و مى باشد. (786)
793. سخن على عليه السلام در پايان عهدنامه 
فى ختام كتابه للاشتر لما ولاه مصر -: اءنا اءسال الله بسعة رحمته ، و عظيم قدرته على اعطاء كل رغبة .. اءن يختم لى و لك بالسعادة و الشهادة 
امام على عليه السلام ، در پايان عهدنامه خود، به مالك اشتر مى فرمايد: من از خداوند، به رحمت گسترده و قدرت عظيمش بر برآوردن هر خواهش و مطلوبى ، مساءلت دارم كه ... عاقبت من و تو را به سعادت و شهادت ختم فرمايد. (787)
794. امان از تيرهاى روزگار
اءن الدهر موتر قوسه ، لا تخطى سهامه ، و لا توسى جراحه . يرمى الحى بالموت ، و الصحيح بالسقهم ، و الناجى بالعطب 
روزگار زه كمان خود را بسته است ، تيرهايش خطا نرود و زخم هايش درمان نشود، زنده را هدف تير مرگ قرار مى دهد و تندرست را آماج تير بيمارى و نجات يافته را هدف تير هلاكت . (788)
795. طلب عافيت 
نحمده على ما كان ، و نستعينه من اءمرنا على ما يكون ، و نساله المعافاة فى الاديان ، كما نساله المعافاة فى الابدان
خدا را براى آن چه عطا فرموده ستايش مى كنيم و در كارهاى خود از او يارى مى جوييم و عافيت و سلامت در دين و عقيده را زا او مى طلبيم ، همچنان كه سلامت بدن ها را از او خواستاريم . (789)
796. نعمت وبلاى حقيقى 
ما خير بخير بعده النار، و ما شر بشر بعده الجنة ، و كل نعيم دون الجنة فهو محقور، و كل بلاء دون النار عافية
خيرى كه در پى آن آتش بود خير نتوان شمرد و شرى كه در پس آن بهشت باشد شر نيست . هر نعمتى جز بهشت ناچيز است و هر بلايى جز آتش ‍ عافيت . (790)
797. دو نعمت زايل 
لا ينبغى للعبد اءن يثق بخصلتين : العافيه ، و الغنى ، بينا تراه معافى ، اذ سقم ، و بينا تراه غنيا، اذ افتقر
بنده را نسزد كه به دو چيز اعتماد كند: عافيت و توانگرى ، زيرا در حالى كه او را سالم مى بينى ناگهان بيمار مى شود و در حالى كه توانگرش مى بينى ناگهان به فقر دچار مى گردد. (791)
798. فرجام كار
اءن اءتاكم الله بعافيه فاقبلوا، و اءن ابتليتم فاصبروا، فان العاقبه للمتقين .
اگر خداوند به شما عافيتى داد، بپذيريد و اگر مبتلا شديد، شكيبايى ورزيد، زيرا فرجام از آن پرهيزگاران است . (792)
799. محاسن بيمارى 
لبعض اءصحابه فى علة اعتلها -: جعل الله ماكان من شكواك حطا لسيئاتك ، فان المرض لا اءجر فيه ، و لكنه يحط السيئات ، و يحتها حت الاوراق . و انما الاجر فى القول باللسان ، و العمل بالايدى و الاقدام ، و اءن الله سبحانه يدخل بصدق النية و السريرة الصالحة من يشاء من عباده الجنة .
اميرالمومنين امام على عليه السلام به يكى از اصحاب خود كه به مرضى مبتلا شده بود، چنين فرمود:
خداوند آن چه را كه از اين بيمارى عارض تو گردانيده موجبى براى فرور ريختن گناهانت قرار داده است كه همانا بيمارى براى انسان اجر و مزدى در بر ندارد، ليكن گناهان را پايين مى آورد و آن ها را به مانند فرو ريختن برگ از درختان فرو مى ريزد.
جز اين نيست كه مزد در برابر گفتار با زبان و عمل با دست ها و گام ها است .
همانا خداى سبحان هر يك از بندگانش را كه اراده كند به واسطه درستى نيت و انديشه صالح و پسنديده اى كه دارا بوده به بهشت داخل مى كند. (793)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1103.txt">وصف خرد و عقل </a><a class="text" href="w:text:1104.txt">اوصاف خردمندان </a><a class="text" href="w:text:1105.txt">توصيف نادان </a><a class="text" href="w:text:1106.txt">نتايج تفكر و خردورزى </a></body></html>وصف خرد و عقل 
800. سودمندترين دارايى 
لا مال اعود من العقل .
هيچ دارايى سودمندتر از خرد نيست . (794)
801. بهترين دانش 
لا علم كالتفكر.
هيچ دانشى همانند تفكر (و انديشه براى كسب حقايق ) نيست . (795)
802. چونان آيينه اى صاف 
الفكر مراة صافية .
انديشه ، آيينه اى است صاف و شفاف . (796)
803. شمشير برنده 
العقل حسام قاطع .
خرد، شمشيرى برنده است . (797)
804. سرشارترين توانگرى 
اءن اغنى العقل ، و اءكبر الفقر الحمق
سرشارترين توانگرى ، خردمندى است و بزرگ ترين تهيدستى نابخردى است . (798)
805. نيك انديشى 
اءفق اءيها السامع من سكرتك و استيقظ من غفلتك و اختصر من عجلتك ، و اءنعم الفكر فيما جاءك على لسان النبى الامى صلى الله عليه و آله ما لا بد منه و لا محيص عنه
پس بيدار شو اى شنونده ! و به خود آى از آن مستى كه تو را از تو ربوده و از غفلتى كه تو را در خود فرو برده است و از شتاب و حرص و آز در امور دنيوى (بيش از نيازهاى ضرورى ) كم كن و خوب بيانديش در آنچه كه به زبان پيامبر امى صلى الله عليه و آله به تو رسيده است ، امورى كه چاره و گريز از آن ها امكان پذير نيست . (799)
806. بالاترين دورانديشى 
لا عقل كالتدبير.
هيچ عقل و دارتى مانند دورانديشى نيست . (800)
807. ميزان خرد
رسولك ترجمان عقلك ، و كتابك اءبغل ما ينطق عنك !
فرستاده تو بازگو كننده خرد توست و نامه ات رساترين سخنگوى توست . (801)
808. نگهدارى خرد
فرض الله ... ترك شرب الخمر تحصينا للعقل
خداوند واجب فرمود... ترك شرابخوارى را به منظور نگهدارى خرد. (802)
809. خفتن عقل 
نعوذ باللله من سبات العقل ، و قبح الزلل
پناه مى بريم به خدا، از خفتن عقل و زشتى لغزش . (803)
810. حسود خرد
عجب المرء بنفسه احد اءحد حساد عقله
خود پسندى انسان يكى از حسودان خرد اوست . (804)
811. كشتارگاه هاى خرد
اءكثر مصارع العقول تحت بروق المطامع
بيش ترين كشتارگاه هاى خرد، در پرتو درخشندگى طمع هاست . (805)
812. علت غفلت از خرد
اعلموا اءن الامل يسهى العقل ، و ينسى الذكر
بدانيد كه آرزو، خرد را دچار غفلت مى سازد و ياد خدا را به فراموشى مى سپارد. (806)
813. نيمى از خردمندى 
قلة العيال اءحد اليسارين ، التوادد نصف العقل ، الهم نصف الهرم
كمى عيال يكى ار دو راحتى است ، واظهار مودت و دوستى با همگان نيمى از خردمندى است و اندوهبارى نيمى از (شكست ) پيرى است . (807)
814. هر سخن جايى و هر نكته مكانى دارد!
لا خير فى الصمت عن الحكم ، كما اءنه لا خير فى القول بالجهل
لب فرو بستن از گفتار حكيمانه خوب نيست ، چنان كه سخن گفتن از روى نادانى خوبى ندارد. (808)اوصاف خردمندان 
815. پندپزيرى خردمند
اءن العاقل يتعظ بالاداب ، و البهائم لا تتعظ اءلا بالضرب !
خردمند با آداب پند مى پذيرد؛ اما چهار پايان پند نپذيرند جز با كتك ! (809)
816. نشانه خردمند
اءذا تم العقل نقص الكلام
چون خرد كامل شود، سخن كم گردد. (810)
817. انسان با بصيرت 
اءنما البصير من سمع فتفكر، و نظرش فاءبصر، و انتقع بالعبر، ثم سلك جددا واضحا يتجنب فيه الصرعة فى المهاوى
جز اين نيست كه انسان بينا كسى است كه بشنوند و در آن بيانديشد و نظر كند و بينا شود و از تجارب دنيا بهره گيرد، سپس در راه راست و روشن حركت كند و از سقوط در سيه چال ها، و از گمراهى در گژراهه ها بپرهيزد. (811)
818. سيراب شدن از درياى دانش 
من فهم علم غور العلم ؛ و من علم غور العلم صدر عن شرائع الحكم .
كسى كه فهم دارد، از عمق حقايق علمى آگاه مى شود و كسى كه از عمق حقايق آگاه شود، از دريايى احكام سيراب مى گردد. (812)
819. خردمندان عبرت پذيرند!
رحم الله امرا تفكر فاعتبر، و اعتبر فابصر، فكان ما هو كائن من الدنيا عن قليل لم يكن ، و كاءنما هو كائن من الاخره عما قليل لم يزل