رسيد: چه بر سر آنها خواهد آمد؟!
امام (ع ) با لحن مملو از غم و اندوه و تاءثر گفت : اين دست ها از بازو قطع خواهد شد. كلام حضرت چون صاعقه اى بر ام البنين (س ) فرود آمد و قلبش ‍ را ذوب كرد و با وحشت و شتاب پرسيد: ((چرا دست هايش قطع مى شوند))؟!
امام (ع ) به او خبر داد كه دستان فرزندش در راه يارى اسلام از برادرش ، حافظ شريعت الهى و ريحانه رسول الله (ص )، قطع خواهد شد.
ام البنين (س ) گريه كرد و زنان همراه او نيز در غم و رنج و اندوهش شريك شدند.
سپس ام البنين (س ) به دامن صبر و بردبارى چنگ زد و خداى را سپاس ‍ گفت كه فرزندش فداى سبط گرامى رسول خدا(ص ) و ريحانه او خواهد گرديد.(125)
اميرالمؤ منين على (ع ) فرمود: ام البنين ، فرزندت عباس (ع ) نزد خداى تبارك و تعالى منزلتى عظيم دارد و خداى متعال در عوض دو دستش ، دو بال به او مرحمت خواهد كرد كه با آنها با ملايكه در بهشت پرواز كند، همان گونه كه قبلا اين عنايت را به جعفر بن ابى طالب (ع ) نموده است . و ام البنين (س ) با شنيدن اين بشارت ابدى و سعادت جاودانه مسرور شد.(126)

114 - مهتر شهيدان  
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
از اصبغ بن نباته از اميرالمؤ منين على (ع ) در حديثى درباره نص بر ائمه (ع ) روايت كرده كه فرمود: بهترين مردم و سرور آنان پس از من : اين فرزندم است ، و او بعد از وفات من امام هر مسلمان ، و فرمانرواى هر مؤ منى است ، آگاه باشيد كه عنقريب او بعد از من مظلوم مى شود، چنان كه من بعد از پيغمبر(ص ) مظلوم شدم ، و بهترين مردم بعد از فرزندم حسن (ع )، پسرم حسين (ع ) است ، كه او هم بعد از برادرش مظلوم مى شود، و در زمين كرب و بلا كشته مى شود، آگاه باشيد همانا او و اصحابش روز قيامت از مهتران شهيدانند.(127)

115 - على از كربلا گذر مى كند 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
هرثمة بن ابى مسلم گويد: با على بن ابيطالب به نبرد صفين رفتيم چون برگشتيم در كربلا منزل كرد و نماز بامداد را در آن مكان خواند و از خاكش ‍ برگرفت و بوسيد، سپس فرمود: خوشا به تو اى خاك پاك از تو قومى محشور مى شوند كه بى حساب به بهشت مى روند، هرثمة نزد زن خود كه از شيعيان على (ع ) بود برگشت ، گفت : مولايت ابوالحسن در كربلا توقف كرد و نماز خواند و از خاكش برگرفت و گفت : خوشا به حال تو اى خاك كه از تو مردمى محشور مى شوند كه بى حساب به بهشت مى روند، گفت : اى مرد اميرالمؤ منين جز حق نگويد چون حسين به كربلا آمد هرثمة گفت : من در قشونى بودم كه عبيدالله بن زياد فرستاده بود و چون اين منزل و درختها را ديدم حديث على (ع ) به يادم آمد بر شتر خود سوار شدم و خدمت حسين (ع ) رفتم و سلام دادم و آن چه از پدرش در اين منزل شنيده بودم به او گزارش دادم ، فرمود: تو با ما هستى يا در برابر ما؟
گفتم : نه اين و نه آن من كودكانى به جا گذاردم و از عبيدالله بر آنها ترسانم . فرمود: پس به جايى برو كه كشتن ما را نبينى و ناله ما را نشنوى ، سوگند بدان كه جان حسين به دست او است هر كس امروز فرياد ما را بشنود و ما را يارى نكند جز آن كه خدايش او را در دوزخ افكند.(128)

116- زوّار امام حسين (ع ) 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
از على (ع ) نقل شده كه فرمود: گويا مى بينم قصرها را كه اطراف قبر حسين بن على (ع ) بالا رفته ، و گويا مى بينم محمل ها را كه از كوفه به جانب قبر حسين (ع ) روان است ، و روزها و شب ها نمى گذرد كه از اطراف به جانب او حركت مى كنند، و اين در وقت روال سلطنت بنى مروان است .(129)
خبر غيبى از حوادث آينده 
117- پيش بينى شهادت امام رضا(ع ) 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
على بن ابى طالب (ع ) روايت كرده كه فرمود: عنقريب مردى از فرزندان من در زمين خراسان به زهر ستم كشته مى شود، كه نامش نام من ، و نام پدرش ‍ نام پسر عمران ، موسى است ، آگاه باشيد هر كه او را در غربتش زيارت كند، خداوند گناهانش را بيامرزد.(130)

118- بشارت تولد زين العابدين (ع ) 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
هنگامى كه دختر يزدگرد بر عمر وارد شد، دوشيزگان مدينه (براى ديدنش ) از بامها سر برآوردند، و چون داخل مسجد شد، مسجد به نور جمالش ‍ روشن شد، تا آن جا كه فرمود: پس اميرالمؤ منين (ع ) به عمر فرمود: او را مخير كن تا مردى از مسلمانان را اختيار كند و به جاى غنيمت آن مرد حسابش كن (يعن بابت سهم او از غنايم جنگ حساب كن ) پس (عمر وى را مخير كرد و) او خدمت امام حسين (ع ) آمد و دست بر سر او گذاشت ، اميرالمؤ منين (ع ) فرمود: نامت چيست ؟ عرض كرد: جهان شاه ، فرمود: بلكه شهربانو است و سپس به حسين (ع ) فرمود: اى اباعبدالله فرزندى كه بهترين اهل زمين است از اين زن نصيب تو خواهد شد، و على بن الحسين (ع ) از او متولد شد، و به آن جناب مى گفتند پسر دو انتخاب شده ، چون كه از ميان عرب بنى هاشم انتخاب شده و از ميان غير عرب فارس .(131)

119- شايعه مرگ معاويه  
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
معاويه بعد از جريان حكميت (در صفين ، و تمام شدن كار به نفع معاويه ) به همنشينان گفت : چگونه مى توانيم عاقبت كارمان را بدانيم ؟
گفتند: راهى براى آن نمى دانيم .
گفت : پس من علم آن را از على (ع ) استخراج مى كنم ، چون كه او سخن باطل نمى گويد، و سه نفر از معتمدانش را خواست و گفت : تا يك منزلى كوفه برويد، و آن جا با هم توطئه و قرارداد كنيد كه در كوفه خبر مرگ مرا منتشر كنيد، و بايد سخن تان درباره شب و روز و وقت مرگ ، و جاى قبر، و كسى كه بر جنازه من نماز خوانده و ساير خصوصيات متفق باشد، تا در چيزى باهم مختلف نشويد، آن گاه اول يكى وارد شود و خبر مرگ مرا بدهد، و بعد دومى وارد شود و همان طور نقل كند، و سپس سومى و باز مثل آنها خبر دهد، و ببينيد على (ع ) چه مى گويد؟ سپس طبق دستور رفتند و يكى از آنها چاشتگاه با رنگ متغير سواره وارد شد، مردم گفتند: از كجا مى آيى ؟
گفت : از شام .
گفتند: چه خبر دارى ؟
گفت : معاويه مرد، خدمت على (ع ) آمدند و گفتند: شتر سوارى از شام آمده از مرگ معاويه خبر مى دهد، حضرت اعتنايى نكرد، آن گاه فردا صبح ، ديگرى وارد شد و مردم گفتند: چه خبر؟
گفت : معاويه مرد و همان طور كه رفيقش خبر داده بود خبر داد، و باز نزد على (ع ) آمدند و گفتند: شترسوارى از مرگ معاويه خبر مى دهد همان طور كه رفيقش خبر داد، بدون اختلاف ، على (ع ) باز اظهارى نكرد، و روز سوم ، ديگرى وارد شد و مردم گفتند: پشت سر چه دارى ؟ (يعنى شام چه خبر بود؟) گفت : معاويه مرد، و از آنچه مشاهده كرده پرسيدند، و با گفتار آن دو نفر مخالف درنيامد، و نزد على (ع ) آمده گفتند: يا اميرالمؤ منين ! خبرصحيح است ، اين شتر سوار سوم است و مثل آن دو نفر خبر داد، و چون زياد دنبال كردند فرمود: هرگز چنين نمى شود، تا اينكه اين از اين رنگين شود، يعنى محاسن مباركش از سر مقدسش ، و پسر آن زنى كه جگرها را مى جويد (يعنى هند كه جگر حمزه را جويد) با خلافت بازى كند، و اين خبر را براى معاويه بردند.(132)

120- پيشگويى از مصايب اهل بيت (ع ) در كتاب اميرالمؤ منين (ع ) 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
ابن عباس گفت : روزى در ذى قادر خدمت اميرالمؤ منين (