جيل فرمايى و آن را در همين جهان قرار دهى ....
رسول خدا(ص ) فرمود: اى مرد! چرا در حق خود چنين دعايى كردى ؟! مگر چه مى شد، از پروردگار (كريم ) هم سعادت دنيا و هم سعادت و نيكبختى سراى ديگر را خواستار مى شدى و در نيايش خود اين آيه را مى خواندى :
(ربنا آتنا فى الدنيا حسنه و فى الاخره حسنه و قنا عذاب النار).(33)
مرد مبتلا دعا را خواند و صحيح و سالم گشت و با سلامتى بازيافته همراه ما از منزل جدا شد.
قال على (ع ):... فبينما هو جالس اذ سال عن رجل من اصحابه .
فقالوا: يا رسول الله (ص )! انه قد صار من البلا كهيئه الفرخ لا ريش عليه فاتاه فاذا هو كهيئه الفره من شده البلا.
فقال : قد كنت تدعو فى صحتك دعا؟
قال : نعم ، كنت اقول : يا رب ايما عقوبه معاقبى بها فى الاخره فعجلها لى فى الدنيا.
فقال النبى الا قلت : اللهم اتنا فى الدينا حسنه و فى الاخره حسنه و قنا عذاب النار؟
فقالها الرجل فكانما نشط من عقال و قام صحيحا و خرج معنا.(34)
بيمارى امام حسن 
(فرزندم ) حسن بشدت بيمار شد. مادرش او را در آغوش گرفت و نزد پدر برد و وى رادر برابر ديدگان پدر بر زمين نهاد و با حال زار و پريشان به او پناه برد و گفت : اى پدر! فرزندم حسن بيمار گشته ، از خدا بهواه تا سلامتى از دست رفته را به او بازگرداند!
رسول خدا(ص ) نزديكتر آمد و بر بالين فرزند نشست . و فرمود:
دخترم ! همان خدايى كه وى را چون تحفه اى به تو بخشيده است بر درمان او نيز تواناست . در اين بين جبرئيل فرود آمد و گفت :
اى محمد! خداوند متعال هر سوره از قرآن را كه بر تو نازل كرده حرف فا را در آن به كار برده است . و فا از آفت است غير از سوره حمد كه فا ندارد. (بنابراين براى شفاى بيمار خود) ظرف آبى برگير، و سوره حمد را چهل مرتبه بر آن بخوان سپس قدرى از آن آب را بر كودك بپاش (به خواست خدا) شفاخواهد يافت .
پيامبر خدا(ص ) چنين كرد و همانجا كودك ، چونان كسى كه از بند رهيده باشد، بهبودى يافت (چندانكه گويى بيمار نبوده است ).
قال على (ع ): اعتل الحسن فاشتد وجعه فاحتملته فاطمه فاتت به النبى مستفيثه مستجيره و قالت له : يا رسول الله (ص )! ادع الله لابنك ان يشفيه . و وضعته بين يديه فقام حتى جلس عند راسه ثم قال : يا فاطمه ! يا بنيه ! ان الله هو الذى وهبه لك و هو قادر على ان يشفيه . فهبط عليه جبرئيل فقال : يا محمد! ان الله جل و عز لم نيزل عليك سوره من القران الا و فيها فا كل فا من آفه ما خلا الحمد فانه ليس فيها فا فادع قدحا من ما فاقرا فيه الحمد اربعين مره ثم صبه عليه فان الله يشفيه . ففعل ذلك فكانما انشط من عقال .(35)
اجر رنج 
در وقتى ابوذر (صحابى راستين پيامبر) بيمار شد و در بستر افتاد.
من نزد پيامبر خدا آمدم و خبر بيمارى او را به آن حضرت رساندم . پس ‍ فرمود: ما را نزد او ببر تا او را ديدار كنيم سپس همگى برخاسته و به عيادت او رفتيم .
رسول خدا(ص ) (ضمن احوالپرسى از او) در مورد بياريش پرسيد و ابوذر از رنجى كه مى برد و تبى كه آزارش مى داد خبر داد.
پيامبر به دلجويى از او پرداخت فرمود: اباذر! هم اكنون به آب زندگانى شستشو داده شدى و در باغى از باغهاى بهشت اسكان گرفتى . مژده باد بر تو! آنچه كه بر دين تو آسيب مى رساند (يعنى گناه ، هم اينك به واسطه ابتلا به درد و تب ) برطرف و آمرزيده گشت .
عن اميرالمومنين قال : وعك ابوذر فاتيت رسول الله (ص ) فقلت : يا رسول الله (ص )! ان اباذر قد وعك . فقال : امض بنا اليه جميعا فلما جلسنا قال رسول الله (ص ): كيف اصبحت يا اباذر؟ قال : اصبحت وعكا يا رسول الله (ص )! فقال : اصبحت فى روضه من رياض الجنه قد انغمست فى ما الحيوان و قد غفر الله لك ما يقدح فى دينك فابشر يا اباذر....(36)
طيب ولادت  
در كنار خانه كعبه نشسته بودم . ناگاه پيرمردى گوژپشت در برابر چشمانم ظاهر گشت . موهاى (سفيد و بلند) ابروان او كه بر ديدگانش آويخته بود، از عمر دراز او حكايت مى كرد. عصايى بر كف ، و كلاه قرمزى بر سر و جامه اى پشمين بر تن داشت .
پيرمرد نزديك شد و در حضور پيامبر خدا(ص ) كه بر ديوار كعبه تكيه زده بود (بر زمين ) نشست . سپس گفت : اى فرستاده خدا! آيا مى شود در حق من دعا كنى و از درگاه خدا، برايم طلب مغفرت نماى ؟.
رسول خدا(ص ) در پاسخ فرمود: پيرمرد! كوشش تو بى فايده است ، و اعمال تو تباه گشته است و درخواست مغفرت در حق تو پذيرفته نخواهد شد.
پيرمرد كه از خواهش خود طرفى نبست ، با سر افكندگى از محضر آن حضرت خارج شد و از راهى كه آمده بود بازگشت .
در اين هنگام رسول خدا(ص ) به من فرمود: على ! آيا او را شناختى ؟
گفتم : نه .
فرمود: او همان ابليس ملعون است .
(با شنيدن اينت جمله از جاى جستم ) و دوان دوان خود را به او رساندم . در بين راه با او گلاويز گشته و بر زمينش كوفتم و آنگاه بر سينه اش نشيتن و گلويش را در دستهايم گرفتم و به سختى فشردم تا (هر چه زودتر) هلاكش ‍ سازم .
در همين حال مرا به نام صدا زد و از من خواست كه دست از او بردارم و وى را به حال خود گذارم و اضافه كرد كه :
(فانى من المنظرين الى يوم الوقت المعلوم ).(37)
يعنى مرا تا روز قيامت (يا تا روز ظهر حضرت حجت ) مهلت حيات و زندگانى داده اند و من تا آن روز زنده خواهم ماند. (بنابراين ، تلاش تو بر كشتن من بى فايده است ). سپس گفت :
على ! به خدا سوگند من تو را بسيار دوست دارم ، (و اين جمله را از من بشنو و به يادگار داشته باش ): آن كس كه در مورد تو، به دشمنى و خصومت برخيزد و از تو بر دل ، حقد و كينه گيرد، بايد در مشروعيت ولادت خود ترديد كند و مرا در كار پدر خود شريك بشمارد...!
من از حرف او خنده ام گرفت و رهايش ساختم .
قال على (ع ): كنت جالسا عند الكعبه فاذا شيخ محدودب قدسقط حاجباه على عينيه من شده الكبر و فى يده عكازه و على راسه برنس احمر و عليه مدرعه من الشعر، فدنا الى النبى و النبى مسند ظهره على الكعبه ، فقال يا رسول الله (ص )! ادع لى بالمغفره فقال النبى خاب سعيك يا شيخ ! وضل عملك . فما تولى الشيخ قال لى : يا ابا الحسن ! اتعرفه ؟ قلت لا، قال ذلك اللعين ابليس ... فعدوت خلفه حتى لحقته و صرعته الى الارض و جلست على صدره و ضعت يدى فى حلقه لاخنقه ، فقال لى : لاتفعل يا اباالحسن فانى من المنظرين الى يوم الوقت المعلوم و الله يا على ! انى لاحبك جدا و ما ابفضك احد الا شركت اباه فى امه فصار ولد زنا فضحكت و خليت سبيله .(38)
طلب آمرزش  
مردى در كنارم به نماز ايستاده بود. شنيدم كه براى پدر و مدر خود كه در جاهليت از دست داده بود استغفار مى كند.
به او گفتم : آيا براى پدر و مادر خود كه در جاهليت به حال كفر مرده اند استغفار مى كنى و براى آنان آمرزش مى طلبى ؟!
گفت : چه مانعى دارد؟ مگر اين ابراهيم نيست كه براى پدر خود (آزر) آمرزش خواسته است ؟!
ندانستم كه در پاسخ وى جه بگويم . قصه را براى رسول خدا(ص ) بيان كردم كه اين آيه نازل گشت :
و استغفار و طلب آمرزش ابراهيم براى پدرش (يعنى عمويش ) جز يك وعده محض نبوده است و چون بر وى معلوم گشت كه او دشمن خداست ، از وى تبرى و دروى جست .(39)
ابراهيم بعد از وفات پدر دريافت كه او دشمن خداست و لذا هيچ استغفارى براى وى نكرد.
عن على قال : صلى رجل الى جنبى فاستغفر ل