اد شده ، اغلب در مقام بازگويى معجزه اى از معجزات بسيار پيامبر خدا و يا در مقام نقل فضيلتى از فضايل بيشمار على عليه السلام و يا در صدد توصيه و سفارش به تقوا و پاكى و يا امورى از اين قبيل است كه اينها همه از واضحات اوليه معارف و اصول مسلم دينى است . و به حسب نوع ، جاى كمترين ترديد و تامل ندارد. هر چند به لحاظ شخصى و موردى ممكن است از جهت ضوابط حديث شناسى و علم درايه به نحوى مخدوش باشد. از باب مثال قضيه طير مشوى با مرغ بريان كه از كتاب احتجاج نقل شده ، ممكن است از نظر شرايط روايى قابل مناقشه باشد اما مضمون آن كه به طرق معتبر در احاديث ديگر آمده است قابل انكار نيست . بنابر اين ترديد و وسوسه در صحت و سقم روايات ياد شده . با توجه به قطعى بودن مضامين - از استوارى آنها نمى كاهد.
ظرف اعجاز  
در لابلاى حوادث و مشاهداتى كه از آن حضرت به يادگار مانده است ، گاه مطالبى ديده مى شود كه فهم آن سطح فكر و توان عقلى و عادى انسانها خارج است ، بايد توجه داشت كه فهم اين امور و توجيه اين قضايا، تنها در ظرف اعجاز و قدرت معجزه كه خاص پيامبران برگزيده الهى است ، امكان پذير است .
خداوند بزرگ ، انبياى برگزيده خود را به منظور اقامه برهان و اتمام حجت خود به قدرتى مافوق قدرت بشرى مجهز ساخته است كه در وقت لزوم ، در راه هدايت و ارشاد مردم از آن بهره گيرند.
ظهور معجزات به دست انبياى الهى از ضروريات دين و واضحات اوليه دينى و از اصول قطعى ميان مسلمين است . قرآن . اين كتاب الهى ، پر است از شرح معجزات انبيا از آدم تا نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و نبى مكرم اسلام و شگفتيهايى كه از آنها به ظهور رسيده است ، در جايى كه به شهادت كتاب الهى آتش براى ابراهيم عليه السلام گلستان گردد، و مرغان سر بريده و در هم كوبيده شده در دست ابراهيم زنده شوند و به پرواز در آيند، و دريا براى عبور موسى عليه السلام و همراهانش شكافته شود، و عصاى او به اژدهايى مهيب مبدل گردد و اموات با دم مسيحايى به حيات بازگردند و بيماران صعب العلاج به دست الهى او شفا يابند؛ ظهور معجزاتى به مانند آنها و بلكه عظيمتر از آنها به دست سيد الانبيا و اشرف النبيين صلى الله عليه و آله بسيار سهلتر مى نمايد!
تقطيع  
بسيارى از روايات در اين مجموعه تقطيع شده است ، اما تقطيع ، موجب اخلال در معنى و وهن مطلب نشده است . چه بسا كه بريده اى از روايتى ، مورد لزوم واقع مى شود و همان قسمت شاهد ادعا يا مؤ يد حاجتى براى نويسنده است . اگر اين كار با اطلاع و مشخص ساختن موارد حذف - ضمن علائم نگارشى - صورت گيرد، اشكالى پديد نمى آورد بلكه اصولا شيوه اهل قلم چنين است .
چيزى كه شايد، تذكر آن را در اينجا ضرورى مى نمايد، بروز يك حالت جديد از اين كار است . و آن گم گشتن نموده هاى خاص روايى است .
يعنى روايتى كه به گونه حماسى و خطابى و يا به منظور احتجاج و جدال با خصم و يا انگيزه ديگر صادر شده است ، در صورت تقطيع ، از تجلى و نمود اين حالتها برهنه مى گردد.اين كار ممكن است از اين جهت سبب خرده گيرى شود و لذا همين جا در مقدمه توجه مى دهيم كه در اين مجموعه چنين كارى شده است ، و مطمئنا هم هيچ نقص و تصحيفى در متن اصلى به وجود نياورده است .
اعراب گذارى  
آوردن متن اصلى در پايان ترجمه هر حديث ، خواننده را با متن روايت آشنا مى سازد و آن را در ميدان ديد او قرار مى دهد تا كلمات نورانى احاديث بهره گيرد. اما اين هدف با عبارات خالى از اعراب تاءمين نمى شد. از اين رو متن روايات را مشكول ساختيم .
استطراد  
اين مجموعه در هشت فصل تدوين شده اما نه عنوان فصول مى تواند جامع و مانع باشد و نه شمارش فصلها محدود به اين تعداد است ، بعضى از موضوعات كه جزء زير مجموعه فصلى فرض شده است ، مى تواند به لحاظى ديگر در يك و يا هم زمان در چند فصل ديگر هم گنجانده شود. ترتيب فصول ذوقى است و طبعا ذوقيات متفاوت است .
در بخش پايانى كتاب يعنى از ديگران تكه هايى از آن حضرت نقل شده كه در مقام بيان حقيقتى از داستان انبياى گذشته است ، كه نه مصداق خاطره است و نه مورد مشاهده . اين جهت ممكن است در فصلهاى ديگر هم مشاهده شود، اما بايد گفت : درج اين امور اولا به دليل هماهنگى و نزديكى به هدف كتاب بوده و ثانيا به دليل بار اخلاقى و ارشادى آن آورده شده است .
تذكر و تشكر  
گاهى اضطرابى در متن پاره اى از روايات ديده مى شد كه خيلى اوقات با مراجعه و تطبيق آن با چاپ ديگر و يا ماءخذ مربوط، برطرف مى شد و مورد اشتباه تصحيح و حكم مورد كشف مى گشت .
اما گاهى مراجعه به ماءخذ هم كارساز نبود، و على رغم رجوع به منابع ، ترديد همچنان باقى مى ماند. چيزى كه از مراجعه به منابع متعدد دستگير مى شد، فهم اين نكته بود كه اشتباه از يك كتاب به كتاب ديگر راه يافته و عملا دايره خطا و ترديد گسترده تر گشته است .
مواجه شدن با اين موارد، هر چند انگشت شمار بود، اما به هر تقدير بايد راهى براى خلاصى از آن مى يافتيم .
بهترين راه اين بود كه متن روايت مطابق ضبط ماءخذ آورده شود و سپس ‍ ملاحظه مربوط در پانوشت ، اعمال گردد، و چنين هم شد.
اين ملاحظات و تنبيه و تصحيح ، در متن و معنى ، مرهون لطف و احسان استاد، اديب فرزانه ، دانشمند گرانمايه ، حجة الاسلام و المسلمين آقاى سيد مهدى نبوى - دامت بركاته - بوده است .
تواضع استاد و بزرگوارى معظم له ، باعث اين جراءت و جسارت شد، كه به زحمت او دلير گرديم ، و به تصحيح اين مجموعه بنشانيم ، و از دقت و ظرافتهاى گفتارش ، در جاى جاى اين دفتر بهره جوييم . اما با اين همه تاءسيس اصلى نكرده و ساحت منزه ايشان را در تقصير و قصور خود دخيل نمى دانيم ، ضمن سپاس و تشكر از ايشان ، سلامت و طول عمر معظم له را از درگاه الهى مساءلت داريم .
بخشهايى از اين كتاب در رمضان 73 و 74 در روزنامه رسالت به چاپ رسيد. شايسته است ، در اينجا از مسئول محترم فرهنگى اين روزنامه كه با حسن استقبال خود زمينه رشد و پيشرفت آن را فراهم ساخت ، تشكر مى كنم .
همچنين ، از همه دوستان و عزيزانى كه به نحوى در تحقق اين اثر مؤ ثر بودند، صميمانه سپاسگزارم .
و آخر دعوانا اءن الحمدالله رب العالمين
دى ماه 74 - شعبان صبورى فصل اول : همراه با پيامبر(ص ) 
نخستين توصيه 
هنگامى كه آيه (و انذر عشيرتك الاقربين )(1) بر رسول خدا(ص ) نازل گرديد، آن حضرت مرا به حضور طلبيد و فرمود:
على ! از من خواسته شده كه بستگانم را به پرستش خداى يكتا دعوت كنم و از عذاب الهى برحذر دارم . از طرفى ، مى دانم كه اگر اين ماءموريت را با آنان در ميان بگذارم پاسخ ناگوارى دريافت مى كنم . به اين جهت در انتظار فرصتى مناسب دم فرو بستم تا اينكه جبرئيل فرود آمد و گفت :
اى محمد! اگر ماءموريت خود را انجام ندهى به عذاب الهى مبتلا خواهى شد (اكنون از تو مى خواهم كه مقدمات آن را فراهم كنى ). براى اين كار يك صاع طعام (تقريباً سه كيلو گندم ) تهيه كن و با افزودن يك ران گوسفند بر آن غذايى طبخ كن و قدحى نيز از شير پر كن ، آنگاه پسران عبدالمطلب را گرد آور تا من با ايشان گفتگو كنم و ماءموريت خويش ر