 ، و كاسه سرم به صورت استخوان پوسيده اى باقى مانده ، و مرا سه هزار سال است ، ما نمى دانيم مخاض ‍ كجاست ؟ به خدا قسم او به مخاض داناتر است به سوى او برويد و از او متابعت كنيد و هر جا كه او خوض كرد و فرو رفت شما هم با او فرو رويد (يعنى در هر مرحله اى وارد شد شما هم وارد شويد) كه بعد از پيغمبر (ص ) او اشرف خلق است ، پس نزد آن حضرت آمدند و مخاض را به آنها معرفى كرد.(65)

56 - تكلم با ارواح  
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حبه عرنى مى گويد: من با اميرالمؤ منين (ع ) به سوى ظهر كوفه خارج شديم . حضرت در وادى السلام توقف كرد و مثل اين كه با اقوامى گفتگو داشت ، من به متابعت از قيام او ايستادم تا خسته شدم ، و سپس نشستم به قدرى كه ملول شدم ، و پس از آن ايستادم به قدرى كه همانند مرتبه اول خسته شدم ، و سپس بازنشستم به قدرى كه ملول شدم .
و سپس ايستادم و رداى خود را جمع كردم ، و عرض كردم : اى امير مؤ منان ! من از طول اين قيام بر شما شفقت آرودم ، آخر يك ساعتى استراحت نماييد و سپس ردا را به روى زمين گستردم تا آن حضرت به روى آن بنشيند. حضرت فرمود: اى حبه اين قيام و وقوف نبود مگر تكلم با مؤ منى و يا مؤ انست با او.
عرض كردم : اى امير مؤ منان ! آيا مردگان هم تكلم و مؤ انست دارند؟
فرمود: بلى اگر پرده از جلوى ديدگان تو برداشته شود آنها را مى بينى كه حلقه حلقه نشسته و گفتگو دارند.
عرض كردم : آيا آنها اجسامى هستند يا ارواحى ؟
حضرت فرمود: بلكه ارواح هستند و هيچ مؤ منى در زمينى از زمينهاى دنيا نمى ميرد، مگر آن كه به روح او گفته مى شود كه به وادى السلام ملحق شود و وادى السلام بقعه اى از بهشت عدن است .(66)احياى اموات  
57 - زنده شدن ام فروه  
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
از سلمان فارسى روايت شده ، كه : زنى از انصار به نام ام فروة ، سخن درشتى به ابوبكر در مذمت او و مدح على (ع ) گفت : ابوبكر گفت : او را بكشيد كه مرتد شده او را كشتند، على (ع ) در مزرعه خود بود، وقتى خبر قتل ام فروه را شنيد بر سر قبر او ايستاد و دست هاى خود را به آسمان دراز كرد و گفت : اى زنده كننده نفوس بعد از مرگ ، و اى درست كننده استخوان هاى پوسيده ! ام فروه را براى ما زنده كن ، و او را سبب عبرت گنهكاران قرار بده ، پس ‍ ام فروه در حالى كه حله اى از ديباى سبز به خود پيچيده بود بيرون آمد، خبر به ابوبكر و عمر رسيده تعجب كردند، و اميرالمؤ منين (ع ) او را به شوهرش ‍ برگرداند، و دو پسر آورد، و شش ماه بعد از على (ع ) زنده بود.(67)

58 - رد كننده على مانند رد كننده خدا 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
از امام باقر (ع ) روايت شده : على (ع ) روزى از ميان كوچه هاى كوفه عبور مى كرد تا اين كه به مردى رسيد كه مارماهى حمل مى كرد. حضرت فرمود: به اين مرد نگاه كنيد كه يك اسراييلى را حمل مى كند. آن مرد انكار كرد و گفت : از كى تا به حال مارماهى اسراييلى شده ؟!
على (ع ) فرمود: آگاه باشيد كه چون روز پنجم شود، از بينى و چشم و گوش ‍ اين مرد، دودى بلند مى شود و در همان جا از دنيا خواهد رفت . آن مرد در روز پنجم به آن بلا مبتلا شد و فوت كرد. او را نزد قبرش آوردند و دفن كردند. هنگامى كه دفن شد، اميرالمؤ منين (ع ) با جماعتى به سوى آن قبر تشريف آوردند و حضرت خدا را خواند و سپس با پا به قبر او زد. بلافاصله آن مرد در مقابل آن جناب ايستاد در حالى كه مى گفت : رد كننده على (ع )، مانند رد كننده خدا و رسول اوست .
حضرت به او فرمود: به قبرت برگرد و او به درون قبر رفت و دهانه قبر به رويش بسته شد.(68)

59 - زنده كردن پرندگان  
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
سلمان به امر او، طاووس و باز و كلاغى را سر بريد، و پرهايشان را كند، و قطعه قطعه كرد و گوشت هاى آن ها را مخلوط كرد، پس به دعاى آن جناب زنده شدند و پرواز كردند.(69)

60 - احياى كشته  
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
از ميثم تمار روايت شده كه روزى اميرالمؤ منين با جمعى از ياران خود و ياران خاص حضرت خاتم الانبياء در مسجد كوفه تشريف داشتند كه ناگهان مردى بلند قامت با قباى خزى در بر و عمامه زردى بر سر و دو شمشير بر كمر وارد مسجد شد. مردم از او سؤ ال كردند كه چه كسى هستى ؟ جواب داد كه من از جانب شصت هزار مرد كه آنها را عقيمه مى گويند و دنبال خودشان ميتى دارند كه مدتى است مرده است آمده ام و اكنون وارد مسجد مى شوند، پس اگر او را زنده كردى براى ما ثابت مى شود حجت خدا هستى وگرنه خلافتت حق نمى باشد.
حضرت على (ع ) يك جواب اجمالى دادند لكن آن مرد به آن جواب قانع نشد و طالب حيات آن مقتول شد حضرت على (ع ) حمد و ثناى خداوند را به جاى آورد و صلوات بر پيامبر فرستاد و فرمود: بدان كه گاو بنى اسرائيل نزد خداوند بهتر از من نبود كه يك جزء او را بر بدن مرده ماليدند و صلوات بر محمد و آل محمد فرستادند زنده شد، پس اى مرد بعضى از اجزاى مرا به بدن ميت بزن تا زنده شود زيرا كه يك جزء بدن من از تمام گاو بنى اسرائيل بهتر است در اين حالت ميت را به پاى مبارك آن حضرت ماليدند و يا اين كه پاى مبارك را به او زد و فرمود: اى مدركة بن حنظله به اذن خداوند بلند شو همانا خداى متعال او را با دست على بن ابى طالب زنده گردانيد، ناگهان آن جوان در حالى كه صورتش از آفتاب و ماه روشن تر بود برخاست و عرض كرد: لبيك لبيك اى حجت خدا بر جن و انس و آن مرد براى هميشه در ركاب اميرالمؤ منين على (ع ) بود تا در غزوه صفين به درجه رفيع شهادت رسيد.(70)

61 - على سام بن نوح را زنده مى كند 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
از يمن جماعتى نزد پيغمبر آمدند و گفتند: ما بقاياى ملك مقدم هستيم از آل نوح و از براى پيغمبر ما وصيى بود كه اسم او سام بود خبر داده است در كتابش اين كه از براى هر پيغمبرى معجزه است و نيز از براى او وصيى هست كه قائم مقام او مى شود.
وصى تو چه كسى است ؟ آن حضرت اشاره فرمود به طرف على (ع )، پس ‍ گفتند: يا محمد (ص ) اگر از وصى شما بخواهيم كه سام بن نوح را زنده كند، مى تواند؟ فرمود: بلى به اذن خدا. سپس فرمود: يا على بلند شو با آنها برو مسجد نزديك محراب و پاى خود را به زمين بزن . پس على (ع ) نزديك محراب رفت و در دست آن جماعت نوشته هايى بود على (ع ) دو ركعت نماز خواند و پاى خود را به زمين زد در آن هنگام زمين شكافته شد و لحد و تابوتى ظاهر شد، سپس بلند شد و ايستاد از تابوت پيرمردى كه صورت او مثل ماه شب چهارده مى درخشيد و خاك از سر خود مى افشاند، صلوات فرستاد بر على (ع ) و گفت : شهادت مى دهم كه معبودى جز ذات پروردگار نيست .
و اين كه محمد (ص ) سيد پيغمبران است و به درستى كه تو وصى محمد و سيد اوصيا هستى .
منم سام بن نوح ، پس آن جماعت باز كردند صحيفه هاى خود را چنان كه وصف شده بود ديدند، سپس آن قوم گفتند: مى خواهيم كه سوره اى از صحف را بخوانى . پس شروع كرد به خواندن ، تا آن كه سوره را تمام كرد، سپس سلام كرد بر على (ع ) و به همان حالت كه بود خوابيد و شكاف زمين به هم آمد و آن جماعت تماما گفتند: ان الذين عندالله الاسلام و مسلمان شدند.(71)

62- نشان دادن عالم قبر 
بِسْمِ