گ تو نشسته ايم و از فقدان تا بسى اندوه بر دل داريم .
2 (سپس رسول گرامى متوجه شد كه يك برداشت غلط از رفتار او در اذهان حاضران پديد آمده است و اين برداشت از آنجا ناشى شده بود كه حضرت در مراسم خاكسپارى فرزندش ، آداب مربوط به قبر و گشودن بندهاى كفن و چيدن احد را به على واگذار مى نمايد و خود شخصاً در اين كارها شركت نمى جويد)... تصور مردم چنين بود كه انجام دادن اين امور، لابد براى پدر فرزند مرده ، حرام است و گرنه دليلى نداشت كه پيغمبر انجام دادن اين امور را از ديگرى بخواهد.
پيغمبر خدا همانجا براى از ميان برداشتن اين توهم فرمود:
اى مردم بر شما حرام نيست كه در قبور فرزندانتان داخل شويد، اين كار منع نشده است ، بلكه نگرانى من از اين جهت است كه پدر، به هنگام گشودن بندهاى كفن و مواجه شدن با چهره فرزند، او وسوسه شيطان در امان نباشد. بيم آن دارم كه مبادا به جزع افتد و اجرش ضايع گردد.
1 عن على قال : لما مات ابراهيم بن رسول الله (ص ) امرنى فغسلته و كفنه رسول الله (ص ) و حمطه و قال لى : احمله يا على ! فحملته حتى جئت به الى البقيع . فصلى عليه ، ثم اتى القبر فقال لى : انزل يا على ! فنزلت و دلاه على رسول الله (ص ) فلما راه منصبا بكى فبكى المسلمون لبكائه حتى ارتفعت اصوات الرجال على اصوات النسا فنهاهم رسول الله (ص ) اشد النهى و قال : تدمع العين و يحزن القلب و لانقول ما يسخط الرب و انا بك لمصابون و انا عليك لمحزونون .(84)
2... فقال الناس : انه لاينبغى لاحد ان ينزل فى قبر ولده اذ لم يفعل رسول الله (ص ) فقال لهم رسول الله (ص ): يا ايها الناس انه ليس عليكم بحرام ان تنزلوا فى قبور اولادكم و لكنى لست آمن اذا حل احدكم الكفن عن ولده ان يلعب به الشيطان فيدخله عند ذلك من الجزع ما يحبط اجره ....(85)
با راستگويان 
... وقتى اين آيه شريفه نازل شد:
اى گروه مومنان ، تقوا پيشه كنيد و پيوسته با راستگويان باشيد(86)
سلمان گفت : اى فرستاده خدا! مقصود از راستگويان چه كسانى هستند، آيا اين دستور مربوط به همه مومنان است يا شامل برخى از ايشان است ؟
رسول خدا(ص ) فرمود: اما مقصود از مومنان در آيه شريفه ، عموم مردم است . همه آنان ماءمورند كه با صادقان و راستگويان همراه باشند.
و اما خود صادقان و راستگويان عده خاصى هستند كه سمت پيشوايى و راهنماى دارند و مردم ملزم به پيروى و پيوستن به آنها هستند. نخستين فرد اين گروه على بن ابى طالب و سپس جانشينان او (ائمه اطهار) تا روز واپسين خواهند بود.
قال على (ع ):... ان الله جل اسمه انزل (يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و كونوا مع الصادقين ) فقال سلمان : يا رسول الله (ص )! اعمع ام خاصه ؟
فقال : اما الماءمورون فعغمع لان جماعه المومنين امروا بذلك و اما الصادقون فخاصه ، على بن ابى طالب و اوصيائى من بعده الى يوم القيامه ....(87)
آيه تطهير 
... آن روز كه اين آيه نازل شد:
خدا مى خواهد فقط آلودگى را از شما خاندان (پيامبر) بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند.(88)
رسول خدا(ص ) من و فاطمه و حسن و حسين را در ميان عبايى جمع كرده بود و آنها را گرد خو نشانده بود. در آن جمع جز اين پنج تن ، احدى حضور نداشت . رسول گرامى همانجا دست به نيايش برداشت و گفت :
پروردگارا! عزيزان من و خويشان و نزديكان منند، پس آنان را زا هر رجس ‍ و پليدى دور گردان و آنان را در نهايت پاكى و طهارت قرار ده .
ام سلمه (همسر رسول خدا(ص ) كه حاضر بود و مى شنيد، نزدى آمد ) از حضرت پرسيد: آيا من هم جزو اين جمع هستم ؟
حضرت فرمود: تو بر خير و نيكى هستى ، اما آيه شريفه مشمول تو نيست ، بلكه فقط من و برادرم على و فاطمه و حسن و حسين ، مصداق آيه هستيم و جز ما نه فرزند ديگر كه از نسل حسين زاده شوند در شمار اهل البيت خواهند بود.
قال على (ع ):... اتعلمون ان الله تبارك و تعالى انزل فى كتابه (انما يديد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهر كم تطيهرا) فجمعنى رسول الله (ص ) و فاطمه و الحسن و الحسين فى كسا و قال : اللهم هولاء احبتى و عترتى و حامتى و اهل بيتى فاذهب عنهم الجس و طهرهم تطهيرا فقالت ام سلمه : و انا؟ فقال : انك الى خير و انما انزلت فى و فى اخى على و ابنتى فاطمه و ابنى الحسن و الحسين صلوا الله عليهم خاصه ليس معنا غيرنا و فى تسعه من ولد الحسين من بعدى ....(89)
كلام جبرئيل 
رسول خدا(ص ) فرمود: در شب معراج هنگامى كه مرا به آسمان مى بردند، به هر جا مى رسيدم دسته هايى از فرشتگان با اظهار شادى و شادمانى به ديدارم مى آمدند. تا اينكه به جايى رسيدم كه جبرئيل به همراه جمعى از فرشتگان به استقبالم آمدند. آن روز جبرئيل سخنى (كه شنيدنى است ) گفت :
اگر امت تو بر دوستى و مهر على اجتماع مى كردند، خداوند متعال آتش ‍ جهنم را نمى آفريد....
عن على : قال لى رسول الله (ص ) يا على ! انه لما اسرى بى الى السما تلقتنى الملائكه بالبشارات فى كل سما حتى لقينى جبرئيل فى محفل من الملائكه فقال : لو اجتمعت امتك على حب على ما خلق الله عزوجل النار....(90)
مقام سلمان 
... روزى بر رسول خدا(ص ) وارد شدم . ديدم (پيش از من ) سلمان شرفياب است و در برابر آن حضرت نشسته است . در اين بين مرد عربى از در وارد شد (و يك سر به جانب سلمان رفت و با كمال گستاخى ) او را از جايش كنار زد و خود بر جاى او نشست !
پيامبر خدا(ص ) چنان برآشفت و خشمگين گشت كه چشمانش سرخ شد و عرق در پيشانى مباركش ظاهر گشت . پس به آن گستاخ فرمود: اى مرد صحرايى ! آيا كسى را پس مى زنى كه خدايش در آسمان او را دوست مى دارد و رسولش در زمين بدو مهر مى ورزد؟!
اى اعرابى ! آيا بر كسى جسارت مى كنى كه جبرئيل هميشه برايش حامل سلام بوده است ؟ نشد كه جبرئيل نزد من آيد و بر سلمان درود نفرستد.
اى مرد! سلمان از من است ، هر كه بر او ستم كند بر من ستم كرده و هر كه او را بيازارد مرا آزرده است . كسى كه اتو را از خود براند، از من فاصله گرفته و هر كه به او نزديك شود به من نزديك گشته است .
اى اعرابى ! نبايد با سلمان رفتارى خشونت آميز داشته باش ، خداى متعال از من خواسته است تا علم منايا (اجلها) و بلايا (حوادث و پيشامدها) و انساب (نسبها) و فصل الخطاب (روشن بينى و حكمت ) را به او بياموزم .
مرد عرب (كه از اين همه تجليل شگفت زده شده بود) گفت : اى فرستاده خدا، من گمان نمى كردم كه مقام و موقعيت سلمان به اينجا رسيده باشد! مگر نه اين است كه او مسلمانى است كه پيشتر بر كيش مجوسان بوده است ؟!
حضرت فرمود: من از جانب پروردگار براى تو سخن مى گويم و تو ياوه مى بافى ؟ سلمان هرگز مجوسى نبوده . او در باطن موحد بوده و در ظاهر تظاهر به شرك مى كرده است ....
قال على (ع ): لقد حضرت رسول الله (ص ) و سلمان بين يديه ، فدخل اعراب فنحاه عن مكانه و جلس فيه ، فغضب رسول الله (ص ) حتى در العرق بين عينيه و احمرتا عيناه ثم قال : يا اعرابى ! اتنحى رجلا يحبه الله تبارك و تعالى فى السما و يحبه رسوله فى الارض ؟
يا اعرابى ! اتنحى رجلا ما حضرنى جبرئيل الا امرنى عن ربى عزوجل ان اقرئه السلام . يا اعرابى ! ان سلمان منى من جفاه فقد جفانى و من آذاه فقد آذانى و من باعده فقد باعدنى و من قربه فقد قربنى .
يا ا