 عنه ) گفت : به خدايى كه مرا به ديدن اين دلايل و معجزات گرامى داشت ، اين قوم متفرق نشدند، مگر اين كه دچار شك و ترديد شدند و بعضى از آنها گفتند: سحر و كهانت و دروغ بود. پس ‍ اميرالمؤ منين (ع ) فرمود: همانا بنى اسراييل دچار عقوبت و مسخ نشدند، مگر بعد از اين كه درخواست آيات و دلايل نمودند و آن گاه عقاب خدا بر آنان فرود آمد و الان لعنت خدا بر شما فرود آمد و عقاب او بر شما خواهد بود.
اصبغ بن نباته گويد: من يقين كردم كه عقوبت بر آنان به خاطر تكذيب آنها نسبت به دلالت ها و معجزاتى (كه مشاهده نمودند) نازل شد.(74)

65 - على (ع ) مرده را زنده مى كند. 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
امام صادق (ع ) فرمودند: قومى از بنى مخزوم بودند كه با على (ع ) (از طرف مادرى ) نسبت قوم و خويشى داشتند. روزى جوانى از آنها خدمت اميرالمؤ منين (ع ) آمد و گفت : اى دايى ، يكى از نزديكانم فوت كرده و من خيلى اندوهگين شده ام .
حضرت فرمود: آيا دوست دارى او را ببينى ؟
گفت : بلى .
حضرت فرمود: ما را بر سر قبر او ببر. سپس امام (ع ) خدا خواند (دعا كرد) و فرمود: اى فلانى ، به اذن خداى تعالى به پاخيز. در اين هنگام ميت بر بالاى قبر نشست ، در حالى كه مى گفت : ((ونيه ، ونيه ، شالا)) يعنى لبيك ، لبيك ، اى آقاى ما.
اميرالمؤ منين (ع ) فرمود: اين چه زبانى است ؟ آيا تو از دنيا نرفتى در حالى كه يك فرد عرب (زبان ) بودى ؟
گفت : بلى ، ولى من در حالى كه بر ولايت فلانى و فلانى بودم از دنيا رفتم و زبانم به زبان اهل آتش مبدل گشت .(75)

66 - جزاى دشمنان على (ع ) 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
روايت شده است از امام على (ع ) كه آن جناب به دنبال گروهى از خوارج بود تا اين كه به محلى كه امروز معروف به ساباط است رسيد. از جمله كسانى كه در آن گروه (خوارج ) بودند، يكى عبدالله بن وهب و ديگرى عمر بن جرموزه بود. پس هنگامى كه به موضع معروف با ساباط توران رسيدند، مردى از شيعيان على (ع ) نزد آن حضرت آمد و گفت : يا اميرالمؤ منين ، من شيعه و محب تو هستم . برادرى داشتم كه او را دوست مى داشتم ؛ اما عمر او را در لشكر سعد بن ابى وقاص به سوى جنگ با اهل مداين فرستاد كه آن جا كشته شد و از زمان كشته شدنش تا به حال سال هاى زيادى گذشته است .
اميرالمؤ منين (ع ) فرمود: اكنون چه مى خواهى ؟
گفت : مى خواهم او را براى من زنده كنى . على (ع ) فرمود: زنده بودنش براى تو فايده اى ندارد.
گفت : يا اميرالمؤ منين ، ناچار بايد اين كار بشود. حضرت فرمود: اكنون كه غير از اين را نمى پذيرى ، پس قبر و محل كشته شدنش را به من نشان بده ، آن مرد قبر برادرش را به آن جناب نشان داد، حضرت در حالى كه سوار استر شهبا بود، با ته نيزه اش بر قبر زد. مردى گندمگون و بلند قد از قبر خارج شد كه به زبان عجمى سخن مى گفت ، اميرالمؤ منين (ع ) به او فرمود: چرا به زبان غير عربى سخن مى گويى در حالى كه تو مردى از عرب بودى ؟ گفت : من دشمن تو بوده ام و دوستدار دشمنانت ؛ پس زبان من در آتش دگرگون شد.
آن گاه مرد شيعى گفت : يا اميرالمؤ منين ، او را به همان جا كه از آن آمده است بازگردان ؛ زيرا ما به او احتياج نداريم . اميرالمؤ منين فرمود: برگرد. وى به درون قبر بازگشت و مدفون گرديد. خداوند ما را از چنين حالى محفوظ بدارد و سپاس خداوند را سزاست كه ولايت اميرالمؤ منين (ع ) و اهل بيت آن حضرت (ع ) را به ما مرحمت فرمود.(76)عوامل مخالفت با امام علی(ع)
اختلاف و دو دستگی كه پس از گزینش امام - علیه السلام - برای رهبری در میان مسلمانان پدید آمد كه كاملاً بی سابقه بود و هرگز چنین اختلافی در دوران زمامداری سه خلیفه پیش بروزنكرد. درست است كه خلیفه نخست با اختلاف و نزاع برگزیده شد و با موج اعتراض از ناحیه كسانی كه مقام رهبری را یك مقام انتصابی از جانب خدا می دانستند رو به رو گردید،ولی دیری نپایید كه اوضاع رو به آرامی نهاد و گروههای مخالف، بنابر مصالح عالی اسلامی، لب فرو بستند و حقوق خود را نادیده گرفتند. 
انتخاب دو خلیفه دیگر نیز هر چند بدون اختلاف نبود ولی چیزی نگذشت كه غوغا فرو نشست و هر دو خلیفه بر اوضاع مسلط شدند. ولی پس از انتخاب علی - علیه السلام - گروهی به مخالفت علنی با وی برخاستند و شكاف عمیقی در امت اسلامی پدید آوردند. 
مخالفت آنان با حكومت علی - علیه السلام - علل دیرینه داشت . گروهی از بستگان مخالفان به دست علی - علیه السلام - در جنگها كشته شده بودند. از جمله، در روزهای بیعت، ولید بن عتبه به علی - علیه السلام - گفت : پدرم در روز بدر به دست تو كشته شد و دیروز برادر عثمان را حمایت نكردی، همچنان كه پدر سعید بن العاص در روز بدر به دست تو كشته شد و مروان را نزدعثمان خفیف و سبك عقل شمردی ... . 
ولی آنچه به دست مخالفان بهانه داد دو مسأله بود: 
1 - القای تبعیضات ناروا در تقسیم بیت المال . 
2 - عزل فرمانداران ناشایست خلیفه پیشین . 
این دو موضوع سبب شد كه گروهی دنیا پرست و جاه طلب بر ضد امام - علیه السلام - برخیزند و اموال و ثروت خود را كه به ناحق گرد آورده بودند از قلمرو مصادره علی - علیه السلام - نجات بخشند. 
امام - علیه السلام - می خواست كه در دوران حكومت خود مردم را به عصر رسول اكرم - صلی الله علیه و آله - بازگرداند و سیره و روش او را در امر رهبری، به طور مطلق، زنده كند. ولی متأسفانه پارسایی وپرهیزگاری دوران رسول خدا از میان مردم رخت بربسته، اخلاق عمومی دگرگون و شیوه پیامبر اكرم (ص) فراموش شده بود؛ تبعیضات ناروا در روان مردم و اركان جامعه رسوخ كرده و زمام امور به دست افراد ناصالح سپرده شده بود. 
در شواری شش نفره عمر، عبدالرحمان بن عوف سرمایه دار قریش به علی - علیه السلام - پیشنهاد كرد كه اگر بر طبق كتاب خدا و سنت پیامبر و روش شیخین عمل كند وی با او بیعت خواهد كرد، امام - علیه السلام - شرط او را نپذیرفت و گفت : بر طبق كتاب و سنت و تشخیص خویش عمل می كنم، نه بر روش دو خلیفه پیشین . مقاومت امام در برابر عبدالرحمان سبب شدكه آن حضرت دوازده سال از حكومت محروم گردد و عثمان زمام امور را به دست گیرد. 
اكنون كه امام - علیه السلام - زمام امور را به دست گرفته بود وقت آن رسیده بود كه سنت پیامبر - صلی الله علیه و آله - را تقسیم بیت المال احیاء كند. روش پیامبر - صلی الله علیه و آله - در بیت المال این بود كه هرگز آن راذخیره نمی كرد و همه را میان مسلمانان بالسویه تقسیم می كرد و میان عرب و عجم و سفید و سیاه فرق نمی گذاشت .
جعغر سبحاني - فروغ ولايت، ص 373معجزات امام على (ع ) براى اهل كتاب  
67 - مسلمان شدن برخى نصارا 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
عده اى از نصارا حضور پيامبر اكرم (ص ) آمدند و گفتند: مى رويم و تمام خويشان و قوم خود را مى آوريم ، اگر صد شتر بچه دار براى ما بياورى به تو ايمان مى آوريم ! پيامبر اكرم (ص ) نيز براى آنها صد شتر تعهد كرد، آنان به وطن خود برگشتند.
گفتند: ما در كتاب هاى خود خوانده ايم كه هر پيامبرى جانشين و وصى دارد. جانشين پيامبر شما كيست ؟
مردم ابوبكر را به او نشان دادند! بر ابوبكر وارد شدند و گفتند: تعهد