بالذين قالوا: (من اءشد منا قوة ). حملوا اءلى قبور هم فلا يدعون ركبانا، و اءنزلوا الاجداث فلا يدعون ضيفانا
پند بگيريد از (عاقبت زندگى ) آنان كه گفتند: (كيست از ما نيرومندتر) آنان به گورهاى خود برده شدند، بدون اين كه در حالت سوارى دعوت شوند و به قبرها فرود آمدند، بدون اين كه مهمان خوانده شوند. (944)
951. سنجيدن نفس ها
اعلموا! اءنه من لم يعن على نفسه حتى يكون له منها واعظ و زاجر؛ لم يكن له من غيرها لا زاجر و لا واعظ
بدانيد هر كسى كه به خود اهميتى ندهد (يا به خود يارى نكند) كه از نفس ‍ خود واعظ و مانعى (از آلودگى ها) داشته باشد، براى او از غير نفسش نه مانعى خواهد بود و نه پند دهنده اى . (945)
952. نافرمانى و حسرت 
اءن معصية الناصح الشفيق العالم المجرب تورث الحسرة ، و تعقب الندامة
نافرمانى از دستور، پند دهنده مهربان و دانشمند باتجربه ، باعث حسرت مى شود و پيشيمانى به دنبال دارد. (946)
953. نفع از تجارت 
من لم ينفعه الله بالبلاء و التجارب لم ينتفع بشى ء من العظة ، و اءتاه التقصير من اءمامه حتى يعرف ما اءنكر، و ينكر ما عرف 
كسى كه خداوند به وسيله آزمايش و تجارب ، نفعى به او نرساند، از هيچ اندرزى سود نمى برد و نتيجه تقصير او از پيش رويش برآيد تا بشناسد آنچه را كه انكار كرده بود و انكار كند آنچه را كه شناخته بود. (947)
954. نگرش مؤ من به دنيا
اءنما ينظر المؤ من الى الدنيا بعين الاعتبار، و يقتات منها ببطن الاضطرار، و يسمع فيها باءذن المقت و الابغاض 
مؤ من به دنيا تنها به ديده عبرت مى نگر و از روى ناچارى از آن قوت خود را بر مى گيرد و با گوش خشم و نفرت به آن گوش مى دهد. (948)
955. تعليم خردمند
فى وصيته لابنه الحسن عليه السلام -: لا تكونن ممن لا تنفعه العظة الا اذا بالغت فى ايلامه ، فان العاقل يتعظ بالاداب ، و البهائم لا تتعظ الا بالضرب .
در وصيت به پسرش حسن بن على عليه السلام مى فرمايند: هرگز از آن مردم مباش كه پند به او سودى نمى دهد، مگر اين كه او را شديدا به درد بيارود؛ زيرا خردمند با تعليم و تربيت هاى سازنده پند مى گيرد، در صورتى كه حيوانات با زدن پند مى پذيرند. (949)
956. پند گوى پندناپذير
لا تكن ممن ... يبالغ فى الموعظه و لا يتعظ؛ فهو بالقول مدل ، و من العمل مقل ، ينافس فيما يفنى ، و يسامح فيما يبقى ، يرى الغنم مغرما و الغرم مغنما
از مردمى مباش كه در پند دادن به مردم زياده روى مى كند، ولى خود پندى را نمى پذيرد او در گفتار بسيار گو و در عمل اندك كردار است . درباره آنچه كه فانى است به رقابت مى پردازد و درباره آنچه پايدار است سهل انگار است ، غنيمت را ضرر و ضرر را غنيمت حساب مى كند. (950)
957. پرده غرور
بينكم و بن الموعظة حجاب من الغرة
ميان شما و موعظه پرده اى است از غروز و غفلت . (951)
958. ناشنواى حقيقى 
دعيتم اءلى الامر الواضح . فلا يصم عن ذلك الا اصم ، و لا يعمى عن ذلك الا اءعمى
شما به يك امر روشن دعوت شده ايد، پس ناشنواى حقيقى كسى است كه ان نصايح را نشنود و نابيناى واقعى كسى است كه خود را از بينايى به آن حقايق تجربه شده و نصايح محروم بسازد. (952)
959. زنده كننده قلب 
فى وصيته عليه السلام لابنه و هو يعظه -: اءحى قلبك بالموعظة
در وصيت به فرزندش (حسن بن على عليه السلام ) او را موعظه مى كند، قلبت را با موعظه زنده بدار! (953)
960. پند با مردم 
انتفعوا ببيان الله ، و اتعظوا بمواعظ الله ، و اقبلوا نصيحة الله از بيان خداوندى بهره برداريد و مواعظ الهى را قبول كنيد و خير خواهى مقام ربوبى را بپذيريد. (954)
961. ناصح دلسوز
الاعتبار منذر ناصح
پند گرفتن ، بيم دهنده اى دلسوز است . (955)
962. ديده عبرت 
اءن من صرحت له العبر عما بين يديه من المثلات حجزته التقوى عن تقحم الشبهات 
كسى كه از زبان حوادث و مصيبت ها خوب پند بگيرد، پرهيزگارى او را از فرو رفتن در كارهاى مبهم باز مى دارد. (956)
963. موفقيت و تجربه 
من التوفيق حفظ التحربة .
نگهدارى تجربه بخشى از موفقيت است . (957)
964. پند از تجربه ها
من لم ينفعه الله بالبلاء و التجارب لم ينتفع بشى ء من العظة
آن كه از گرفتارى ها و تجربه هايش سود نبرد از هيچ پندى سود نخواهد برد. (958)
965. بهره مندى از تجربه 
فان الشقى من حرم نفع ما اءوتى من العقل و التجربة
بدبخت كسى است كه از عقل و تجربه اى كه نصيب او شده محروم ماند. (959)
966. زبان بسته بهتر كه گويا به شر
الكلام فى و ثاقك ما لم تتكم به ؛ فاذا تكلمت به صرت وثاقه ، فاخزن لسانك كما تخزن ذهبك و ورقك : فرب كلمة سلبت نعمة وجلبت نقمة .
سخن در گرو (در بند) توست ، مادامى كه آن را نگفته باشى ، وقتى كه آن سخن را ابراز كردى ، تو در گرو آن خواهى بود. پس زبانت را محفوظ بدار، همان گونه كه طلا و نقره ات را؛ زيرا چه بسا سخنى كه نعمتى را سلب كند و نقمتى را جلب نمايد. (960)
967. خير خواه واقعى 
ربما نصح غير الناصح ، و غش المستنصح
بسا نصيحت گرى كه ناصح نيست و خيانت كند كسى كه خير خواه تلقى شده است . (961)
968. جايگاه تذكر و پندگيرى 
اءن الدنيا...دار موعظة لمن اتعظ بها... ذكرتهم الدنيا فتذ كروا، و حدثتهم فصدقوا، و وعظتهم فاتعظوا
همانا دنيا جايگاه پندگيرى است ، براى كسى كه از آن نصيحت پذيرفت ، دنيا تذكر داد، آنان نيز پزيرفتند و سخن گفت ، تصديقش كردند و پند داد، آنان قبول كردند. (962)
969. نگاه مؤ من به دنيا
ينظر المومن الى الدنيا بعين الاعتبار، و يقتات منها ببطن الاضطرار .انسان با ايمان به اين دنيا به چشم عبرت و تجربه مى نگرد و از توشه به اندازه سير شدن شكم يك مضطر بهره مند مى گردد. (963)
970. بهترين تجربه ها
العقل حفظ التجارب ، و خير ما جربت ما وعظك 
عقل ، نگهدارى تجربه ها است . بهترين تجربه ها آن است كه به تو پند دهد. (964)
971. آينه عبرت 
من اءبصر بها بصرته ، و من اءبصر اءليها اءعمته
هر كه به وسيله دنيا نگاه كند (و ان را آينه عبرت سازد) دنيا بينا بينش گرداند و هر كه به دنيا بنگرد (و جز آن نبيند) دنيا كورش سازد (و وراى آن را نبيند). (965)
972. صدق گفتار دنيا
حقا اءقول : ما الدنيا غرتك ، و لكن بها اغتررت ، و لقد كاشفتك العظات ، و آذنتك على سواء، و لهى بما تعدك من نزول البلاء بجسمك و انقص فى قوتك ، اءصدق و اءوفى من اءن تكذبك ، اءو تغرك 
به حق مى گويم ، دنيا تو را فريب نداد، بلكه تو فريفته آن شدى ، دنيا (مايه هاى ) پند و عبرت را بر تو آشكار ساخت و عادلانه و منصفانه تو را آگاه و در وعده هايى كه به تو مى دهد، از قبيل بلاى جسمانى و كم شدن نيرو و توانايى تو راستگوتر است و با وفادارتر از ان كه به تو دروغ بگويد يا فريبت دهد (966)
973. سفارش امام عليه السلام به فرزندش 
(قال فى وصيته لابنه الحسن عليه السلام ) و امحض اءخاك النصيحة ، حسنة كانت اءو قبيحة
(در وصيت به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود): نصيحت نيكت را براى برادرت مهيا ساز، خواه پند تو (تشويق به كار) نيك باشد يا (پرهيز از كار) بد. (967)
974. عوامل عبرت آموز
اءن الامور اذا اشتبهت ، اعتبر آخرها باءولها
به راستى ، كارها، چون مشتبه گردد و انسان در سود و زيان و آثار و نتايج ان ، دچار ابهام و سرگردانى شود انجام آن با آغازش ، 