رگوارى آن حضرت گشتند و همگان ديدند كه چگونه بارش به اطراف و نواحى شهر مدينه محصور گشت و حتى يك قطره هم از آن همه باران به داخل شهر راه نيافت .
قال على (ع ):... انه لما هاجر الى المدينه اتاه اهلها فى يوم جمعه فقالوا له : يا رسول الله (ص ) احتبس القطر و اصفر العود و تهافت الورق فرفع يده المباركه حتى رئى بياض ابطيه و ماترى فى السما سحابه .
فما برح حتى سقاهم الله حتى ان الشاب المعجب بشبابه ، لتهمه نفسه فى الرجوع الى منزله ، فما يقدر من شده السيل .
فدام اسبوعا فاتوه فى الجمعه الثانيه فقالوا: يا رسول الله (ص )! لقد تهدمت الجدر و اجتبس الركبت و السفر.
فضحك عليه الصلاه و السلام و قال : هذه سرعه ملاله ابن آدم .
ثم قال : اللهم حوالينا و لاعلينا، اللهم فى اصول الشيح و مراتع البقع ؟
فرئى حوالى المدينه الوطر يقطر قطرا و ما يقع فى المدينه قطره لكرامته على الله عزوجل .(22)
املاى سوره مائده 
بر پيامبر خدا(ص ) وارد شدم . حضرت سرگرم تلاوت سوره مائده بود. (گويا بخشى از اين سوره بتازگى نازل گشته بود و وجود مبارك آن حضرت در حال تلقى و حى و اخذ آيات قرآنى بود).
رسول خدا(ص ) از من خواست آيات آن سوره را بنويسم . با تقرير و املاى او كار نوشتن را شروع كردم و آيات را يك به يك نگاشتم تا رسيدم به اين آيه شريفه :
(انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم راكعون ).(23)
ديدم آن حضرت در يك حالت خلسه و خواب آلودگى فرو رفته اند و عين حال زبان او همچنان بر تقرير و املاى آيات مشغول است .
من على رغم خواب بودن حضرت آنچه از او مى شنيدم همه را نيك مى نوشتم تا اينكه كار كتابت سوره پايان گرفت و املاى آيات به انتها رسيد. در اين هنگام رسول خدا(ص ) از خواب بيدار شد و به من فرمود: بنويس ! پس شروع كرد و از آغاز همان آيه اى كه لحظاتى قبل به خواب فرو رفته بود، تلاوت كرد.
به او گفتم : مگر شما هم اينك اين آيات را تا پايان سوره املا نكرديد و من تمام آنها را نوشتم ؟!
صداى حضرت (به نشانى تعجب ) به تكبير باند شد و سپس فرمود:
آن كس كه اين آيات را بر تو املا مى نموده جبرئيل بوده است .
بدين ترتيب از مجموع يكصد و بيست و چهار آيه سوره مائده ، شصت آيه را پيامبر خدا(ص ) بر من املا فرمود و تعداد شصت و چهار آيه باقى را، امين وحى ، جبرئيل بر من املا كرد.
عن على بن ابى طالب قال : دخلت على رسول الله (ص ) و هو يقرا سوره المائده فقال : اكتب . فكتبت حتى انتهى الى هذه الايه .
(انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا...)
ثم ان رسول الله (ص ) خفق براسه كانه نائم و هو يملى بلسانه حتى فرع من آخر السوره . ثم انتبه فقال لى : اكتب ، فاملى على من الموضع التى خفق عندها.
فقلت : الم ملى على حتى ختمتها؟ فقال : الله اكبر، ذلك الذى املى عليك جبرئيل ... فاملى على رسول الله (ص ) ستين ايه واملى على جبرئيل اربعا و ستين آيه .(24)
دعاى شگفت  
هم اينك مطلبى مى گويم كه تا به حال به كسى نگفته ام :
يك بار از پيامبر خدا(ص ) خواستم تا از خدا برايم طلب مغفرت كند.
فرمود: (بسيار خوب ) چنين خواهم كرد.
سپس برخاست و نماز گزارد. آنگاه دستهايش را به دعا گشود و من به دعاى او گوش مى كردم .
شنيدم كه گفت : پروردگارا! تو را به مقام قرب و منزلت على سوگند مى دهم كه على را مشمول عفو و غفران خود سازى !
گفتم : اى فرستاده خدا! اين چه دعايى است ؟
فرمود: مگر كسى هم گراميتر از تو در پيشگاه الهى هست تا او را شفيع درگاهش نمايم ؟.
قال على (ع ): و لا قولن ما لم اقله لاحد قبل هذا اليوم :
سالته مره ان يدعو بالمغفره ، فقال : افعل . ثم قام فصلى ، فلما رفع يده بالدعا، استمعت اليه ، فاذا هو قائل : اللهم بحق على عندك اغفر لعلى !
فقلت : يا رسول الله (ص )! ما هذا الدعا؟ فقال : او احد اكرم منك عليه فاستشفع به اليه ؟!(25)
ميزبان فرشتگان 
... وقتى ، پيامبر خدا به من فرمود:
هم اينك شمارى از فرشتگان به ديدارم آيند. تو در خانه بايست و از ورود افراد هر كه باشد جلوگيرى كن .
چيزى نگذشت كه عمر آمد. من (به پاس وظيفه ) او را به درون خانه راه ندادم . او بازگشت و دوباره آمد و تاسه دفعه وى را بازگرداندم . با او گفتم :
رسول خدا(ص ) در پرده است و ميزبان شمارى از فرشتگان كه تعداد آنها چنين و چنان است .
سپس (منع برداشته شد و) عمر اجازه ورود يافت . هنگامى كه خدمت آن حضرت رسيد عرض كرد: اى رسول خدا(ص )! من چند نوبت آمده ام و على هر بار مرا برگردانده و گفته است : رسول خدا ملاقات ندارد و خود پذيراى دسته هايى از فرشتگان است ، كه تعداد آنها چنين و چنان است ! اى رسول خدا(ص ) (پرسش من اين است كه ) على از چه راهى به تعداد و شماره آنها آگاهى يافته ، آيا ايشان را با چشم ديده است ؟
حضرت (به من ) فرمود: على ! او درست مى گويد، تو از كجا تعداد و شماره آنها را دانستى ؟
گفتم : از سلام ها و تحيت هاى پى در پى آنه كه مى شنيدم ، شماره آنها را دانستم .(26)
فرمود: راست گفتى (آنها همين تعداد بوده اند).
سپس به من فرمود: تو يك شباهتى با برادرم عيسى دارى ... (و عمر مى شنيد و) وقتى كه خواست از منزل خارج شود، (ناباورانه با كنايه ) گفت :
او را به فرزند مريم (عيسى ) مثل مى زند! و (با او برابر مى كند)... .
قال على (ع ): نشدتكم بالله هل فيكم احد قال له رسول الله (ص ): احتفظ الباب فان زوارا من الملائكه يزوروننى فلاتاذن لاحد.
فجا عمر فرددته ثلاث مرات و اخبرته ان رسول الله (ص ) محتجبت و عنده زوار من الملائكه و عدتهم كذا و كذا، ثم اذنت له فدخل فقال : يا رسول الله (ص )! انى جئت غير مره كل ذلك يردنى على و يقول : ان رسول الله (ص ) محتجب و عنده زورا من الملائكه و عدتهم كذا و كذا فكيف علم بالعده ؟ اعاينهم ؟! فقال له : يا على ! قد صدق ، كيف علمت بعدتهم ؟
فقلت : اختلفت على التحيات فسمعت الاصوا فاحصيت العدد.
قال : صدق فان فيك شبها من اخى عيسى ، فخرج عمر و هو يقول : ضربه لابن مريم مثلا...!(27)
بر قلّه حراء 
در كنار پيامبر خدا(ص ) بر فراز كوه حراء ايستاده بودم كه ناگهان كوه به لرزه درآمد (و تكان سختى خورد).
حضرت به كوه اشاره اى كرد و فرمودند:
آرام بگير، كه بر بالاى تو جز پيامبر صديقى كه شاهد (و گواه رسالت ) اوست ، كس ديگرى نيست .
كوه فوراً ساكن شد و در جا قرار گرفت و ميزان اطاعت و حرف شنوى خود را از رسول خدا(ص ) آشكار ساخت .
قال على (ع ):... اذ كنا معه على جبل حرا اذ تحرك الجبل فقال له : قر فليس عليك الا نبى و صديق شهيد، فقر الجبل مجيبا لامره و منتهيا الى طاعته .(28)
مهمان على 
آن روز پيامبر خدا(ص ) مهمان ما بود. غذايى كه در منزل داشتيم ، مقدارى شير و خرما و اندكى هم كره بود. آنها را ام ايمن به رسم هديه فرستاده بود.
ظرفى از آن غذا نزد حضرت آورديم . حضرت پس از صرف آن ، برخاستند و در گوشه اى از اتاق به نماز ايستادند و چند ركعت نماز گزاردند. در آخرين سجده نماز حضرت صداى گريه به گوش رسيد، ديديم آن حضرت بشدت مى گريند!
در بين ما كسى (حاضر) نبود كه سبب گريستن را از وى بپرسد و اين به سبب بزرگداشت و احترام فراوانى بود كه براى آن حضرت قائل بوديم .
(تا اينكه فرزندم ) حسين برخاست و در د