 فكري و سياسي امامان شيعه (ع) ، ص61مبارزه قهرمان اسلام با قهرمان عرب

عَمْرو بن مَعْد یکرَب، پهلوان نامی عرب، به حضور پیامبر اسلام رسید و مسلمان شد. و به سوی قبیله خود باز می گشت که قاتل پدرش را دید. وی را گرفته پیشِ پیامبر آورد و تقاضای قصاص کرد. پیامبر فرمود: خونی که در جاهلیت ریخته شده، در اسلام قصاص نمی شود. عمرو برآشفت و مرتدّ شد. به این که از دین اسلام روی برگردانده بود، قناعت نکرد. به قبیله ای از مسلمانان هم یورش برد و دارایی آنها را غارت کرد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را با لشکری به تعقیب وی فرستاد. خبر به عمرو رسید. آماده نبرد شد. لباس رزم بر تن کرد و به میدان آمد و مبارز طلب کرد. علی علیه السلام خود به میدانش رفت و قهرمان اسلام با قهرمان عرب، روبه رو شدند. علی علیه السلام به روی عمرو شمشیر نکشید، ولی با یک شاهکار جنگی، عمرو را از میدان نبرد بیرون کرد.

هنگامی که علی علیه السلام با عمرو بن معدیکرب رو به رو شد، چنان بانگی رعدآسا بر او زد که بترسید و فرار کرد. عمرو کسی بود که گفته بود از هیچ چیز نمی ترسم. چنین کسی از صیحه علی علیه السلام بترسید و علی علیه السلام بدون خون ریزی پیروز شد. این هم شاهکاری از شاهکارهای علی علیه السلام بود. پس از چندی عمرو پشیمان شد و به سوی اسلام رو کرد و اسلامش پذیرفته شد. (66)جهاد با جهلِ جماعت

رؤسای قبال و متولّیان بتکده ها و معابد، دست به دست هم داده، مردم را چنان استحمار کرده بودند که آنها باورشان شده بود که بت ها می توانند گره از مشکلات و ناملایمات بگشایند. در اثر تبلیغات ممتدّ و مداوم، مردم چنان تحمیق شده بودند که به راستی بت های چوبین و سنگی را می پرستیدند. نذر و نذورات خود را به بتکده ها می ریختند. در برابرشان به سجده افتاده، گاهی ساعت ها از سر حماقت می گریستند و حاجت های خود را از بت ها می خواستند و آنها را چنان مقدّس می پنداشتند که کسی را یارای چون و چرا کردن نبود.

جای تردید نیست که رؤسای قبایل و متولّیان بتکده ها و بتخانه ها در این استحمار و تحمیق هم دست بودند و سودهای کلانی از حماقت مردم می بردند و با این تحمیق و استحمار، مردمان را به راحتی استثمار کرده بودند و این خدایان ساختگی سکویی بود که آنها هر وقت و هر طوری که خواستند بتوانند به گرده مردم سوار شوند و صدها سال بود که نسل در نسل این ستمکشی و ستمگری عادت و آیین شده و صورت دینی به خود یافته بود تا این که پیام آور پاکی و رسول راستی؛ حضرت محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله صدای آزادی و رهایی سر داد و مردم را به توحید و آزادی فرا خواند و گفت که خدا یکی بیش نیست و خدا، خدای همه است و هیچ کس حق ندارد کسی یا چیزی به جز خدای یکتا را بپرستد. همه بت ها باید شکسته شوند و همه بتخانه ها و بتکده ها باید ویران شوند تا مردمان از استحمار و استثمار نجات یابند. سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله همین بود که «قولوا لا اله الاّ اللّه تفلحوا / بگویید خدایی جز خدای یکتا نیست تا رها و رستگار شوید.»

دریغا که جهل و جاهلیت مردم (نادانی و توحّشِ تقدّسْ یافته مردم) پایانی نداشت که آنها را نسل در نسل چنان تربیت کرده بودند که با جهل و نادانی از جاهلیت (توحّشِ) خود و با توحّش از نادانی خود پاسداری می کردند و این هر دو عادت را عبادت می پنداشند و ذوالفقار علی علیه السلام در این میان می خواست که پرده ها از گوش ها و خروارها خرافات از روی هوش های دفن شده بردارد تا مردم بتوانند صدای رهایی بخش رسول اللّه صلی الله علیه و آله را بشنوند و معنای درست توحید را - که آزادی و رهایی از هرچه و هرکه جز خدا بود - بفهمند و درک کنند.

ذوالفقار علی علیه السلام دو سر داشت که یک سرش جاهلیت مردم - یعنی توحّش و درّنده خویی و جنگجویی مردم - را می برید که نمونه ای از آنها در داستان های پیشین گذشت و سر دیگرش جهل مردم را می برید که این یکی (جهاد با جهلِ جماعت) اهمیتش بسیار بیشتر از آن بود و جاهلیت خود معلولِ جهل است و مردم اگر استحمار و استثمار نشوند، وحشی و درّنده خو هم نخواهند بود. و امام علی علیه السلام همیشه می گفت:

«العلم اصل کلّ خیر؛ و الجهل اصل کل شرّ / دانش و آگاهی: اساس هر خیر و خوبی؛ و جهل و نادانی: ریشه هر شرّ و زشتی است.» (67)

از حضرت علی علیه السلام نقل است که در شهر مکه و طائف، شب ها با رسول خدا صلی الله علیه و آله به صورت ناشناس و مخفیانه به بتکده ها و بت خانه ها می رفتیم و بت ها را می شکستیم و صبح مردم نادان را می دیدیم که بر سر بت های شکسته می گریند و بت شکنان را نفرین می کنند!

این کار به صورت مخفیانه بیشتر در اوائل بعثت بود. پس از آن که مردمان گروه گروه به اسلام گرویدند و مسلمانان قدرت بیشتری یافتند، بت شکنی صورت آشکاری به خود یافت. پیامبر اسلام پس از پیروزی در هر جهاد نخست دستور می داد که بت ها را بشکنند و زمین را از لوث هرچه بت و بتخانه است، پاک سازند. هرجا که احتمال می رفت بت پرستان مقاومت خواهند کرد یا دست به شمشیر خواهند برد، بیشتر از همه علی علیه السلام را مأمور شکستن بت ها می کرد و علی علیه السلام گاهی بدون جنگ و گاهی که مجبور می شد با جنگیدن و رشادت، بت ها را پشت سر هم می شکست تا آنجا که «کاسِرُ الاَْصنام / شکننده بت ها و بت شکن» یکی از القاب و اوصاف حضرت علی علیه السلام شد و مردمانِ جاهل و بت پرست، علی علیه السلام را بیشتر با نامِ «بت شکن» می شناختند که در شکستن و نابود کردن خدایان آنها هرگز ترس و تردیدی به خود راه نمی داد.بت شکنی

حضرت علی علیه السلام نه یک بار که چندین بار، پا به دوش نبی اکرم صلی الله علیه و آله گذاشته و بام بیت خدا را از لوث وجود بت ها پاک ساخته است. دست کم یک بار قبل از هجرت و بار دیگر بعد از هجرت و پس از فتح مکه این کار را کرده است. (68)

بُت بنی خزاعه را که کنار ناودان کعبه نصب شده بود، حضرت علی علیه السلام شکست و بت هُبَل که بزرگ ترین بت عرب خوانده می شد و ابوسفیان همیشه به آن سوگند می خورد و در جنگ اُحُد، شعارِ «اعلی هبل؛ اعلی هبل» از زبانش نمی افتاد، باز به دست حضرت حیدر کرّار خُرد و نابود شد. (69)

رسول خدا صلی الله علیه و آله در ماه ربیع الثانی سال نهم هجرت، علی علیه السلام را با صد و پنجاه مرد انصاری که بر صد شتر و پنجاه اسب سوار بودند با پرچمی سیاه رنگ بر سر بتخانه فُلس فرستاد. این بتخانه در محلّه خاندان حاتم طایی معروف بود که سپاه اسلام به فرماندهی امام علی علیه السلام هنگام سپیده دم بر محلّه حاتم طایی یورش بردند و بت و بتخانه را ویران ساختند و در مخزن بتخانه به سه شمشیر شناخته شده با نام های «رَسُوب» و «مِخْذَم» و «یمانی» به همراه سه زره دست یافتند. و با غنائم بسیاری مانند شتر و گوسفند و با اسیر گرفتن بسیاری از بت پرستان به سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله پیروزمندانه بازگشتند که در میان اسیران سفّانه دختر حاتم طایی دیده می شد که بعدا با برادرش عدی اسلام آوردند. (70)بت شکن و شهاب 