 : خدايا مرا نيازمند هيچ يك از بندگانت نكن .
پيامبر خدا(ص ) (شنيد و) گفت : يا على ! چنين مگوى ، زيرا هيچ كس نيست كه نيازمند مردم نباشد. گفتم : پس چه بگويم ؟!
فرمود: بگو: خدايا! مرا نيازمند مردم بد نكن .
پرسيدم : چه كسانى از مردمان بد، به شمار مى آيند؟
فرمد: كسانى كه چون به نعمتى دست يابند، آن را از ديگران دريغ دارند و چون خود به چيزى محتاج شوند و با آان برخلاف انتظارشان رفتار گردد، بر آشوبند و زبان به سرزنش گشايند.
قال على (ع ): قلت : الهم لاتحوجنى الى احد من خلقك .
فقال رسول الله (ص ): يا على لاتقولن هكذا فبيس من احد الا و هو محتاج الى الناس ....
فقلت : كيف يا رسول الله (ص )؟ قال : قل اللهم لاتحوجنى الى شرار خلقك . قلت : يا رسول الله (ص )! و من شرار خلقه ؟ قال : الذين اذا اعطوا منعوا و اذا منعوا عابوا.(58)
آخرين توصيه 
پس از نزول آيه ولايت (59) كسانى به آن حضرت گفتند: اى رسول خدا(ص ) آيا افراد خاصى مورد نظر آيه هستند، يا اينكه عموم مومنان مقصود است ؟
خداى عزوجل به پيامبرش فرمان داد تا مصاديق اولوالامر را به مردم بشناساند و همان گونه كه نماز و زكات و حج را براى ايشان تفسير كرده است ، ولايت را نيز تفسير كند. (به همين منظور) در جريان غدير خم مرا به ولايت و خلافت مردم برگمارد. نخست فرمود: من پيشتر از جانبت خداوند متعال به بيان حقيقتى ماءمور شده بودم كه بيان آن براى من دشوار بود از آنجا كه مى ترسيدم با تكذيب مردم مواجه گردم از تبليغ آن خاموش ‍ ماندم و دم فرو بستم تا اينكه به من گفتند: چنانچه رسالت و پيام الهى را به مردم نرسانم به خشم و عذاب الهى گرفتار خواهم شد.
آنگاه امر فرمود تا مردم همه جمع شدند و سپس فرمود: اى مردم آيا مى دانيد كه خداى عزوجل مولاى من است و من مولاى مومنانم و بر ايشان از خودشان سزاوارترم ؟. گفتند: آرى اى فرستاده خدا!
پس (رو به جانب من كرد و) فرمود: على ! بايست . من هم ايستادم . آنگاه گفت : هر كه من مولاى اويم على مولاى اوست ، خدايا! كسى را كه دوستدار على باشد دوست بدار و آن كه با او دشمنى كند دشمن بدار.
در اين هنگام سلمان برخاست و گفت : اى رسول خدا(ص ) مقصود از ولايت ، چگونه ولايتى است ؟
حضرت فرمود: ولايتى همچون ولاى من ، كه از خودشان بيشتر حق تصرف در امورشان دارم .
همين جا بود كه پيك وحى اين آيه را فرود آورد:
امروز دين شما را به حد كمال رسانيدم و بر شما نعمت خود را تمام كردم و بهترين آيين كه دين اسلام است برايتان برگزيدم .
آنگاه پيامبر خدا(ص ) فرمود: الله اكبر كه پايان نبوت من و كمال دين خدا به ولايت على ختم شد.
قال على (ع ): حيث نزلت (يا ايها الذين امنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اول الامرت منكم ...)قال الناس : يا رسول الله (ص ) اخاصه فى بعض المومنين ام عامه لجميعهم ؟
فامر الله عزوجل نبيه ان يعلمهم واله امرهم . و ان يفسر لهم من الولايه ما فسر لهم من صلاتهم و زكاتهم و حجتهم . و ينصبنى للناس بغذير خم ثم خطب و قال :
ايها الناس ! ان الله ارسلنى برساله ضاق بها صدرى و ظننت ان الناس ‍ مكذبى فاوعدنى لابلغها او ليعذبنى .
ثم امر فنودى بالصلاه جامعه ثم خطب فقال : ايها الناس اتعلمون ان الله عزوجل مولاى و انا مولى المومنين و انا اولى بهم من انفسهم ؟ قالوا: بلى يا رسول الله (ص ). قال : قم يا على ! فقمت . فقال : من كنت مولاه فعلى مولاه ، اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه .
فقام سلمان فقال : يا رسول الله (ص ) لا كماذا؟
فقال : و لا كولايتى من كنت اولى به من نفسه .
و انزل الله تعالى ذكره : (اليوم اكملت لكم دينكم ...) فكبر رسول الله (ص ) و قال : الله اكبر تمام نبوتى و تمام دين الله ولايه على بعدى ....(60)
در يمن 
رسول خدا(ص ) مرا نزد خويش فرا خواند و از من خواست كه به منظور برقرارى صلح و آشتى در ميان مردم يمن ، به آن ناحيه سفر كنم .
به آن حضرت گفتم : اى فرستاده خدا! آنان جمعيت بسيارى هستند (در ميان آنها) كسانى هستند كه عمرى از ايشان گذشته است ، در حالى كه من جوانى (كم سن و سال ) هستم .
فرمود: على ! (از اين بابت نگران مباش ) در آستانه يمن كه به گردنه افيق رسيدى ، بايست و با صداى بلند بگو:
اى درخت ، اى كلوخ ، اى زمين ! محمد فرستاده خدا بر شما درود فرستاده است .
(توصيه حضرت را به خاطر سپردم و) به مقصد يمن به راه افتادم . همن كه بر فراز گردنه افيق رسيدم و بر يمنى ها اشراف پيدا كردم ، ناگهان ديدم كه آنها با نيزه هاى برافراشته و كمانهاى آماده و شمشيرهاى برهنه به طرف من يورش آوردند من (بنا به توصيه پيامبر خدا(ص )) همان جا به آواز بلند فرياد كشيدم :
اى درخت ، اى كلوخ ، اى زمين ! محمد فرستاده خدا بر شما درود فرستاده است .
در اين هنگام شنيدم كه ، درخت و كلوخ و زمين همگى يك صدا به لرزه درآمدند و گفتند:
بر محمد فرستاده خدا، و بر تو درود.
شنيدن اين صداها لرره بر اندام يمنى ها انداخت و زانوهايشان سست گرديد و سلاحها از دستهايشان بر زمين افتاد و همگى با سرعت به طرف من آمدند (آماده و گوش به فرمان )، من نيز در ميان ايشان صلح و آشتى برقرار ساخته و (به مدينه ) باز گشتم .
عن على بن ابى طالب قال : دعانى رسول الله (ص ) فوجهنى الى اليمن لاصلح بينهم . فقلت : يا رسول الله (ص )! انهم قوم كثير و لهم سن و انا شاب حدث .
فقال : يا على ! اذا صرت باعلى عقبه افيق فناد باعلى صوتك ، يا شجر! يا مدر! يا ثرى ! محمد رسول الله (ص ) يقرئكم السلام ... فذهب فلما صرت لاعلى العقبه اشرفت على اهل اليمن فاذا هم باسر هم مقبلون نحوى مشرعون رماحهم مسورون اسنتهم متنكبون قسيهم ، شاهرون سلاحهم . فناديت باعلى صوتى : يا شجر! يا مدر! يا ثرى ! محمد رسول الله (ص ) يقرئكم السلام .
فاضطربت قوائم القوم و ارتعدت ركبهم و وقع السلاح من ايديهم و اقبلوا الى مسرعين فاصلحت بينهم و انصرفت .(61)
سفارش  
در آستانه سفر يمن ، پيامبر خدا سفارشهايى به من فرمود؛ از جمله آنها:
مبادا با احدى پيكار نمايى مگر آنكه پيشتر او را به اسلام دعوت كرده باشى . به خدا سوگند، اگر توسط تو يك نفر هدايت يابد، (پاداش اين كار) براى تو بهتر است از آنچه خورشيد بر آن طلوع و غروب كند...
2 با او گفتم : مرا با اين سن كم ، به قضاوت و داورى در ميان جمعيتى مى فرستى كه همه به سال از من بزرگترند در حالى كه با قضاوت نيز آشنايى ندارم .
پيامبر خدا(ص ) دست بر سينه من نهاد و گفت : خداوندا زبانش را استوار بدار و دلش را هدايت كن و فرمود: هنگامى كه دو طرف دعوا به نزد تو آمدند ميان ايشان داورى نكن تا آنكه سخن هر دو را بشنوى ، چون چنين كردى حكم دعوا بر تو آشكار شود.
به خدايى كه جانم به دست اوست ، نشد كه در داورى ميان دو تن ترديد كنم .
3... از او پرسيدم چگونه با مردم نماز بگزارم ؟
فرمود: همچون ضعيفترين ايشان با آنها نماز بگزار و به مومنين دلرحيم باش .
1 قال على (ع ): لما بعثنى رسول الله (ص ) الى اليمن قال : يا على ! التقاتل احدا حتى تدعوه الى الاسلام و ايم الله لان يهدى الله عل ييدك رجلا خير لك مما طلعت عليه الشمس و غربت ....(62)
2 قال :... بعثنى النبى الى اليمن ، فقلت يا رسول الله (ص )! تبعثنى الى قوم اسن منى و 