يا باعث سربلندى بخشنده باشد؛ اما در آخرت موجب سرافكنداش ‍ مى گردد. (763)
770. نكوهش ثروت اندوزى 
الحرفة مع العفة ، خير من الغنى مع الفجور
كسب با عفت و پاكدامنى از توانگرى با گناه بهتر است . (764)
771. زيانكارترين مردم 
اءن اءخسر الناس صفقة و اءخيبهم سعيا، رجل اءخلق بدنه فى طلب ماله ، لم تساعده المقادير على ارادته ، فخرج من الدنيا بحسرته ، و قدم على الاخرة بتبعته
زيانكارترين مردم در معامله و نوميدترين آنها در سعى و تلاش ، كسى است كه براى كسب مال دنيا تن خود را فرسوده كرده و مقدارت هم او را برخواستهاش يار نگشته كه با حسرت از دنيا رفته و زر مالش را به آخرت برده است . (765)
772. نابود شدن ثروت اندوزان 
يا كميل ! هلك خزان الاموال و هم اءحياء و العماء باقون ما بقى الدهر؛ اءعيانهم مفقودة ، و اءمثالهم فى القلوب موجودة
اى كميل ! ثروت اندوزان نابود شدند در حالى كه در صف زندگان اند؛ ولى دانشمندان زنده اند تا روزگار باقى است و بدن هاى شان از ميان مردم بيرون رفته ، ولى نمونه هاى عالى آنان در دل ها موجود است . (766)
773. نتيجه دريغ از كار نيك 
اءذا بخل الغنى بمعروفه باع الفقير آخرته بدنياه
هرگاه توانگر از كار نيك دريغ كرد و به مصرف شايسته صرف نكرد، فقير هم آخرتش را به دنيا بفروشد. (767)
774. زندگى پيشواى عادل 
اءن الله تعالى فرض على اءئمه العدل اءن يقدروا اءنفسهم بضعفة الناس ، كيلا يتبيغ بالفقير فقرة !
همانا خداوند بر پيشوايان عدالت گستر واجب كرده كه زندگانى خويشتن را با توده مردم هم اندازه كنند تا براى فقيران تنگدستى و ندارى زشت نباشد. (768)توانگرى و پيروزى 
775. شكست حقيقى 
ما ظفر من ظفر الاثم به ، و الغالب بالشر مغلوب 
كسى كه باگناه به پيروزى دست يابد پيروز نيست و كسى كه با (توسل به ) بدى چيره گردد (در حقيقت ) شكست خورده است . (769)
776. رستگاران 
اءيها الناس ! شقوا اءمواج الفتن بسفن النجاة ، و عرجوا عن طريق المنافرة ، و ضعوا تيجان المفاخرة . اءفلح من نهض بجناح ، اءو استسلم فاءراح .
اى مردم ! شما امواج آشوب را از طريق كشتى هاى نجات بشكافيد، از راه ايجاد و اختلاف منحرف گرديد. تاج هاى افتخار را كنار بگذاريد. كسى كه به وسيله بال پرواز كند و يا سكوت كند و گوشه اى بنشيند پيروز مى شود. (770)
777. شنيدن زنگ خطر
رحم الله امراء سمع حكما فوعى ، ودعى اءلى رشاد فدنا، و اءخذ بحجزة هاد فنجا
رحمت خدا بر آن كس كه حكمى را شنيد و آن را حفظ و رعايت كرد و به راه راست فراخوانده شد و به آن نزديك گشت و كمربند راهنما را گرفت و نجات يافت . (771)
778. بزرگ ترين توانگرى 
الغنى الاكبر الياس عما فى اءيدى الناس 
بزرگ ترين توانگرى ، چشم نداشتن به دستم مردم است . (772)
779. مرگ بهتر از ذلت 
المنية و لا الدنية ! و التقلل و لا التوسل
مرگ آرى ، ذلت و پستى هرگز، كم خواهى آرى ، دست سوى اين و آن دراز كردن هرگز! (773)
780. رمز پيروزى 
الظفر بالحزم ، و الحزم باجالة الراى ، و الراى بتحصين الاسرار
پيروزى در سايه دورانديشى و احتياط است ، احتياط به تفكر، و تفكر به حفظ اسرار است . (774)طوفان مصيبت
ابـوبـكـر بـراى ايـنـكـه پـايـه هـاى حـكـومت خود را استوار نمايد لازم بود از متحصنان و مـعـتـرضـان و خصوصا على عليه السّلام بيعت بگيرد به همين جهت عمر را با عده اى مامور كرد كه معترضان را براى بيعت به مسجد بياورند.
عـمـر هـمـراه بـا جمعيت در مقابل خانه زهرا آمد و فرياد كرد به خدا سوگند يا خانه را مى سـوزانـم يـا مـتحصنان براى بيعت خانه را ترك گويند و چون با مقاومت آنان روبرو شد آتـش بـر افـروخـت و بـه خـانـه زهرا هجوم برد ماموران خليفه على عليه السّلام را كشان كشان به طرف مسجد بردند تا به خلافت ابوبكر راءى دهد.
در جريان اين يورش زهرا سلام الله عليها مجروح گرديد و كودك شش ماهه او سقط شد و بـر اثـر صدمات جسمى و روحى كه در اين جريان و جريانهاى بعدى بر او وارد گرديد در بـسـتـر بـيمارى افتاد و به زودى دار فانى را وداع گفت . و على عليه السّلام در ميان طوفان حوادث تنها و بى ياور ماند.توجّه به جوانان 
قَلْبُ الْحَدَثِ كَالاَْرْضِ الْخالِيَةِ ما اُلْقِىَ فيها مِنْ شَىْءٍ قَبِلَتْهُ.(357)
دل جوان ، چون زمين كِشت نشده است ؛ هر چه [بذرى ] در آن بيندازى مى پذيرد.
اولويت هاى دانش 
اَوْلَى الاَْشْياءِ اَنْ يَتَعَلَّمَهَا الاَْحْداثُ الاَْشْياءُ الَّتى اِذا صارُوا رِجالاً احْتاجُوا اِلَيْها.(358)
بـهـتـريـن مـطـالبـى كـه بـايـد نـوجوانان ياد بگيرند چيزهايى است كه در بزرگسالى مورد نيازشان باشدعمر 
781. عمر مقدر شده !
اعلم يقينا اءنك لن تبلغ اءملك ، و لن تعدو اءجلك و اءنك فى سبيل من كان قبلك 
يقين بدان كه هرگز به آرزويت نمى رسى و هرگز بيش از اجلت عمر نمى كنى و تو همان راهى را مى پويى كه پيشينيانت پيمودند. (775)
782. غنيمت شمردن عمر
قرنت الهيبة بالخيبة ، والحياء بالحرمان ، والفرضه تمر مر السحاب ، فانتهزوا فرص الخير
هيبت ، قرين نوميدى است و كم رويى قرين محروميت و بى نصيبى ، و فرصت به شتاب ابر مى گذرد، پس فرصت هاى شايسته را مغتنم شماريد. (776)
783. گذشت عمر
ما اءسرع الساعات فى اليوم ، و اسرع الايام فى الشهر، و اسرع الشهور فى السنة ، و اءسرع السنين فى العمر!
چه زود مى گذرد ساعات روز و روزهاى ماه و ماه هاى سال و سال هاى عمر!(777)
784. كوتاه شدن عمر
لا يعمر معمر منكم ، يوما من عمره ، الا بهدم آخر من اءجله
عمر هيچ كس از شما اضافه نشود مگر با نابودى روزى از مدت زندگى اش . (778)
785. مغتنم شمردن فرصت عمر
اءضاعد الفرصة غصة .
از دست دادن فرصت ، غصه (و گلوگيرى ) است . (779)
786. مدت عمر
العمر الذى اءعذر الله فيه الى ابن آدم ستون سنة
مدت عمرى كه خداوند در آن عذر آدمى را مى پذيرد، شصت سال است . (780)
787. هدر دادن عمر
اءين الذين عمروا فنعموا، و علموا ففهموا، اءنظروا فلهوا، و سلموا فنسوا! اءمهوا طويلا، و منحوا جميلا!؟
كجايند كسانى كه خداوند عمرشان داد و درناز و نعمت زيستند و علم آموخته شدند و فهم و دانايى يافتند و مهلت داده شدند و بهغفلت گذارندند و سلامتى داده شدند و فراموش كردن ! مهلت زيادى به آنها داده شد و احسان و نيكويى ديدند؟(781)
788. عمر هر چيز
اءن لكل شى ء مدة و اءجلا
هر چيزى را مدتى است و پايانى . (782)
789. حجت عمر
فيالها حسرة على كل ذى غفلة اءن يكون عمره عليه حجة ، و اءن توديه اءيامه اءلى الشقوة !
دريغا بر غافلى كه عمرش بر او حجت باشد و دوران زندگانى اش اورا به سوى بدبختى براند. (783)عافيت  
790. طلب خير و خوبى از خدا
فى وصيته لا بنه عليه السلام -: و اءكثر الاستخارة
در وصيت خود به فرزندش مى فرمايد: از خدا بسيار طلب خير كن . (784)
791. سازش با بيمارى 
امش بدائك ما مشى بك .
تا زمانى كه بيمارى با تو مى سازد تو نيز با آن بساز. (785)
792. درشتى و نرمى به هم در به است 
اذا كان الرفق خرقا كان الخرق رفقا. ربما كان الدواء داء، و الداء دواء .
هرگاه به جاى نرمى ، خشونت لازم باشد، خشونت (عين ) نرمى است ، بسا دارو كه (مايه ) درد و بيمارى باشد و بسا درد و بيمارى ، كه خود دا