زارد، از اميرالمؤ منين (ع ) تكبير بلندى مى شنيديم . من نيز همراه با آن جناب ، دو مرد را ديدم كه (بعدا) حضرت فرمود: يكى از آنها جعفر، برادرم بود و ديگر خضر؛ در حالى كه با هر كدام از آن ها، هفتاد صف از ملايكه و در هر صف نيز، هزار هزار ملك همراه بود.(108)

96 - بيعت اويس با على (ع ) 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
امير مؤ منان على (ع ) با سپاه خود، از مدينه براى پيكار با سپاه معاويه ، خارج شده و با خبر شدند كه عده اى از بيعت شكنان به سركردگى طلحه و زبير، به بصره رفته و آن جا را اشغال كرده اند، و اعلام جنگ نموده اند، آن حضرت فرمان داد كه نخست متوجه بصره شوند، و جلو آشوب فتنه انگيزان داخلى را بگيرند.
از سوى ديگر براى مردم كوفه پيام فرستاد كه براى كمك به سپاه على (ع ) بپيوندند.
امام على (ع ) و سپاهيانش به ((ذى قار)) (محلى نزديك بصره ) رسيدند، و در آن جا توقف كردند و منتظر پيوستن مردم كوفه به سپاه شدند.
ابن عباس مى گويد: ((امام على (ع ) در ((ذى قار)) براى گرفتن بيعت (و پيمان از مردم ) توقف كرده بود، و فرمود: ((هم اكنون از كوفه ، هزار نفر نه يك نفر كمتر و نه يك نفر زيادتر به سوى ما حركت كرده اند، و به اين جا مى آيند و با من تا سر حد شهادت بيعت مى نمايند)).
ابن عباس مى گويد: پس از اين پيش بينى ، من نگران شدم كه مبادا از اين تعداد (هزار نفر) يك عدد كم و زياد شود، و همين موضوع دستاويز دشمنان گردد، و به على (ع ) و ما كه پيروانش هستيم ، خرده بگيرند، همچنان در اضطراب و دلهره به سر مى بردم كه جمعيت كوفه ، فرا رسيدند، آنها را شمرديم ،999 نفر بودند، و ديگر كسى نيامد.
پريشان شدم و غرق در فكر گشتم ، و گفتم : انا لله و انا اليه راجعون پس چرا هزار نفر نشدند، امام على (ع ) كه فرمود: ((هزار نفر)) مى آيند؟!
در اين بحران فكرى ، ناگهان ديدم شخصى از راه با پاى پياده مى آيد، و لباس ‍ زبر بر تن دارد، و شمشير در سپرى نيز به همراه خود آورده است ، به حضور على (ع ) آمد و عرض كرد:((دستت را به سوى من دراز كن تا با تو بيعت كنم )).
على (ع ) فرمود: ((بيعت بر چه ؟))
او عرض كرد:((پيمان فرمانبرى و اطاعت از تو، و پيكار در ركاب تو تا سر حد مرگ يا پيروزى )).
على (ع ) فرمود: نام تو چيست ؟
او عرض كرد: من ((اويس )) هستم .
حضرت فرمود: ((تو اويس قرنى هستى ؟)).
او عرض كرد: آرى .
امام على (ع ) فرمود: ((الله اكبر، حبيب من رسول خدا(ص ) به من خبر داد كه من مردى از اهالى قرن (يمن ) را كه از امت اوست ، و به او ((اويس ‍ قرنى ))، مى گويند، ملاقات مى كنم ، كه او از حزب خدا و از حزب رسول خدا(ص ) است ، او به شهادت مى رسد، و در روز قيامت به اندازه تعداد دو طايفه (پر جمعيت ) ربيعه و مضر، زير پوشش شفاعت او قرار مى گيرند)).(109)
به اين ترتيب ، با آمدن ((اويس قرنى ))، 999 نفر، به هزار نفر كه على (ع ) فرموده بود، تكميل شدند اويس از ((زهاد ثمانيه )) (پارسايان هشتگانه ) است ، و در جنگ صفين در ركاب على (ع ) به شهادت رسيد.(110)خبر دادن امام على (ع ) از واقعه كربلا 
97 - نوحه حيوانات وحشى بر حسين (ع ) 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
اميرالمؤ منين (ع ) فرمود: پدر و مادرم فداى حسين باد! كه در پشت كوفه كشته مى شود، گويا مى بينم حيوانات وحشى را كنار قبر او گردن كشيدند و شب تا صبح بر او مى گريند و نوحه مى كنند وقتى آن زمان شد مبادا كه جفا كنيد. (يعنى شما از حيوانات وحشى كمتر نباشيد شما هم گريان باشيد.)(111)

98 - گريه على (ع ) در نينوا 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
ابن عباس گويد: در سفر صفين خدمت اميرالمؤ منين على (ع ) بودم چون به نينوا در كنار فرات رسيد به آواز فرياد زد: اى پسر اين جا را مى شناسى ؟
گفتم : يا اميرالمؤ منين نه .
فرمود: اگر مانند من اين جا را مى شناختى از آن نمى گذشتى تا چون من گريه كنى و چندان گريست كه ريشش خيس شد و اشك بر سينه اش روان شد و با هم گريه كرديم و مى فرمود: واى واى مرا چه كار با آل ابوسفيان ، چه كار با آل حرب شيطان و اولياى كفر صبر كن اى ابا عبدالله كه پدرت مى بيند آنچه را تو مى بينى از آنها. سپس آبى خواست و وضوى نماز گرفت و تا خدا خواست نماز كرد. سپس سخن خود را باز گفت و بعد از نماز و گفتارش ‍ چرتى زد و بيدار شد و گفت : يابن عباس .
گفتم : من حاضرم .
فرمود: خوابى كه اكنون ديدم برايت مى گويم .
گفتم : خواب ديدى خير است انشاءالله .
گفت : در خواب ديدم گويا مردانى فرود آمدند از آسمان با پرچم هاى سفيد و شمشيرهاى درخشان به كمر و گرد اين زمين خطى كشيدند و ديدم گويا اين نخل ها شاخه هاى خود را با خون تازه به زمين زدند و ديدم گويا حسين فرزندم و جگر گوشه ام در آن غرق است و فرياد مى زند و كسى به داداش ‍ نمى رسد و آن مردان آسمانى مى گويند صبر كنيد اى آل رسول شما به دست بدترين مردم كشته مى شويد و اين بهشت است اى حسين كه مشتاق تو است و سپس مرا تسليت گويند و گويند اى ابوالحسن مژده گير كه چشمت در روز قيامت روشن گردد و سپس به اين وضع بيدار شدم و بدان كه جانم به دست اوست ؛ صادق مصدق ابوالقاسم احمد برايم بازگفت كه من آن را در خروج براى شورشيان بر ما خواهم ديد، اين زمين كرب و بلا است كه حسين با هفده مرد از فرزندان من و فاطمه در آن به خاك مى روند و آن در آسمان ها معروف است و به نام زمين كرب و بلا شناخته شده است چنان چه زمين حرمين (مكه و مدينه ) و زمين بيت المقدس ياد شوند پس از آن فرمود: يابن عباس برايم در اطراف آن پشك آهو جستجو كن كه به خدا دروغ نگويم و دروغ نشنوم آن ها زرد رنگند و چون زعفرانند.
ابن عباس گويد: آن را جستم و گرد هم يافتم و فرياد كردم : يا اميرالمؤ منين آن ها را يافتم به همان وضعى كه على فرموده بود.
فرمود: خدا و رسولش راست گفتند و برخاست و به سوى آنها دويد و آنها را برداشت و بوييد و فرمود: همان خود آنها است . ابن عباس مى دانى اين پشك ها چيست ؟ اينها را عيسى بن مريم (ع ) بوييده و اين براى آن است كه به آنها گذر كرده با حواريون و ديده آهوها اين جا گردهم مى گريند عيسى با حواريون خود نشستند و گريستند و ندانستند براى چه گريه مى كنند و چرا نشستند. حواريون گفتند: اى روح خدا و كلمه او، چرا گريه مى كنيد؟
فرمود: شما مى دانيد اين چه زمينى است ؟
گفتند: نه ، گفت : اين زمينى است كه در آن جگر گوشه رسول احمد و جگر گوشه حره طاهره بتول همانند مادرم را مى كشند، و در آن به خاكى سپرده شود كه خوشبوتر از مشك است چون خاك سليل شهيد است و خساك پيغمبران و پيغمبر زادگان چنين است ، اين آهوان با من سخن گويند و مى گويند در اين زمين مى چرخد به اشتياق تربت نژاد با بركت و معتقدند كه در اين زمين در امانند. سپس دست به آنها زد و آنها را بوييد و فرمود: اين پشك همان آهوان است كه چنين خوشبو است به خاك گياهش . خدايا آنها را نگهدار تا پدرش ببويد و تسلى جويد فرمود تا امروز مانده اند به طول زمان زرد شدند اين زمين كرب و بلا است و فرياد كشيد: اى پروردگار عيسى بن مريم بركت به كشندگان حسين مده و به يارى كنندگان آنان و خاذلان او. و با آن حضرت گريستم تا به رود درافتاد و مدتى از هوش رفت و به 