 شد و همان امر قبلى را بر وى نازل كرد، تا اين‏كه پيامبر به منطقه غدير خم رسيد. در آنجا به هنگامى كه پنج ساعت از روز گذشته بود، جبرئيل همراه با امان الهى نازل شد و آن حضرت را تحريص و تهديد كرد كه هرچه سريع‏تر رسالت الهى را ابلاغ كند: «يا ايها الرسول بلّغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته والله يعصمك من الناس...»؛ اى پيامبر، آنچه را كه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده است، به مردم اعلان كن، اگر چنين نكنى، رسالت الهى را به انجام نرسانده‏اى و همانا خداوند تو را از شرّ مردم نگه مى‏دارد...»(100)

عياشى از امام صادق عليه‏السلام روايت كرده است «وحى الهى درباره ولايت على عليه‏السلام در منى نازل شده بود، اما رسول خدا از اعلان آن خوددارى كرد؛ زيرا از واكنش مردم نسبت به اين دستور الهى خوف داشت. تا اين‏كه از مكه بازگشت در حالى كه پنج هزار از اهل مكه او را مشايعت مى‏كردند.(101) پس از اين‏كه به جحفه رسيد، جبرئيل نازل شد و فرمود: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس...»؛ و پيامبر را از آنچه كه در منى از آن خوف داشت مطمئن كرد.

و طبرسى در جامع‏الاخبار با سند خود از امام صادق عليه‏السلام روايت كرده است: «هنگامى كه رسول خدا از حجة‏الوداع فارغ شد، جبرئيل در مسير بازگشت بر او نازل شد و اين آيه را قرائت كرد: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربّك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و اللّه يعصمك من الناس...» وقتى كه رسول خدا اين سخن را شنيد، فرمود: به خدا قسم كه از اين مكان تكان نمى‏خورم تا دستور پروردگارم را ابلاغ كنم.»(102)

علامه طباطبائى مى‏فرمايد: «بايد آيه سوم سوره مائده كه مى‏فرمايد: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربّك» و به احاديثى كه درباره آن از طرف شيعه و سنى وارد شده و خبرهاى متواتر مربوط به حادثه غديرخم و اوضاع اجتماعى زمان رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دقت كرد. آنچه از دقت و تأمل در اين امور به دست مى‏آيد، اين است كه امر ولايت چند روز قبل از غدير نازل شده بود، اما پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از اعلان آن واهمه داشت، زيرا مى‏ترسيد كه مورد قبول قرار نگيرد و يا نسبت به على عليه‏السلام سوءقصدى انجام گيرد و به دنبال آن امر دعوت الهى مختل شود، از اين‏رو، اعلان اين امر را به تأخير مى‏انداخت و امروز و فردا مى‏كرد تا اين‏كه آيه شصت و هفتم سوره مائده نازل شد. آن‏گاه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اين دستور الهى را اعلان كرد.

پس اين احتمال وجود دارد كه خداوند بخش اعظم سوره مائده را كه امر ولايت هم در آن بوده است در روز عرفه بر پيامبراكرم نازل كرده باشد و آن حضرت آن را تلاوت كرده باشد، اما بيان امر ولايت را تا غدير به تأخير انداخته باشد. در اين صورت بعيد به نظر نمى‏رسد كه مقصود بعضى از روايات كه مى‏گويد: اين آيه در غدير نازل شده است، تلاوت اين آيه به وسيله پيامبراكرم باشد و درصدد بيان شأن نزول آيه بوده‏اند و بدين جهت گفته‏اند كه اين آيه در روز غدير نازل شده است، بنابراين هيچ منافاتى بين اين دو دسته از اخبار نيست.(103) در غدير خم

در كتاب احتجاج طبرسى از امام باقر عليه‏السلام روايت شده است: «هنگامى كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به غدير خم، كه در سه مايلى جحفه قرار دارد(104)، رسيد؛ جبرئيل وقتى كه پنج ساعت از روز گذشته بود بر آن حضرت نازل شد و فرمود: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك» و آن را به انجام اين دستور الهى بسيار ترغيب كرد. به دنبال آن پيامبر دستور داد كه پيش‏افتادگان برگردند و عقب‏ماندگان پيش بيايند و در آن منطقه جمع شوند تا على عليه‏السلام را به عنوان جانشين خود معرفى كند و آنچه را كه خداوند درباره على عليه‏السلام نازل كرده است، به آن‏ها ابلاغ كند و خداوند به آن حضرت خبر داده بود كه او را از شر مردم در امان نگه مى‏دارد.

وقتى كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دستور اجتماع مردم را داد، اوايل كاروان به جحفه رسيده بود كه آن حضرت دستور داد تا بازگردند و افراد در همان جا منتظر ماندند تا دنباله كاروان از راه برسد. به دستور جبرئيل آن حضرت كمى به سمت راست مسير متمايل شد و در كنار مسجد الغدير مستقر شد. در آن منطقه درختچه‏هاى سلمه زيادى بود كه حضرت دستور داد تا زير اين درختچه‏ها تميز شود و با سنگ يك مكان مرتفعى ساخته شود تا او روى آن بايستد و بر مردم مشرف باشد.

از همان ابتدا كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بر بلندى ايستاد. على عليه‏السلام هم يك درجه پايين‏تر از او ايستاده بود تا اين‏كه آن حضرت دست خود را بر بازوى على عليه‏السلام زد و على عليه‏السلام دست خود را به سوى رسول خدا دراز كرد. آن حضرت دست على عليه‏السلام را گرفت و بالا كشيد به طورى كه همرديف رسول خدا شد.»(105)

در البرهان به نقل از زيدبن ارقم نقل شده است: «هنگامى كه شنيديم رسول خدا اعلام مى‏كند: من فرستاده خدا هستم، دعوت‏كننده به سوى خدا را اجابت كنيد، به سرعت به سوى آن حضرت رفتيم و ديديم كه از شدت گرما سر و پاهاى خود را با لباس‏هايش پوشانده است. آن حضرت دستور داد كه خار و خاشاك‏هاى زير درختچه‏ها راتميز كنيد و پس از آن فرمود كه جهاز شتران و بار و بنديل‏هاى خودمان را بياوريم. آن‏ها را آورديم و روى هم چيديم و پارچه‏اى روى آن‏ها كشيديم، آن‏گاه رسول خدا بر بالاى آن ايستاد.»(106)

گرچه اين دو خبر تصريح نكرده‏اند كه اين كارها بعد از نماز ظهر بوده است، اما خبرهاى زيادى به اين نكته تصريح كرده‏اند. به طور مثال، سيد بن طاووس از كتاب النشر والطى از حذيفه بن يمان روايت مى‏كند: «رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به ما رسيد و اعلان كرد كه براى نماز جماعت جمع شويد! سپس ابوذر و عمار و مقدار و سلمان را فرا خواند و فرمود كه ميان درختچه‏ها را تميز كنند و چادرى برپا نمايند. سپس فرمود كه سنگ‏ها را روى هم بچينند و منبرى درست كنند. آن‏ها چنين كردند تا طول منبر به اندازه قامت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله رسيد و سپس فرمود كه روى آن را با پارچه پوشانند. آن‏گاه بالاى اين منبر رفت. او گاهى به راست و گاهى به چپ نگاه مى‏كرد و منتظر بود كه همه مردم جمع شوند. پس از جمع شدن همه مردم، دست على عليه‏السلام را هم گرفت و او را بالاى منبر برد. على در سمت راست رسول خدا و يك درجه پايين‏تر از او ايستاد.»(107)

در بشارة المصطفى از براء بن عازب و زيد بن ارقم اين مطلب را افزوده است كه: ما در روز غدير كنار رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بوديم و شاخه‏هاى درخت را بالاى سرش نگه مى‏داشتيم.(108)

ابن حنبل به نقل از زيد بن ارقم افزوده است: آن حضرت دستور داد تا براى نماز جمع شوند و نماز را به جاى آورد و براى در امان ماندن وى از نور خورشيد پارچه‏اى را بر درختى انداخته بودند.(109) تعداد شاهدان غدير

ابن شهرآشوب در كتاب مناقب خبر غيرمتعارفى را به صورت مرسل از امام