
خدا رحمت كند مردى را كه انديشيد و عبرت اندوخت و از عبرت اندوخته بينايى يافت ، آنچه كه از دنيا وجود دارد پس از اندك زمانى گويى وجود نداشته است و گويى آنچه را كه از آخرت وجود دارد، پس از اندك زمانى ، پس از مرگ ) ابدى است . (813)
820. توصيف خردمند و جاهل 
قد سئل عن العاقل فقال عليه السلام -: هو الذى يضع الشى ء مواضعه . فقيل : فصف لنا الجاهل ، فقال : قد فعلت .
على عليه السلام در پاسخ به اين پرسش كه خردمند كيست ؟فرمود: خردمند كسى است كه هر چيزى را در جاى خود به كار برد.
عرض شد: نادان را براى ما توصيف فرما!
فرمود: توصيف كردم . (814)
821. سفر خردمندان 
ليس للعاقل اءن يكون شاخصا الا فى ثلاث : مرمة لمعاش ، اءو خطوة فى معاد، اءو لذة فى غير محرم
خردمند را شايسته نيست كه سفر كند مگر براى يكى از سه مقصد: اصلاح امور زندگى ، تحصيل توشه آخرت و لذت بردن بر وجه حلال . (815)
822. خبرنگاران زياد، خردمندان اندك 
اعقلوا الخبر اذا سمعتموه عقل رعايه لا عقل رواية ، فان رواة العلم كثير، و رعاته قليل
هرگاه خبرى شنيديد با عقل بسنجيد و به روايت آن بسنده نكنيد، زيرا راويان دانش بسيارند؛ اما نظر كنندگان در آن اندك . (816)
823. صندوق راز خردمند
صدر العاقل صندوق سره .
سينه خردمند، صندوق راز اوست . (817)
824. برابر پيوند با دانايان 
قطيعة الجاهل تعدل صلة العاقل .
بريدن از نادان ، برابر پيوند با داناست . (818)توصيف نادان 
825. صرف نيكى در موردش 
ليس لواضع المعروف فى غير حقه ، و عند غير اءهله ، من الحظ فيما اءتى اءلا محمدة اللئام ، و ثناء الاشرار، و مقالة الجهال ، مادام منعما عليهم .
براى ان كه نيكى ها را در غير موردش و در اختيار غير اهلش قرار دهد، بهره اى جز ستايش انسان هاى پست و درود گفتن ناكسان و گفتار نادانان نيست ، و اين ها نيز تا وقتى كه به آن ها بخشش مى كند، مى باشد. (819)
826. دل احمق در زبانش است !
قلب الاحمق فى فيه ، و لسان العاقل فى قلبه
دل احمق در دهان اوست و زبان خردمند در دل اوست . (820)
827. مردم بى خرد
الناس منقوصون مدخولون اءلا من عصم الله : سائلهم متعنت ، و مجيبهم متكلف ، يكاد اءفضلهم رايا يرده عن فضل راءيه الرضا و السخط .
مردم كوته انديش و كم خردند مگر آن كس كه خداوند مصونش بدارد، پرسش كننده شان آزار دهنده است و پاسخ دهنده شان از علم بى بهر اگر در ميانشان صاحب راءى و انديشه اى هم باش ، خشم و خشنودى (و حب و بغضش ) او را از اظهار راءى درست باز مى دارد. (821)
828. مزاح و كاستى عقل 
ما مزح امرو مزحة الا مج من عقله مجة
هيچ كس مزاحى نكرد، مگر اين كه اندكى از عقل او كاسته شد. (822)
829. سستى خرد
فى ذم اءهل الصرة بعد وقعة الجمل -: اءرضكم قريبة من الماء، بعيدة من السماء. خفت عقولكم ، و سفهت حلومكم ، فانتم غرض لنابل ، و اءكلة لاكل ، و فريستة لصائل
در نكوهش بصريان بعد از جنگ جمل فرمود: سرزمين شما به آب دريا نزديك و، آسمان دور است ، مردمانى سبك سر و سست خرديد؛ از اين رو، آماج هر تيرانداز و لقمه هر خورنده و طعمه هر درنده اى قرار بگيريد. (823)
830. اسير هوسرانى 
كم من عقل اءسير تحت هوى اءمير
چه بسيار خردى كه اسير هوسرانى اميرى است . (824)
831. كم خردترين مردم 
اءيتها النفوس المختلفة ! و القلوب المتشتتة ! الشاهدة اءبدانهم ، و الغائبة عنهم عقولهم ، اءنتم تنفرون عنه نفور المعزى من و عوعة الاسد!
اى جان هاى گونه گون و دل هاى پراكنده ! همانان كه پيكرهايشان حاضر و پيداست و خردهايشان از آنان غايب است ! شما را با مهر و محبت به سوى حق مى برم ؛ اما شما از آن مى رميد؛ همچون رميده بره از نعره شير. (825)
832. بدبخت حقيقى 
... فاءن الشقى من حرم نفع ما اءوتى : العقل و التجربة
همانا بدبخت كسى است ، كه از منافع خرد و تجربه محروم باشد. (826)
833. نشانه كم عقلى 
من الخرق المعاجلة قبل الامكان ، و لاناة بعد الفرصة
از كم خردى شخص است ، شتاب كردن در چيزى پيش از امكان آن ، و از دست دادن چيزى پس از رسيدن فرصت آن . (827)
834. آفات بى توجهى به عقل 
من عشق شيئا اعشى بصره و اءمرض قلبه ، فهو ينظر بعين غير صحيحة و يسمع باذن غير سميعة ، قد خرقت الشهوات عقله ، و اءماتت الدنيا قلبه ، و ولهت عليها نفسه ، فهو عبد لها
هر كس كه به چيزى عشق ورزد، چشمش نابينا و دلش بيمار گردد؛ يعنى با ديده نادرست به آن مى نگرد و با گوش ناشنوا (ى حقايق ) آن را مى شنود. شهوت ها عقلش را از ميان مى برند و دنيا دلش را مى ميراند و او را شيفته خو مى سازد و او بنده دنيا مى گردد. (828)نتايج تفكر و خردورزى 
835. زيان و سود
الناظر بالقلب ، العامل بالبصر يكون مبتدا عمله اءن يعلم : اء عمله عليه اءم له ؟! فاءن كان له مضى فيه ، واءن كان عليه وقف عنه
كسى كه چشم دل را گشوده و از روى بصيريت كارى را انجام مى دهد، بايد پيش از انجام آن بداند كه آن كار به زيان اوست يا به سودش كه اگر به سود اوست ان را به جا بياورد و اگر به زيانش باشد ترك نمايد. (829)
836. بينايى در پناه تفكر
من تفكر اءبصر.
كسى كه فكر كند بيناتر خواهد بود. (830)
837. نتيجه انديشيدن 
ثمرة التفريط الندامة و ثمرة الحزم السلامة
نتيجه نيانديشيدن و كوتاهى كردن در كار، پشيمانى و ثمره دور انديش و احتياط سلامتى است . (831)
838. نجات با عقل 
ما استودع الله امراء عقلا اءلا استنقذه به يوما ما!
خداوند هيچ كس را عق و خرد نداد جز اين كه روزى با آن ، وى را از هلاكت نجات داد. (832)
839. خرد و انديشه 
ليست الرويه كالمعاينة مع الابصار، فقد تكذب العيون اهلها، و لا يغش ‍ العقل من استنصحه
كشف امور، ديدن با چشم نيست ، چه بسا چشم ها به صاحب خود دروغ نشان مى دهد؛ ولى خرد به كسى كه از وى نصيحت بخواهد غش و خيانت نمى كند. (833)
840. فهميدن در گروى تفكر
اءخضروا اذان قلوبكم تفهموا
گوش هاى دل هايتان را آماده كنيد تا بفهميد. (834)
841. حصول پيروزى 
الظفر بالحزم ، و الحزم باجالة الراى ، و الراى بتحصين الاسرار
پيروزى با دور انديش به دست مى آيد و دور انديش با رايزنى و راءى با راز دارى . (835)
842. دوست صميمى انسان 
لا يغش العقل من استنصحه .
خرد، به كسى كه از او راهنمايى بخواهد خيانت نمى كند. (836)
843. انديشيدن در احوال ملت هاى پيشين 
فى وصيته لابنه الحسن عليه السلام -:
يا بنى ! اءنى و اءن لم اءكن عمرت عمر من كان قبلى ، فقد نظرت فى اءعمالهم ، و فكرت فى اءخبارهم ، و سرت فى آثارهم ؛ حتى عدت كاءحدهم ، بل كاءنى بما انتهى اءلى من اءمورهم قد عمرت مع اءولهم اءلى اخرهم
امام على عليه السلام در وصيت اش به امام حسن عليه السلام فرمود: فرزندم ! من هر چند به مقدار گذشتگان عمر نكرده ام ، اما در اعمال آنان دقت كرده ام و در اخبار آنان كنجكاوى نموده ام ، در آثار آنان آن قدر گردش ‍ كرده ام كه در رديف آنان شمرده شده ام ، بلكه تو گويى كه كارهاى آن ان به من منتهى شده است ، من با همه آنان زندگى كردم . (837)
844. نمايان شدن حق و باطل 
كفاك من عقلك ما اءوضح لك سبل غيك من رشدك 
از خردت تو را همين بس ، كه راه و بيراه را بر تو روشن سازد. (838)
روزى 
845. انواع روزى 
الرزق رزقان : رزق تطبه ، و رزق يطلبك ، فان اءنت تاته اءتاك 
روزى بر دو گون