟ 
ولی سرانجام عاطفه و علاقه بر تمام ملاكها و سفارشها و خیر اندیشیها پیروز شد و مراكز حساس اسلامی در دست امویان قرار گرفت. و چنان شد كه گروهی مست قدرت و فرمانروایی و گروه دیگر مشغول گردآوری مال بودند، در حالی كه مسلمانان مناطق دور و نزدیك، غرامت پرداز تعصب فامیلی خلیفه به حساب می آمدند. 
عثمان در حقیقت از گفتار پیر خاندان امیه، ابوسفیان، پیروی كرد كه در روز گزینش عثمان برای خلافت وارد منزل او شد و هنگامی كه فهمید همه اطرافیان از بنی امیه هستند گفت: گوی خلافت را دست به دست در میان خود بگردانید... .[30] 
ابوموسی اشعری یمنی استاندار كوفه بود. این امر برای كارگزاران خلافت قابل تحمل نبود كه 