ِ الْخَنْدَق اَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثَّقَلَینِ / همانا که یک ضرب علی در جنگ خندق از عبادت جنّ و انس برتر بود.»

ز تیغ علی عمرو چون کشته گشت * فلک نامه دولتش در نوشت

رسول خدا گفتش از یکدلی * که در روز خندق، مصاف علی

بِهْ از هر عمل کاندرین روزگار * کنند اهل دین تا به روز شمار

و عبداللّه بن مسعود آیه بیست و پنجم از سوره احزاب را چنین قرائت می کرد:

«وَ کفَی اللّه الْمُؤْمِنینَ الْقِتالَ [بِعَلی] وَ کانَ اللّه قَویا عَزیزا / خداوند مؤمنان را در جنگ [با علی] کفایت کرد که خدا بسیار نیرومند و شکست ناپذیر است.»

حرف و حدیث در حول و حوش جنگ احزاب بیشتر از این است که گفته شد. برای تفصیل و توضیح بیشتر، و نیز برای دیدن مستندات تاریخی، حدیثی و تفسیری اخبار، می توان به منابع زیر مراجعه کرد: 1. محمّد ابراهیم آیتی، تاریخ پیامبر اسلام / 378 - 407؛ عبدالمجید معادیخواه، تاریخ اسلام (عصر بعثت) / 541 - 590؛ سید جعفر مرتضی عاملی، سیرت جاودانه (ترجمه و تلخیص کتاب الصحیح من سیرة النبی الاعظم صلی الله علیه و آله ) / 511 - 703؛ محمّد صالح کشفی، مناقب مرتضوی / 386 - 390.اخلاص عمل

جلال الدین محمّد مولوی قرائتی اخلاقی و عارفانه از جهاد مولا علی علیه السلام در جنگ احزاب دارد که بی نقلِ آن حکایت جنگ خندق و داستان شجاعت مرتضی علی علیه السلام در این باب بی گمان، ناقص و نارسا خواهد بود. ایشان در مثنوی معنوی(44) می نویسد:

از علی آموز اخلاص عمل

شیر حق را، دان مطهّر از دغل

در غزا، (45) بر پهلوانی دست یافت

زود شمشیری برآورد و شتافت

او خدو (46) انداخت در روی علی

افتخار هر نبی و، هر ولی

آن خدو زد بر رخی که روی ماه

سجده آرد پیش او، در سجده گاه

در زمان انداخت شمشیر، آن علی

کرد او اندر غزایش کاهلی

گشت حیران آن مبارز، زین عمل

وز نمودن عفو و رحمت بی محل...

گفت: بر من، تیغ تیز افراشتی

از چه افکندی مرا، بگذاشتی؟

گفت: من تیغ از پی حق می زنم

بنده حقّم، نه مملوک تنم

شیر حقّم، نیستم شیر هوا

فعل من بر دین من، باشد گوا

رَختِ خود را، من ز ره برداشتم

غیر حق را، من عدم انگاشتم

من چو تیغم، پُر گهرهای وصال

زنده گردانم، نه کشته در قتال

خون نپوشد، گوهر تیغ مرا

باد از جا کی بَرَد میغ مرا

که (47) نیم، کوهم ز حلم و صبر و داد

کوه را، کی در رباید تندباد؟

آن که از بادی رود از جا، خسیست

زان که باد ناموافق، خود بسیست

باد خشم و، بادِ شهوت، بادِ آز (48)

بُرد او را، که نبود اهل نماز

خشم، بر شاهان، شه و ما را غلام

خشم را هم بسته ام، زیر لگام

تیغ حلمم، گردن خشمم زَدَست

خشم حق، بر من چو رحمت آمدست

زاجتهاد و از تحرّی (49) رسته ام

آستین بر دامن حق بسته ام

چون که حُرّم، (50) خشم کی بندد مرا؟

نیست اینجا جز صفات حق، درآ

چون خدو انداختی در روی من

نفس جنبید، و تبه شد خوی من

نیم بهر حق شد و نیمی هوا

شرکت اندر کار حق، نبود روا

تو نگاریده (51) کفِ مولی ستی

آنِ حقّی، کرده من نیستی

نقش حق را هم، به امر حق شکن

بر زُجاجه (52) دوست، سنگ دوست زن

گبر این بشنید و شد نوری پدید

در دل او، تا که زُنّاری بُرید

گفت: من تخم جفا می کاشتم

من تو را نوعی دگر پنداشتم

تو ترازوی اَحد خو بوده ای

بَلْ زبانه هر ترازو بوده ای

من غلام آن چراغ چشم جو

که چراغت روشنی پذرفت (53) از او

من غلام موج آن دریای نور

کو چنین گوهر برآرد در ظهور

تیغ حِلم، از تیغ آهن تیزتر

بَل ز صد لشکر، ظفرانگیزتر

آن که او تن را بدینسان پی کند

حرص میری و خلافت، کی کند؟

زان به ظاهر کوشد اندر جاه و حُکم

تا امیران را نماید راه و حکم

تا امیری را دهد جانی دگر

تا دهد نخل خلافت را ثمر

ای علی، که جمله عقل و دیده ای

شمّه ای واگو از آنچه دیده ای

بازگو دانم، که این اسرار هوست

زان که بی شمشیر کشتن، کار اوست

راز بگشا ای علی مرتضی

ای پس از سوء القضا، حسن القضا

در شجاعت، شیر ربّانیستی

در مروّت، خود که داند کیستی؟

چون تو بابی آن مدینه علم را

چون شعاعی، آفتاب حلم را

باز باش ای باب، بر جویای باب

تا رسند از تو قُشور (54) اندر لُباب (55)

زین سبب پیغمبرِ با اجتهاد

نام خود و آن علی مولا نهاد

گفت: هرکس را منم مولا و دوست

ابن عمّ من علی، مولای اوست

کیست مولا، آن که آزادت کند

بندِ رقّیت (56) ز پایت بَر کند

چون به آزادی، نبوّت هادی است

مؤمنان را ز انبیا، آزادی است

ای گروه مؤمنان، شادی کنید

همچو سرو و سوسن، آزادی کنیدجوانمردی و رادی

مولای رادمردان هنگامی که عمرو بن عبدود را کشت، به لباس های فاخر و تجهیزات جنگی او دست نزد. برخلاف پهلوانان عرب که پس از کشتن حریف، او را لخت و عور می کردند و برخی حتّی از سر عداوت و دنائت، مقتول را مُثله می نمودند، قهرمان با فتوّتِ اسلام، هرگز حریم حریف را نشکست و او را بسیار محترمانه در میدان رها کرد. عمر بن خطّاب به حضرت علی علیه السلام اعتراض کرد و گفت: چرا لباس هایش را نکندی که زره اش سه هزار می ارزید و مانند آن در میان عرب پیدا نمی شد. پاسخ داد: شرمم آمد که لختش کنم.

وقتی که خواهر عمرو بن عبدودّ به بالای سر جنازه برادرش رسید و او را با لباس های گران بهایش دید، بی اختیار گفت: «ما قَتَلَهُ اِلاّ کفْوٌ کریمٌ / قاتل برادرم همآوردِ بزرگواری بوده است.» و پرسید که برادرم را چه کسی کشته است؟ پاسخ دادند: علی بن ابی طالب. خواهر عمرو بن عبدودّ تا نام علی علیه السلام شنید با افتخار گفت:

«قاتله کفْوٌ کریمٌ / قاتل برادرم همآورد بزرگواریست.» و اضافه کرد: برادرم خود همیشه آرزو می کرد، روزی که بالاخره کشته می شود به دست مرد کریمی کشته شود، و سپس در رثای برادر مقتولش مرثیه ای سرود به این ترتیب:

لو کانَ قاتلُ عَمروٍ غیر قاتِله * لکنتُ اَبکی علیه آخرَ الابدی

لکنَّ قاتلَه مَن لایعابُ به * مَن کانَ یدعی قدیما بیضةَ البلدی

- اگر قاتل برادرم غیر از علی بود، تا ابد برایش می گریستم، ولی قاتل برادرم مردی است که بر او عیبی نیست و کسی است که از قدیم، بزرگ مرد شهر و ماه مکه خوانده شده است.

افزون بر این مرثیه، خواهر عمرو بن عبدودّ مرثیه بلند دیگری نیز دارد که در آن بیش از آن که در مرگ برادرش بنالد، به قاتل برادرش - یعنی حضرت علی علیه السلام - می بالد و فتوّت و جوانمردی مولا علی علیه السلام را می ستاید. (57)

جوانمرد اگر راست خواهی ولیست * کرم، پیشه شاه مردان علیست (58)فاتح خیبر

یهودیان با خیانت و پیمان شکنی و با پیوستن به مشرکان مکه در جنگ احزاب، موجودیت و امنیت مسلمانان را در مدینه تهدید می کردند و همچنان ملجاء و امید مشرکان مکه بودند تا در فرصتی دیگر دوباره جنگ احزابی دیگر راه بیاندازند. آنان دارای دژها و قلعه های مستحکم و تو در تویی بودند که به وجودشان می نازیدند و از میان آنها قلعه خیبر از شهرت بیشتری برخوردار بود. منافقان مدینه همه جا شایع کرده بودند که خیبر دژی تسخیرناپذیر است.

پیامبر اسلام در سال هفتم هجری مسلمانان را برای گشودن قلاع خیبر بسیج کرد و در ماه صفر همان سال به سوی قلعه هایی که تعداد آنها از ده قلعه نیز گذش