َحيمْ
روزى حضرت اميرالمؤ منين (ع ) بر منبر فرمود: اى گروه مردم ! حق بر باطل غالب گرديد و به زودى برخواهد گشت و باطل برحق غالب خواهد شد، پس فرمود: كجاست بدبخت ترين امت كه ضربتى بر سر من زند و محاسنم را از آن رنگين كند.(208)
به روايت ديگر: دست خود را بر ريش خود كشيد فرمود: چه مانعه شده است شقى ترين اين امت را كه اين ريش را بالاتر آن رنگين كند.(209)

181 - خبر دادن از آخرين پليد 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
ابن بابويه به سند معتبر روايت كرده است كه : مردى از علماى يهود به خدمت حضرت اميرالمؤ منين (ع ) آمد و در هنگامى كه آن حضرت از جنگ خوارج نهروان مراجعت نموده بود، پرسيد كه : يا على تويى وصى پيغمبر آخر الزمان ؟
فرمود: بلى .
يهودى گفت : بر وصى هر پيغمبرى هفت بليه و امتهان وارد مى شود در حيات پيغمبر، و هفت بليه بعد از وفات آن پيغمبر، تو بگو كه آيا نسبت به تو هم واقع شده است ؟
چون آن حضرت آن بليه ها و امتهان ها را بيان فرمود، اصحاب آن حضرت همه حاضر بودند و همه تصديق نمودند.
بعد از آن فرمودند: يكى ديگر از بليه هاى من مانده و نزديك است كه آن بليه بر من وارد شود، پس آن يهودى به گريه آمد، و اصحاب آن حضرت به فغان آمدند و گفتند: يا على ! آن خصلت آخر را بيان فرما؟
حضرت اشاره به ريش مبارك خود نمود فرمود: بليه آخر آن است كه اين ريش از خون اين موضع تر خواهد شد، و اشاره بر سر مبارك خود نمود.
چون خضرت اين خبر وحشت آور را فرمود، صداهاى مردم در مسجد به گريه بلند شد، شيون مردم به حدى رسيد كه در كوفه هيچ خانه نماند مگر آنكه اهلش از ترس آن صدا بيرون دويدند. آن يهودى در همان ساعت بر دست آن حضرت مسلمان شد، پيوسته در خدمت آن حضرت بود تا آن كه آن حضرت به درجه شهادت فايز گرديد، و ابن ملجم را گرفتند و به خدمت امام حسن (ع ) آوردند در آن وقت آن يهودى حاضر بود و مردم بر دور امام حسن (ع ) جمع شده بودند، و آن ملعون را در پيش آن حضرت بازداشته بودند، پس آن يهودى به آن حضرت گفت : اى ابومحمد بكش اين لعين را خدا او را بكشد، به درستى كه من خوانده ام در كتابى كه بر حضرت موسى نازل شده است كه اين بدبخت گناهش بزرگتر است از پسر آدم كه برادر خود را كشت ، و از قدار پى كننده ناقه صالح .(210)

182 - شكايت از سستى ياوران  
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
روزى حضرت اميرالمؤ منين (ع ) نماز صبح را در مسجد ادا نمود، مشغول تعقيب گرديد تا آفتاب يك نيزه بلند شد، پس رو به جانب مردم گردانيد فرمود: به خدا سوگند كه من بيشتر گروهى چند را مى يافتم كه شب ها عبادت حق تعالى را مى كردند، و گاه پاهاى خود را با ايستادن به عقب مى افكندند، و گاه پيشانى هاى خود را بر زمين براى خدا مى گذاشتند، چنان عبادت خدا مى كردند كه گويا صداى آتش جهنم در گوش هاى ايشان بود، چون نزد ايشان خدا را ياد مى كردند، مانند درخت از ترس حق تعالى مى لرزيدند. با اين احوال گمان مى كردند كه شب را غفلت بر سر آورده اند، بعد از اين سخن كسى آن حضرت را خندان نديد تا به درجه شهادت رسيد.(211)

183 - شناختن قاتل خود 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
على (ع ) به دروازه بانان كوفه امر كرد كه هر كس داخل كوفه مى شود اسم او را بنويسد، پس اسم مردمانى كه به شهر كوفه مى آمدند نوشته مى شد.
چون اسامى را خدمت حضرت آوردند و اسامى آنها را خواند همين كه بر اسم اين ملجم رسيد انگشت مبارك را بر آن اسم گذاشت و فرمود خدا تو را بكشد.(212)

184 - نزديك شدن امر الهى  
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حضرت على (ع ) در ماه مبارك رمضان كه در آن ماه به رياض رضوان انتقال نمود، بر منبر فرمود: امسال به حج خواهيد رفت ، و من در ميان شما نخواهم بود، و در آن ماه يك شب در خانه امام حسن (ع ) و يك شب در خانه امام حسين (ع ) و يك شب در خانه زينب دختر خود كه در خانه عبدالله بن جعفر بود افطار مى نمود و زياده از سه لقمه طعام تناول نمى نمود، از سبب آن حالت از آن حضرت پرسيدند، فرمود: امر خدا نزديك شده است يك شب يا دو شب بيش نمانده است ، مى خواهم چون به رحمت حق و اصل شدم شكم من از طعام پر نباشد.(213)

185 - دادن خبر شهادت  
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
على (ع ) پيش از شهادتش از قضيه ناگوار شهادت خود اطلاع داد و معلوم كرد با ضربتى كه بر سر او وارد مى آيد و محاسنش را خونين مى كند از دنيا رحلت مى فرمايد و حضرتش از اين معنى با الفاظ مختلفى كه ذيلا اشاره مى شود اطلاع داده :
سوگند به خدا محاسنم از خون سرم رنگين خواهد شد.
سوگند به خدا محاسنم به خون سرم رنگين مى شود و چه امرى شقى و بدبخت ترين امت را از انجام كار زشتش باز مى دارد كه نمى آيد محاسن مرا خون آلود بسازد.
چه امرى باعث شده كه بدبخت ترين امت نيايد و محاسنم را به خون سرم رنگين سازد.
ماه رمضان كه سيد ماه ها و آغاز سال است فرا مى رسد و آسياى سلطنت در آن ماه به چرخ در مى آيد و همه شما با يك طريقه و مرام به حج بيت الله خواهيد رفت و نشانه آن است كه من در ميان شما نمى باشم .

186 - بستن پيمان شهادت با خدا 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
جعد بن بعجه كه يكى از خوارج بود به على (ع ) عرض كرد از خدا بترس ‍ براى آن كه خواهى مرد، فرمود: نه چنين است بلكه من ضربتى دنيا را وداع خواهم گفت كه محاسنم از خون سرم خضاب خواهد شد و پيمان هم چنان بر اين پيمانه شده و كسى كه افترا زند زيانكار است .

187 - خبر على (ع ) از شهادت جويريه  
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
جويريه بن مسهر كنار خانه على (ع ) آمد پرسيد: اميرالمؤ منين (ع ) كجاست ؟ گفتند: خوابيده است ، صدايش را بلند كرده گفت : اى خوابيده از جاى برخيز سوگند به كسى كه جان من در دست تواناى اوست چنان چه خود پيش از اين به ما اطلاع داده اى ضربتى بر سرت زنند كه محاسنت را از خون سرت خضاب سازد، على (ع ) صداى او را شناخته فرمود: جويريه پيش بيا تا سخنى با تو بگويم ، چون نزديك آمد، فرمود: به حق كسى جان من در تصرف اوست تو را نيز به حضور بدكردار پرخور پست فطرتى خواهند برد و او دستور مى دهد دست و پاى تو را ببرند و در زير درخت بسيار بلندى به دار زنند، روزگارى از اين قضيه گذشت تا در زمان معاوية بن ابى سفيان كه زياد به ولايت رسيد دست و پاى او را بريد و او را در زير درخت بسيار دراز پسر مكعبر به دار آويخت .(214)

188 - خبر دادن از شهادت به دخترش  
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
اسماعيل بن زياد گويد: ام موسى كنيز على (ع ) و سرپرست دخترش فاطمه به من گفت : از على (ع ) شنيدم به دخترش ام كلثوم مى فرمود: دختر من به زودى از مصاحبت من محروم خواهى شد و طولى نمى كشد كه از ميان شما مى روم .
ام كلثوم پرسيد: به چه دليل چنين فال بدى مى زنيد و ما را داغدار مى سازيد؟
فرمود: رسول خدا را در خواب ديدم كه گرد و غبار را از چهره من پاك مى كرد و مى فرمود گرفتارى هاى دنيا از تو برداشته شد و تير قضا به هدف مقصود رسيد.
نامبرده گويد: سه شبانه روز نگذشته بود كه حادثه ضربت خوردن اميرالمؤ منين (ع ) واقع گرديد. ام كلثوم از اين پيشآمد نا