 ) وارد شدم . حضرت كتابى را برايم بيرون آورد و فرمود: اى ابن عباس ، اين كتابى است كه پيامبر(ص ) بر من املاء فرموده و دست خط خودم است .
عرض كردم : يا اميرالمؤ منين (ع )، آن را برايم بخوان . حضرت آن را خواند و در آن همه آنچه از زمان رحلت پيامبر(ص ) تا زمان شهادت امام حسين (ع ) اتفاق افتاده و اين كه چگونه كشته مى شود و چه كسى او را مى كشد و چه كسى او را يارى مى كند و چه كسانى همراه او شهيد مى شوند يافت مى شد. آن حضرت به شدت گريه كرد و مرا به گريه درآورد.
از جمله آنچه برايم خواند اين بود كه با خود آن حضرت چه مى كنند، و چگونه حضرت زهرا(س ) شهيد مى شود، و چگونه پسرش امام حسن (ع ) به شهادت مى رسد و چگونه امت به او حيله مى كنند. وقتى كيفيت قتل امام حسين (ع ) را خواند بسيار گريست ، و سپس آن كتاب را بست ، و بقيه آنچه تا روز قيامت واقع مى شود باقى ماند.(133)

121- سوسمار امامشان است  
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
از اصبغ بن نباته روايت كرده كه گفت : اميرالمؤ منين (ع ) ما را به رفتن از كوفه به مداين امر فرمود، روز يكشنبه حركت كرديم ، عمروبن حريث با هفت نفر ديگر تخلف كرده رفتند در جايى در حيرة كه خورنق ناميده مى شد، گفتند: در اين بين تفريحى مى كنيم و روز چهارشنبه حركت مى كنيم ، و قبل از آن كه حضرت ، اقامه جمعه كند به او ملحق مى شويم ، پس در حين غذا خوردن بودند كه سوسمارى پيدا شد، و شكارش كردند و عمروبن حريث آن را گرفت و دستش را نگه داشت و گفت : بيعت كنيد، اين فرمانرواى مؤ منان است ، و آن را هفت نفر با او بيعت كردند و خود عمرو هشتم بود، و شب چهارشنبه حركت كردند، و روز جمعه هنگامى كه على (ع ) خطبه مى خواند به مداين وارد شدند و از يكديگر جدا نشده بودند و همه با هم بودند كه بر در مسجد فرود آمدند، و چون داخل شدند اميرالمؤ منين (ع ) نگاهى به آنها كرد و فرمود: ايهاالناس ، همانا پيغمبر(ص ) هزار حديث سرى به من فرمود كه در هر حديثى هزار در است ، و هر درى را هزار كليد است ، و من شنيدم خداى عزوجل مى فرمايد: ((روزى كه هر عده اى را به امامشان مى خوانيم ، سوره اسراء آيه 69)) و من براى شما به خدا قسم ياد مى كنم كه هشت نفر روز قيامت مبعوث مى شوند كه به امامشان كه سوسمارى است خوانده مى شوند، و اگر مى خواستم نامشان را مى بردم .
(اصبغ ) گفت : عمرو بن حريث را ديدم كه چون شاخه درخت خرما، از شرم و از ملامت اميرالمؤ منين (ع ) بر زمين افتاد.(134)

122- جنگ نهروان  
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
در جنگ نهروان جاسوسان خوارج به ايشان گفتند: لشكر اميرالمؤ منين چهار هزار سوارند، گفتند: تيراندازى به آنها نكنيد، و شمشير هم به رويشان نكشيد، بلكه هر يك از شما با نيزه به يكى از آن ها حمله كند و او را بكشيد، اميرالمؤ منين (ع ) اين مطلب را به علم غيب فهميد و به اصحابش فرمود: نيزه به آنها نزنيد، و تيراندازى هم نكنيد، بلكه شمشيرها را برهنه كنيد و وقتى رقيب به جانب هر كس آمد نيزه او را بگيرند، و به او حمله كرده به قتلش رساند، كه ده نفر شما كشته نشود، و ده نفر آنها نجات يابد، و چنان شد كه فرمود.(135)

123- پيشگويى قتل مرد خثعمى  
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
اهل كوفه با على (ع ) بيعت كردند كه تسليم آن جناب باشند، و على (ع ) بر آنها شرط كرد كه به كتاب خدا و سنت پيغمبر(ص ) عمل كند، پس مردى از قبيله خثعم آمد، حضرت فرمود: بر عمل به كتاب خدا و سنت پيغمبر بيعت مى كنى ؟
گفت : نه بلكه بر كتاب خدا و سنت پيغمبر(ص ) و طريقه ابوبكر و عمر (يعنى بايد به روش آنها نيز رفتار كنى ).
فرمود: من طريقه ابوبكر و عمر را با كتاب خدا و سنت پيغمبر(ص ) داخل نمى كنم ، خثعمى نپذيرفت و على (ع ) هم غير از كتاب و سنت را قبول نكرد، تا آن جا كه گفت : پس على (ع ) فرمود: گويا تو را مى بينم كه در اين فتنه كوچ كرده اى و گويا مى بينم كه سم اسبان من صورت تو را مجروح كرده اند، و آن مرد به خوارج ملحق شد و در جنگ نهروان كشته شد، قبيضه گفت : در جنگ نهروان او را ديدم كشته شده و اسب ها صورتش را پامال كرده و سرش ‍ را شكسته اند، و اثر پاهايشان در صورتش مانده ، پس گفتار على (ع ) را به ياد آوردم و گفتم : خدا ابوالحسن را خير دهد، هرگز، لب به هيچ نگشود جز اين كه واقع شد.(136)

124- خبر از مردى شكم پاره  
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
اميرالمؤ منين (ع ) در يكى از سخنان خود به اهل كوفه كه بعد از او با معاويه رو به رو مى شوند، از آينده چنين خبر مى دهد:
((آگاه باشيد كه به زودى بعد از من ، مردى گشاده گلو و شكم برآمده (يعنى معاويه بر شما غالب مى شود. مى خورد آنچه بيابد و مى خواهد آنچه نيابد.))
گويند: معاويه هر چه مى خورد، سير نمى گشت تا اين كه مى گفت : سفره را برچينيد، خسته شدم و سير نگشتم . علت پرخورى معاويه بر اثر نفرين پيامبر بود، وقتى پيامبر كسى را به طلب معاويه فرستاد، ديد مشغول خوردن است و نمى آيد، برگشت و گفت : طعام مى خورد، ديگر بار فرستاد باز به خوردن مشغول بود، پس فرمود: ((خدايا! شكم او را سير مگردان )). او را بكشيد اگر چه او را نخواهيد كشت .
آگاه باشيد! به زودى او شما را به ناسزا گفتن و بيزارى جستن از من امر مى كند، اگر شما را به ناسزا گفتن مجبور نمود، مرا دشنام دهيد زيرا ناسزا گفتن براى من سبب علو مقام مى شود و براى شما باعث نجات و رهايى (از شر او) مى شود، اما در بيزارى جستن ، پس از من بيزارى نجوييد، زيرا من به فطرت اسلام تولد يافته ام ، و در ايمان و هجرت سبقت و پيشى گرفته ام .(137)

125- احاطه به علوم غيبى  
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
روزى اشعث بن قيس (سردسته منافقان ) وارد مسجد كوفه شد، ديد اميرمؤ منان على (ع ) بالاى منبر است و عجم ها، اطراف منبر را گرفته اند، از روى توهين به عجم گفت : ((اين عجم ها كيستند كه تو آنها را در اطراف خود جمع كرده اى ؟))
حضرت على (ع ) شديدا پاسخ او را داد و حتى سخنى فرمود كه از آن استفاده مى شود كه ((اشعث )) شكم گنده بود، آنگاه فرمود: ((همين عجم ها هستند كه روزى شما را به انگيزه برگرداندن شما به اسلام خواهند زد، همان گونه كه شما (عرب ها) در آغاز اسلام آنها را براى دعوت به اسلام زديد)).(138)
به راستى امروز مصداق سخن على (ع ) در ايران آشكار شده ، كه عجم ها (ايرانيان ) به عنوان دفاع از اسلام ، با حكومت هاى مزدور عرب و مزدوران آنها در جنگند و رو در روى آنها تا سر حد شهادت ، ايستاده اند كه از اسلام عزيز حمايت نمايند، آيا اين پيشگويى يك معجزه نيست ؟!

126- تبعيد قاضى باسابقه  
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
شريح ، قاضى با سابقه بود، به سال 18 هجرى از جانب خليفه دوم قاضى كوفه گرديد، و همچنان در اين مقام بود تا سال 79 عصر حكومت حجاج بن يوسف كه از قضاوت استعفا داد، بنابراين 61 سال قضاوت كرد و سرانجام در سال 87 يا 97 و 99 در در حالى كه سن او بيش از صد سال شده بود، از دنيا رفت .(139)
در عصر خلافت امام على (ع ) در يكى از قضاوت ها، قضاوت خلاف شرع كرد، امام على (ع ) او را مورد انتقاد قرار داد و به او فرمود: ((سوگند به خدا تو را به ((با