بويه و كانا ماتا فى الجاهليه فقلت : تستغفر لابويك و قد فى جاهليه ؟ فقال : قد استغفر ابراهيم لابيه ! فلم ادر ما ارد عليه فذكرت ذلك للنبى فانزل الله :
(و ما كان استغفار ابراهيم لابيه الا عن موعده وعدها اياه فلما تبين له انهعدو لله تبرا منه )...
لما مات تبين نه عدو لله فلم يستغفرله .(40)
اميرمؤ منان همراز خدا 
پيامبر خدا(ص ) در حالى كه نوشته اى در دست داشت ، مرا به حضور خويش فراخواند. سپس فرمود: على ! در حفظ و نگهدارى اين مكتوب كوشش نما!
پرسدم : مگر اين چه كتابى است ؟
فرمود: خداوند متعال ، نام همه نبكبختان و سعادتمندان عالم را در خلال آن برشمرده است ، و اسماى دوزخيان و گمراهان از پيروان مرا، تا روز واپسين همه را در آن ثبت نموده و از من خواسته است كه آن را به تو بسپارم .
قال على (ع ): دعانى رسول الله (ص ) و فى يده كتاب فقال : يا على ! دونك هذا الكتاب .
قلت : يا نبى الله ما هذا الكتاب ؟ قال : كتاب كتبه الله ، فيه تسميه اهل السعاده و الشقاوه من امتى الى يوم القيامه امرنى ربى ان ادفعه اليك .(41)
گريه نابهنگام 
با پيامبر خدا(ص ) در يكى از كوچه هاى مدينه قدم مى زديم . در طول مسير به بستان سرسبزى برخورديم ، به آن حضرت عرض كردم : عجب باغ زيبايى است ؟! فرمود: آرى ، زيباست ، ولى باغ تو در بهشت ، زيباتر خواهد بود.
(از آنجا گذشتيم ) به باغ ديگرى رسيديم . باز گفتم : عجب باغ زيبايى است ؟!
فرمود: بله زيباست ، اما باغ تو در بهشت زيباتر است .
به همين ترتيب با هفت باغ مواجه شديم و هر بار گفتگوى بالا بين من و رسول خدا(ص ) تكرار مى شد، در پايان راه ناگهان رسول خدا(ص ) دست در گردنم انداخت و در حالى كه مرا به سينه خود مى فشرد به گريه افتاد و فرمود:
پدرم به فداى آن شهيد تنها.
پرسيدم : اى فرستاده خدا! گريه براى چيست ؟
فرمود: از حقد و كينه هاى مردم كه در سينه ها نهان كرده و آنها را پس از من آشكار سازند: كينه هايى كه ريشه در بدر و احد دارد و ميراث از آن برده است آنها خونهاى ريخته شده در احد را از تو طلب مى كنند.
پرسيدم : آيا در آن روز دينم سلامت خواهد بود؟
فرمود: آرى .
سپس فرمود: مژده باد بر تو: مرگ و حيات تو با من است (يعنى در دنيا آخرت با من خواهى بود). تو برادر من و وصى و برگزيده من و نيز وزير و وارث من خواهى بود آنكه قرضهايم ادا كند و بر وعده هايم جامه عمل پوشاند، تو هستى .
على ! تو ذمه ام را برى سازى و امانتم را ردّ نمايى و بر سنت من ، با ناكثين و قاسطين و مارقين پيكار نمايى .
نسبت تو با من ، همچون هارون با موسى است .
تو مانند هارون در ميان امت من هستى : قومش او را ضعيف شمردند و در انديشه كشتنش برآمدند. بر ظلمى كه از قريش بينى ، شكيبا باش و بر همدستى آنها عليه خود، صبور باش ....
قال على بن ابى طالب : كنت امشى مع رسول الله (ص ) فى بعض طرق المدينه فاتينا على حديقه . فقلت : يا رسول الله (ص )! ما احسنها من حديقه ! قال : ما احسنها و لك فى الجنه احسن منها، ثم اتيناعلى حديقه اخرى فقلت : يا رسول الله ! ما احسنها من حديقه و قال : ما احسنها و لك فى الجنه احسن منها حتى اتينا على سبع حدائق اقول يا رسول الله (ص ) ما احسنها و يقول : لك فى الجنه احسن منها، فلما خلاله الطريق اعتنقنى ثم اجهش باكيا و قال :
بابى الوحيد الشهيد.
فقلت يا رسول الله (ص ) ما يبكيك ؟
فقال : ضغائن فى صدور اقوام لايبدونها لك الا من بعدى احقاد بدر و ترات احد.
قلت : فى سلامه من دينى ؟
قال : فى سلامه من دينك فابشر يا على ! فان حياتك و موتك معى و انت اخى و انت وصيى انت صفيى و وزيرى و وارثى والودى عنى و انت تقضى دينى و تنجز عادتى عنى و انت تبرى ذمتى تودى امانتى و تقاتل على سنتى الناكثين من امتى و القاسطين و المارقين و انت منى بمنزله هارون من موسى و لك بهارون اسوه حسنه اذا استضعفه قومه و كادوا يقتلونه فاصبر لظلم قريش اياك و تظاهر هم عليك ....(42)
ماءموريت خالد بن وليد 
پس از فتح مكه ، رسول اكرم دسته هاى جنگجويان را به اطراف مكه فرستاد كه مردم را به اسلام دعوت كنند، ولى به آنها فرمان نبرد نداده بود.
از جمله كسانى كه فرستاده بود خالد بن وليد بود كه وى را براى تبليغ اسلام به ميان قبيله بين جذيمه روانه كرده بود، نه براى جنگ .(43)
خالد به منظور انتقام جويى و تسويه حساب شخصى از اين تيره عرب كه در جاهليت خونى از كسان او ريخته بودند، دست به كشتار عده اى زد و گروهى را اسير كرد و اموالشان را به يغما برد.
رسول خدا(ص ) كه از رفتار زشت او باخبر شد، به مسجد رفت و بر فراز منبر سه مرتبه گفت :
پروردگارا! من از آنچه خالد بن وليد مرتكب شده است بيزارم و از كار او متنفرم .
سپس از من خواست (تا به منظور جبران زيانهايى كه به مردم آن ناحيه متحمل شده بودند و پرداخت خونبهاى كسانى كه به ناحق كشته شده بودند) به ميان آن قبيله روم .
در آنجا من (پس از آنكه از همه آسيب ديدگان دلجويى كردم و با پرداخت غرامت ، رضايت آنان را جلب نمودم در پايان ) به ايشان گفتم : شما را به خدا سوگند، اگر در ميان شما كسى هست كه حقى از او ضايع شده باشد (هم اينك برخيزد و حق خود را بستاند).
كسانى برخاستند و گفتند: حال كه چنين است و تو ما را به خدا سوگند دادى بايد بگوييم كه (تعدادى ) زانو بند شتر و ظرف مخصوص سگ نيز از ما در اين حادثه مفقود گشته است .
من آنها را نيز حساب كردم و وجه آن را پرداختم سپس ديدم ، هنوز مبالغى از پولى كه با خود آورده بودم همچنان باقى است . به مردم گفتم : اين پولها را نيز به شما مى بخشم تا برائت ذمه كامل از رسول خدا(ص ) حاصل شده باشد. و اين وجه را در برابر تضييع مطلقه حقوق شما چه آنها كه مى دانيد و چه چيزهايى كه نمى دانيد قرار دادم . و نيز براى جبران ترس و وحشتى كه بر زنان و كودكان شما عارض گشته است .
(پس از رتق و فتق امور و انجام دادن وظيفه ) نزد رسول خدا(ص ) بازگشتم و گزارش ماءموريت و عملكرد خود را به سمع ايشان رساندم . حضرت فرمودند:
على ! به خدا سوگند (خوشحالم كردى چندانكه ) اگر به جاى اين كار، شتران سرخ مو برايم هديه مى آوردند اين قدر خوشحال نمى شدم .
قال على (ع ): ان رسول الله بعث خالد بن الوليد الى بنى جذيمه ، ففعل ما فعل ، فصعد رسول الله (ص ) المنبر فقال : اللهم انى ابرا اليك مما صنع خالد بن الوليد ثلاث مرات .
ثم قال : اذهب يا على !
فذهبت فوديتهم ثم ناشدتهم بالله هل بقى شى ؟
فقالوا اذ نشدتنا بالله فميلغه كلابنا و عقال بعيرنا.
فاعطيتهم لهما و بقى معى ذهب كثير فاعطيتهم اياه و قلت : هذا لذمه رسول الله (ص ) و لما تعلمون و لما لا تعلمون و لروعات النسا و الصبيان ، ثم جئت الى رسول الله (ص ) فاخبرته فقال : و الله لايسرنى يا على ! ان لى بما صنعت حمر النعم .(44)
برترين موجود 
روزى پيامبر خدا(ص ) فرمود:
خداوند متعال ، هيچ آفريده اى را برتر گراميتر از من نيافريده است .
پرسيدم : اى فرستاده خدا! شما افضليد يا جبرئيل ؟
فرمود: على ! پروردگار متعال ، پيامبران خود را حتى بر نزديكترين فرشتگانش برترى داده است . و از ميان آنان ، مرا از همه افضل شمرده است . آنگاه فرمود:
پس از من مقام تو و امامان معصوم ا