زه اش بيدار مى كند، چون چشم گشودم از اسب فرود آمد و دست روى زخم سرم كشيد، در آن حال بهبودى يافت و فرمود: همين جا بمان و بعد اندكى ناپديد شد و سپس در حالى كه سر بريده همسفرم را كه با من جنگ مى كرد در دست داشت با چهار پايان او برگشت و به من گفت : اين سر دشمن توست تو به يارى ما برخاستى ما هم تو را يارى كرديم چنان كه خداوند هر كس او را يارى كند نصرت مى دهد.
پرسيدم : شما كيستيد؟
فرمود: منم صاحب الاءمر(ع ) سپس فرمود: هر كس از تو پرسيد اين زخم چه بوده بگو ضربتى است كه در صفين برداشته ام .(347)(348)

301 - اداى قرض  
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
قاسم بن عناد عزالدين كاظمى ، عالم جليل القدر و صاحب كرامات بود و آثارى چون ((شرح استبصار)) و ((اقوال الفقها)) از وى به يادگار مانده است .
فرزند فاضلش - شيخ ابراهيم - در ظهر كتاب ((مزار)) مرحوم والدش ‍ نقل نموده كه پدرم اظهار داشت : پدرم در مجاورت نجف اشرف اقامت فرمود و در كيفيت اين مجاورت به من گفت : بدهكارى زيادى داشتم و از اداى ديون و قرض ها عاجز مانده و هيچ گونه وسيله زندگى و اسباب تاءمين معاش نداشتم ، ناچار قصد آن نمودم كه به ديار عجم كوچ كنم ، شب آخر عازم نجف اشرف گشتم كه هم حضرت اميرالمؤ منين (ع ) را زيارت نموده و نيز از محضرشان وداع نمايم ، پس به حرم مشرف شده و زيارت وداع نمودم و با قلبى محزون با ديده اى گريان و حالتى منقلب در كنارى ايستادم ، آن گاه به امام خطاب نموده و عرضه داشتم :
اى مولاى من ، از فشار مشكلات زندگى ناچار شده ام كه به ديار عجم كوچ كنم و در اين سفر ناگزيرم با برخى حاكمان و وزيران و كارگزاران ملاقات كنم و شرح اين مهاجرت را به آنان بگويم و اگر زبان قال آنان با من سخن نگويد، لسان حالشان اين است كه اى شيخ دست از دامن مولاى خود برداشتى و به ديگران پناه آوردى ، در صورتى كه اهل عالم محتاج آن مقامند. پس از زيارت آن حضرت با او وداع كرده و در بستر خواب قرار گرفتم ، در عالم خواب مردى را مشاهده كردم كه نامش حاج على بود و هميشه نسبت به من لطف داشت و احترام مى كرد، اما ديدم اين بار با حالتى پرخاش گونه و عصبانى مرا مورد خطاب قرار داد و عتاب گونه گفت : اى حاجى تو كه با من چنين نبودى ، چرا كه اين همه كم لطفى مى كنى ، چه گناهى از من صادر شده ؟ در همين حال سروشى از مناره صحن مطهر شنيدم كه ندا مى دهد: اى غافل اين مكان ، جايى است كه حاكمان و نامداران آستانه آن را مى بوسند و تو قصد دارى اين جا را ترك گويى .
پس از خواب بيدار شدم ، تصميم گرفتم كه مجاورت اين مكان مقدس را ترك نگويم ، توكل به خدا نموده و خانواده را به نجف اشرف فرا خواندم ، سالى نگذشت كه قرض هايم ادا گرديد و زندگيم رو به رونق گذاشت .
مؤ لف ((رياض العلما)) گفته است : اين جانب در نجف اشرف به خدمت عالم مزبور رسيده ام ، از سيمايش نور معنويت و ايمان ساطع بود و رخسارش آيه شريفه سيما هم فى وجوههم من اثر السجود(349) را در اذهان تداعى مى كرد.(350)

302 - شاهد على (ع ) است  
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
شخصى مبلغى را از فردى به عنوان قرض گرفت و اميرمؤ منان (ع ) را شاهد قرار داد. سه سال از اين ماجرا گذشت و آن پول را به صاحبش برنگردانيد. شبى يكى از آشنايانش او را در عالم رؤ يا مشاهده كرد كه از دار دنيا رفته و طبق سنت متداول در صدد آن هستند تا جنازه اش را در جوار مرقد حضرت على (ع ) ببرند، اما خود آن حضرت مانع ورود جنازه به حرم شدند و فرمودند: كسى بر وى نماز نخواند.
شخص خواب بين مى گويد: من جلو رفتم ، عرض كردم : يا مولاى پرهيزگاران ! صاحب اين جسد از دوستان شماست .
آن حضرت فرمودند: درست است ، ولى او در هنگام قرض گرفتن مالى ، مرا بر آن شاهد گرفته كه آن رابه صاحب مال برنگردانيده است !
كسى كه اين رؤ يا را ديده بود، صبح روز بعد نزد دوستش كه آن مال را قرض ‍ گرفته بود رفت و به او گفت : به چه دليل آن مال را به صاحبش باز نمى گردانى ؟
او گفت : وى نزد من مالى ندارد!
مرد با حالت فرياد و خشم گفت : واى بر تو اى دوست ، شاهد اين ماجرا حضرت على (ع ) است و داستان رؤ يا را برايش باز گفت ، او وقتى حكايت خواب را شنيد دگرگون گشت و توبه نموده و قرض خود را ادا كرد و مال را به صاحبش برگردانيد.(351)

303 - شيعه على (ع ) شدن  
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
مريم (مادر سردار كابلى ) مانند خانواده خود پيرو مذهب حنفى بود، ولى محبت حضرت على (ع ) و آل او (ع ) از گذشته در جانش ريشه دوانيده بود. شبى در عالم رؤ يا حضرت على (ع ) را مى بيند و در خواب با لطف آن امام مظلوم به مذهب تشيع روى مى آورد، فرداى آن شب حكايت خواب و ملاقات با اميرمؤ منان (ع ) را به همسر خويش كه ((نور محمد خان )) نام داشت مى گويد، نور محمد به شكرانه اين نعمت ، جشن بزرگى برپا مى كند. همان روز گوسفندى را قربانى مى نمايد و جمعى از شيعيان و دوستان اهل بيت را وليمه مى دهد. آرى سردار كابلى در رحم ((مريم )) با عشق خاندان عصمت و طهارت پيوند مى خورد.(352)(353)

304 - آگاهى امام (ع ) بر وضع شيعيانش  
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
مرحوم آية الله طبسى (متوفى 1405 ه‍ق ) به يك واسطه از مرحوم آية الله العظمى سيد ابوالقاسم خويى (ره ) نقل مى كند كه يكى از سادات معاصر سيد ابوالحسن اصفهانى - ساكن نجف - در منزل استيجارى به سر مى برد و مدتى اجاره منزلش به تاءخير افتاده بود، صاحب منزل مدام بر وى فشار مى آورد كه اگر اجاره اش را پرداخت نكند، لوازمش را به كوچه خواهد ريخت . اين وضع وى را بشدت ناراحت كرد. در يكى از روزها وقتى با تهديد موجر مواحه شد، با اندوه و تاءلم خاطر به حرم حضرت على (ع ) مشرف گشت و از آن ياور محرومان استمداد طلبيد، در همان حال كه مشغول راز و نياز و توسل بود، به خواب رفت و در عالم رؤ يا خود را در محضر على (ع ) ديد.
امام از وى پرسيد: چرا اين قدر ناراحتى ؟ آن مرد محترم ماجراى به تاءخير افتادن كرايه منزل را به عرض حضرت مى رساند، امام مى فرمايند: ما وضع شما را مى دانيم و مطلب تان را حواله داديم . به محض اختتام اين كلام ، آن مرد از خواب بيدار مى شود و با نهايت شگفتى از خود مى پرسد: اين چه حواله اى بود و حضرت مرا به چه كسى حواله دادند؟ بهت و حيرت سراپاى وجودش را فرا مى گيرد و به منزل مراجعت مى نمايد.
سحرگاه متوجه مى شود در خانه اش را مى كوبند، وقتى در را باز مى كند آية الله سيد ابوالحسن اصفهانى را مقابل خويش مشاهده مى كند، با هيجان خاصى مى گويد: آقا بفرماييد! مرحوم اصفهانى مى گويد: ماءموريت ما تا همين جا بود، آن گاه پاكتى به دست وى مى دهد و از آن جا دور مى شود، وقتى پاكت را مى گشايد، با كمال تعجب مى بيند مبلغى معادل پولى كه بايد اجاره به موجر بدهد، در آن قرار دارد.(354)(355)

305 - باز كننده درب ها 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
آية الله دستغيب مى گويد: در اوقات مجاورت حقير در نجف اشرف در ماه محرم ، سنه 1358 از طرف حكومت عراق قمه زدن و سينه زدن و بيرون آمدن دسته جات منع شده بود، شب عاشورا براى اين كه در حرم مطهر و صحن شريف سينه زنى ن