ويج مذهب تشيع سعى وافر داشت ، از آثار او تجديد بناى بارگاه مرقد شريف على (ع ) است .
او به سال 324 ه‍ق در اصفهان متولد شد و به سال 372 در بغداد از دنيا رفت ، و طبق وصيتش ، در نجف اشرف در جوار قبر مقدس اميرمؤ منان (ع ) دفن گرديد.(333)
عمران بن شاهين از افراد سرشناس عراق بود و در امر حكومت و سلطنت با عضدالدوله مخالفت مى كرد، و مورد خشم او واقع شد، عضدالدوله دستور شديد دستگيرى او را صادر كرد، او با پاى برهنه به نجف اشرف فرار كرد و مخفيانه به قبر شريف امام على (ع ) پناهنده گرديد. مدتى كه در آن جا بود در عالم خواب ، على (ع ) را ديد كه به او فرمود: فردا ((فنا خسرو)) (عضدالدوله ) به اين جا مى آيد و از اين مكان (اشاره به مكانى مخصوص ) بيرون مى رود، تو در فلان زاويه حرم باش ، كسى تو را نخواهد ديد، عضدالدوله مى آيد و نماز مى خواند و زيارت مى كند و با گريه و زارى دعا مى نمايد، و خدا را قسم به محمد و آلش مى دهد كه بر تو دست يابد، تو در اين وقت نزد او برو و بگو اى شاه ! اين كيست كه آن همه اصرار در دست يابى بر او دارى ، حتى خدا را به محمد و آلش قسم مى دهى كه تو را بر او مسلط سازد.
او در جواب تو مى گويد: مردى است كه تفرقه ايجاد كرده و با من در مورد حكومت و سلطنت ، نزاع و كشمكش مى كند.
به او بگو: اگر كسى تو را به عمران شاهين راهنمايى كند و بر او دست يابى ، چه جايزه اى به آن كس مى دهى ؟
او (عضدالدوله ) در پاسخ گويد:((اگر آن كس طلب عفو عمران شاهين كند، من حتما او را مى بخشم ، آن گاه خود را به او (عضدالدوله ) معرفى كن و آن چه را بخواهى ، برآورده خواهد كرد)).
عمران شاهين ، از خواب بيدار شد و منتظر فردا شد، فرداى آن روز فرا رسيد، همان گونه كه اميرمؤ منان على (ع ) در عالم خواب به او فرموده بود، بى كم و كاست ، واقع گرديد، عضدالدوله وارد حرم شد و به نماز و زيارت پرداخت ، و خدا را به محمد و آلش قسم داد كه او را بر عمران شاهين ، مسلط كند و...
عمران نزد او رفت و گفت : اگر كسى عمران را به تو معرفى كند، چه جايزه اى به او خواهى داد؟
عضدالدوله گفت : اگر او از من بخواهد كه عمران را عفو كنم ، حتما عفو مى كنم .
عمران شاهين (كه تا آن وقت ناشناس بود) خود را معرفى نمود و گفت : ((من عمران شاهين )) هستم .
عضدالدوله گفت : چه كسى تو را واداشت كه خودت را (با اين كه فرارى بودى ) به من معرفى نمايى ؟
عمران گفت : اين مولاى ما (اميرمؤ منان على عليه السلام ) در عالم خواب به من فرمود: فردا ((فنا خسرو)) به اين جا مى آيد...
عضدالدوله به عمران گفت : تو را به حق على (ع ) سوگند، به تو فرمود: ((فنا خسرو)) به اين جا مى آيد؟
عمران گفت : آرى به حق على (ع ) سوگند.
عضدالدوله در حالى كه در تعجب فرو رفته بود گفت : هيچ كس جز مادرم و خودم و قابله ام نمى دانست كه نام اصلى من ((فنا خسرو)) است .
سپس به عمران محبت كرد و خلعت وزارت به او پوشاند، همراه او به كوفه رفت ، و بدين ترتيب هر دو از نگرانى بيرون آمدند و دوست صميمى همديگر شدند.
بايد توجه داشت كه عمران شاهين از مردان نيك بود و علاقه خاصى به ائمه و اهل بيت (ع ) داشت ، و در كنار مرقد شريف امام على (ع ) و امام حسين (ع ) رواقى بنا كرد كه هنوز به ((رواق عمران )) معروف است .(334)
به اين ترتيب امام على (ع ) به پناهنده اش ، لطف كرد، و او را علاوه بر آزادى ، به مكنت رساند.

289 - عشق و محبت مولاى متقيان  
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
عمران شاهين كه سرگذشت پناهندگى و نجاتش توسط حضرت على (ع ) در داستان قبل ذكر شد، با خود نذر كرده بود كه هر گاه مورد عفو عضدالدوله واقع شود، با پاى پياده از كوفه به نجف اشرف رفته و مرقد شريف على (ع ) را زيارت كند، هنگامى كه مورد عفو واقع شد، نيمه هاى شب پياده و تنها از كوفه به قصد نجف اشرف روانه شد، يكى از محبان على (ع ) به نام ((على بن طحال )) در عالم خواب ديد، اميرمؤ منان على (ع ) به او فرمود: همين كنار در ورودى حرم ، بنشين ، و هنگامى كه دوستم عمران شاهين آمد، در را به روى او باز كن ، او از خواب بيدار شد و مطابق دستور حضرت على (ع ) كنار در حرم نشست ، و در را باز كرد، ناگهان ديد عمران شاهين سر رسيد.
على بن طحال از او استقبال كرد و گفت : ((بسم الله اى مولاى ما)).
عمران به او گفت : من كيستم ؟
او گفت : ((شما عمران بن شاهين هستيد)).
عمران در ظاهر گفت : من عمران نيستم .
على بن طحال گفت : تو عمران شاهين هستى و اميرمؤ منان (ع ) در عالم خواب به من فرمود: كنار در، بنشين و در را به روى دوستم ((عمران شاهين )) بگشا.
عمران گفت : تو را به حق على (ع ) آن حضرت چنين دستور داد.
عمران كه غرق در عشق و محبت مولاى متقيان على (ع ) شده بود، خود را به آستانه حرم مقدس آن حضرت افكند و عتبه حرم را بوسيد (و به شكرانه اين نعمت ) مبلغ شصت دينار، حواله كرد كه سرپرست ماهى ها به على بن طحال بدهد (با توجه به اين كه عمران شاهين داراى چند قايق صيد ماهى در دريا بود)(335)
آرى اميرمؤ منان مولاى پرهيزگاران ، اين گونه به دوستان خود محبت مى فرمايد، و آنان كه در اين خانه ، آشنايند، اين مطالب را به خوبى درك مى نمايند كه حافظ گويد:
تا نگردى آشنا، زين پرده رمزى نشنوى
گوش نامحرم نباشد، پيغام سروش


290 - اداى وام على (ع ) 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
در كوفه تاجر سرشناسى به نام ((ابوجعفر)) تجارت مى كرد و خوش ‍ معامله بود، از خصوصيات او اين بود كه هر گاه شخصى از سادات علوى نزد او مى آمد و درخواست وام مى كرد، به او وام مى داد و به منشى خود مى گفت : ((اين مبلغ وام را در فلان دفتر، به حساب اميرمؤ منان على (ع ) بنويس ، كه از ما قرض گرفته است )).
سالها اين روش را ادامه مى داد، تا اين كه تجارت و زندگى او دگرگون شد و سرمايه اش از دست رفت ، و تهى دست گرديد، او و براى تاءمين زندگى خود به هر كسى كه وام داده بود، مطابق نوشته دفتر محاسبات مى رفت ، اگر زنده بود وام خود را از او مى گرفت و اگر مرده بود، نام او را در دفتر، قلم مى كشيد، ولى آن دفترى كه وام ها را به حساب اميرمؤ منان على (ع ) نوشته بود، همان گونه باقى بود، زيرا نام وام گيرندگان (سادات علوى ) را ننوشته بود.
در اين ميان ، همسرش به او زخم زبان مى زد، و او را سرزنش مى نمود كه چرا به هر كسى وام دادى و خود را بيچاره نمودى ؟!
از طرفى بعضى از منافقان تيره دل بجاى اين كه از او دلجويى كنند، به او طعنه مى زدند، يكى از روزها كنار خانه خود نشسته بود، يكى از تيره بختان كور دل از آن جا رد شد و از روى طعنه و سرزنش به او گفت :((آن كس ‍ على (ع ) كه قرض دار تو بود و به سادات علوى به حساب او قرض دادى ، و اكنون كه درمانده شده اى ، آيا به تو توجهى كرد؟ آيا سراغى از تو گرفت ؟)).
تاجر ورشكسته وقتى كه اين سرزنش ناجوانمردانه را از آن منافق سيه دل شنيد، فوق العاده رنجيده خاطر گرديد، چرا كه مى ديد او از اين فرصت سوء استفاده كرده و به ساحت مقدس على (ع ) دهن كجى مى كند.
تاجر در حالى كه غمگين بود، خوابيد، در عالم خواب ديد پيامبر(ص ) همراه حسن و حسين (ع ) در راهى عبور مى كنند، پيامبر(ص ) از حسن و حسين (ع ) پرسيد:((پدر شما كجا